طرح هدفمند کردن یارانهها بالاخره در جلسه روز یکشنبه مجلس به تصویب نمایندگان رسید. این طرح که از آن با عنوان “بزرگترین جراحی اقتصاد ایران” نام برده شد، ظاهرا یک جراحی الکتیو*بود چون مدتها به تاخیر افتاد و در آخرین بار برای اینکه انتخابات ریاست جمهوری تحت تاثیر آثار منفی روانی و البته اقتصادی- اجتماعی اجرای طرح قرار نگیرد، بررسی طرح شش ماه به تاخیر افتاد تا پس از انتخابات نمایندگان لایحه را بررسی نمایند. لایحه به ظاهر با وسواس نمایندگان در حال بررسی بود که روز سهشنبه هفته گذشته به یکباره آقای احمدینژاد در مجلس حاضر و با لحن تهدیدآمیزی خواست تا درآمدهای حاصل از اجرای طرح دقیقا زیر نظر دولت هزینه شود و گرنه وی لایحه را پس میگیرد.
بگذریم از اینکه در وسط این عمل جراحی بزرگ، جراح اصلی –رئیس مجلس- به یکباره 4 روز به عراق سفر کرد و ما در اخبار زیارت وی از مزار ائمه را شنیدیم (+ و +) و مریض همچنان در حال خونریزی بود.
اما در امریکا، باراک اوباما نیز با ترفندی مشابه موفق شد به یکی از وعدههای بزرگ انتخاباتی خود عمل کند و نمایندگان کنگره را مجاب کند که به طرح وی رای دهند.
طرح وی سیستم درمانی آمریکا را اصلاح می کند. اما در هر دو این موارد، نکات مشترکی مشاهده میشود که خب اتفاق تصادفی جالبی است:
1- هر دو نفر قول اجرای طرحهای فوق را در آغاز دوره ریاست جمهوری خود داده بودند.
2- در هر دو کشور، روسای جمهوری قبل از اینها به هر دلیلی توفیقی در اجرای طرح نداشتهاند.
3- جریان عادی مذاکرات هر دو مجلس چندان مطلوب احمدینژاد و اوباما نبوده است.
4- هر دو این روسای جمهوری با حضور در مجلس دو کشور بر تصویب این طرحها تاکید و اصرار کردند. و حضور هر دو نقش مهمی در تصویب آنها داشته است.
5- معترضین به طرح اوباما دولتیتر شدن بیمهها و تضعیف بخش خصوصی را از دلایل مخالفت خود با طرح اعلام کردند و در ایران نمایندگان بر نحوه نظارت بر درآمدهای ناشی از این طرح و دولتی شدن نظارت اعتراض داشتند. ماده سیزده لایحه که مخالف نظر دولت بود روز سهشنبه تصویب شد و ماده 16 به اصرار رئیس جمهور و در مغایرت با ماده 13 در روز یکشنبه تصویب شد. این هم از عجایب مجلس ایران است که ماده 16 آن ماده 13 را نقض میکند تا حرف رئیس جمهور به کرسی بنشیند.
پینوشت:
هرنوع شائبه هماهنگی بین روسای دو دولت به شدت تکذیب میشود.
وقتی که صبح کله سحر پا میشوی و به استخر میروی و به دلیل اشکال پیش آمده در سیستم تصفیه آب استخر مجبور به برگشت میشوی، باید دلت را به کوهنوردی دیروز –جمعه- خوش کنی که البته روز کوهستان هم بود. نمایشگاه تجهیزات کوهنوردی در محل به راه و لذت دو صد چندان. تازه صبح پس از برگشتن از استخر بسته، دوباره هوس کوه داری.
خدایا این کوه و این طبیعت را از ما نگیر!
پ.ن 1. عکس تزیینی است.
پ.ن 2. سعی میکنم برای خاطر خودم بیشتر بنویسم ولی از روزمرهنویسی زیاد خوشم نمیآید.
فردا روز اول مهر است و بار دیگر این روز یادآور سال روز تولد شهریار آواز ایران- استاد محمد رضا شجریان – است. استاد در اول مهر 1319 متولد شده اند و از همان آغاز جوانی استعداد بینظیر خود را رد زمینه موسیقی ایرانی نشان دادند.
استاد در آغاز 70 سالگی خود برای اجرای کنسرت در اروپا به سر میبرند. بدون تردید ایشان با همگامی با حرکتهای برخاسته از بطن جامعه در حوادث پس از انتخابات، خود را برای همیشه جاودانه ساختند.
من در مناسبتهای مختلف از ایشان در همین وبلاگ یاد کردهام. برای نمونه:
در خلوت تنهاییم، به او میاندیشیدم،
در خلوت با هم بودن، به آینده میاندیشیدم و اینکه “من” با “او” “هستم”.
اکنون در ایستگاه تردیدم،
گذرگاهی بس دلهرهآور.
پ.ن1. کاش اتوبوس بعدی زودتر به این ایستگاه برسه و منو از این ایستگاه ببره!
پ.ن 2. دانلود کنید و بشنوید تصنیف چشم یاری از استاد شجریان. بیمناسبت نیست برای من.
هیچ میدانی چرا، چون موج،
در گریز از خویشتن، پیوسته میکاهم؟
- زانکه بر این پرده تاریک،
این خاموشی نزدیک،
آنچه میخواهم نمیبینم،
وآنچه میبینم، نمیخواهم.
محمدرضا شفیعی کدکنی- یازده مرداد 1346- تهران.
پ.ن. میدانم که میدانید که ایشان به دنبال وقایع پس از انتخابات غریبانه ایران را برای همیشه ترک کردند.
توجه، توجه! این یک پست توییتری نیست. دارم مذاکرات مجلس در مورد کابینه رو گوش میکنم:
1- این بادمجان دور قابچینهایی که با عنوان موافق دولت حرف میزنن. واقعا حال آدمو بهم میزنن.
2- مخالفنیم محترم توجه بفرمایند که خانه از پایبست ویران است.
این اخبار مربوط به روز جمعه دوم مرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی است که با ساعاتی تاخیر پخش می شود.
خبر اول- صحنه: جلسه کنکور ورودی آموزشکدههای فنی و حرفهای، پس از جمعآوری دفترچه سوالات و البته پاسخنامه داوطلبان. مداد نوشته یک داوطلب زیر جمله معروف امام خمیني –اگر دانشگاه اصلاح شود، جامعه اصلاح می شود- بدجوری تو چشم میزنه: با این گندی که زدن توش؟؟؟
خبر دوم- نامه آیتاله خامنهای به احمدی نژاد منتشر شد: مشائی باید برکنار شود. همان بهتر که احمدی نژاد تا الان برکنارش نکرده. اگر این نگرانی را که دل سبزها به این دعوای سر لحاف ملا خوش نشود،کنار بگذاریم، باید گفت که ای ول پرزیدنت مشروع نامبر وان ولایی 24 میلیونی! دیدی روی پلاکارد طرفدارات بعد از نماز جمعه چی نوشته بود؟ “ ممکن است رایمان را پس بگیریم! حتی از شما آقای احمدینژاد”. مواظب خودت باش! خطیب همیشه در حال تهدید و فحش نماز جمعه هم بهت دستور داد که اون پدر زن پسرت رو از کار برکنار کنی. خودمونیم خوب همه رو پیچوندیا! راستی به اون پیر “جوانفکر”ت بگو دروغگو دشمن خداست.
خودت هم میدونی که مشائی مشاطهگری است که باید زشتی های نه چندان کم این دولت مردمی را بپوشاند.
خبر سوم- کامیکازهای ژاپنی زمان جنگ جهانی دوم رو ولش کن که خودشونو با هواپیما میکوبیدن به کشتی دشمن. مسافرای هواپیمای خودمونو بچسب که از سر صدقه سرزدنهای شبانه وزیر محترم راه به فرودگاه و استنطاق های جلوی دوربین تلویزیونی مدیران، فاصله زمانی سقوط دو هواپیمای مسافری به 9 روز رسید. قزوین+ مشهد= 168+17=185 انسان که والله دست کمی از کامیکازها نداشتند. و صدا و سیمای ما در روز و شب مرگ این عزیزان سریال و فیلمش رو همچنان پخش کرد.این است مقدمه مدیریت جهانی و سبدهایی که برای دوستی و رابطه با ایران در صف گذاشته شده. و صد البته تحریمها کماکان بی تاثیرند.
خبر چهارم- 50 خبره از مجموع 88 خبره پس از 35 روز همه موارد مورد درخواست آقای م. ی را در یک بیانیه آوردند. اگر 35 روز دیگه هم صبر میکردیم، همه 88 نفر این اطلاعیه را تایید میکردند حتی آقای ه.ر و در پایان 35 روز سوم اسامی امضاء کنندگان هم به اطلاع جمهور- مردم- میرسید تا چیزی از جمهوریت این مملکت کم نشود. اسلامیتش که هیچی. قول بدهیم که توی این 70 روز باقیمانده سوار هواپیما نشیم!
خبر پنجم- (توضیح ضروری برای این خبر: مال جمعه نیست، مال سه روز قبله) در کلاس درس یکی از دانشجویان به من میگوید: باید در …. تغییراتی داده شود ( مطلب کاملا درسی است). بیاختیار و به سرعت پاسخ میدهم که این روزها همه مدعی هستن که میخوان تغییر ایجاد کنن. و آنگاه بیاختیار تغییرات وسیع کابینه یادم افتاد!
و در پایان اعلام وضعیت جوی توسط کارشناس مربوطه – هر چه میخواهم خودم رو از جو انتخابات بکشم بیرون، نمیتونم. این تودههای گردوغبار هی دارن میان! کسی فی.لتر شکن خوب سراغ نداره که دیگه هیچوقت گرد و غبار و خاشاک نیاد سراغمون؟!
به استحضار می رساند که هر نوع شائبه بدطینتی سیاسی با شدت تمام رد میشود.
بسیاری از وقایعی که به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روی داد، زخمی عمیق بر دل همه نهاد. زخمی که قطعا زخمی ناسور خواهد بود. پیروزمندان ظاهری این عرصه پس از خاموش نمودن فریادهای اعتراض مردمی که دنبال رای خود بودند، در مسیر تسویه حساب قرار گرفتند. شاید یکی از بزرگترین و بیبرگشتترین اشتباه آنان، حمله بیرحمانه، بیادبانه، بیمنطق و کور آنان به حریم استاد مسلم موسیقي سنتی ایران- محمدرضا شجریان -که به نظر من همواره بینظیر خواهد ماند- بود. شخصا معتقدم که استاد اشعاری را که در اجراهایشان برمیگزینند، کاملا حساب شده و متناسب با زمان است.
این هم دو تصویر از حضور استاد در میان مردم در جریانات اخیر:
اما کوهپیماییهای صبحگاهی من کماکان ادامه دارد و چه یاری بهتر از آواز استاد در زمان تنهایی و سکوت کوهستان. تصنیفی که شعر آن در زیر میآید از آقای جواد آذر است و استاد آن را در کالسروهه آلمان در حوالی سال 1363(احتمالا) اجرا نمودهاند. تصنیفی که به تنهایی بیانگر انتخاب ظریف استاد در آن مقطع زمانی است.این تصنیف را بارها و بارها شنیدهام ولی بار آخری که آن را شنیدم، بسیار متناسب با شرایط امروز یافتم.
شاید تا یک هفته قبل کسی ندا آقا سلطان را نمیشناخت. همو که یکی از قربانیان حوادث پس از انتخابات بود. صحنه بسیار تاسفآور مرگ او در جهان مثل بمب صدا کرد.
موضوع مرگ این خانم دستمایه گزارش خبری صدا و سیما بود. منشا این قضیه شاید فرمایشات حضرت احمد خاتمی در نماز جمعه تهران بود. او در آنجا بیان داشت که مرگ این دختر در یک کوچه اتفاق افتاده و نظام برای کشتن افراد از خیابان استفاده می کند. و البته در همانجا از مسئولین قوه قضائیه خواستار اشد مجازات برای عاملین اغتشاشات اخیر شده بود.( بخوانید و اینجا)
من کاری به فرمایشات این مقام فحاش ندارم. ولی یاد خاطره ای از ایام انقلاب افتادم که در آن جوانی بیست و چند ساله در یکی از کوچه پسکوچههای واقعا پرت با شلیک عوامل رژیم شاه به شهادت رسید.. وقتی که طرف در مقابل خود گلوله را ببیندو مرگ را، به هر ابزاری متوسل می شود، از جمله فرار.
کاش یکی به این خانم میگفت: جای مرگت را نیز خودت انتخاب کن، تا افرادی که از صحنه جان دادن تو عکس و فیلم تهیه ميکنند، نتوانند این کار را انجام دهند تا خدای ناکرده آبروی مسئولین برود.
واقعا فکر نمیکردم که ارزش و اخلاق رسانهای تا این حد سقوط کند تا برای توجیه مرگ یک هموطن، به این اندازه دچار انحطاط شوند.