Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بی‌همزبان

بسیاری از وقایعی که به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روی داد، زخمی عمیق بر دل همه نهاد. زخمی که قطعا زخمی ناسور خواهد بود. پیروزمندان ظاهری این عرصه پس از خاموش نمودن فریادهای اعتراض مردمی که دنبال رای خود بودند، در مسیر تسویه حساب قرار گرفتند. شاید یکی از بزرگترین و بی‌برگشت‌ترین اشتباه آنان، حمله بی‌رحمانه، بی‌ادبانه، بی‌منطق و کور آنان به حریم استاد مسلم موسیقي سنتی ایران- محمدرضا شجریان -که به نظر من همواره بی‌نظیر خواهد ماند- بود. شخصا معتقدم که استاد اشعاری را که در اجراهایشان برمی‌گزینند، کاملا حساب شده و متناسب با زمان است.

اصل آن مقاله توهین‌آمیز انصار در اینجاست و اینجا.

اما نمونه‌هایی از پاسخ هایی که به آن مقاله داده شده:

مرغ سحر ناله سرکن- دکتر عرفان قانعی‌فرد

صدایی که از آن سوء استفاده شده

نقدی بر اظهار لطف یک گروه به شجریان

من به پریشان‌گویی تو افتخار می‌کنم

این هم دو تصویر از حضور استاد در میان مردم در جریانات اخیر:

shajarian_sabz_1

shajarian_sabz_2

اما کوه‌پیمایی‌های صبحگاهی من کماکان ادامه دارد و چه یاری بهتر از آواز استاد در زمان تنهایی و سکوت کوهستان. تصنیفی که شعر آن در زیر می‌آید از آقای جواد آذر است و استاد آن را در کالسروهه آلمان در حوالی سال 1363(احتمالا) اجرا نموده‌اند. تصنیفی که به تنهایی بیانگر انتخاب ظریف استاد در آن مقطع زمانی است.این تصنیف را بارها و بارها شنیده‌ام ولی بار آخری که آن را شنیدم، بسیار متناسب با شرایط امروز یافتم.

هر دمی چون نی از دل نالان شکوه‌ها دارم

روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهی است

کز دل خونین

لحظه‌های عمر بی‌سامان

می‌رود سنگین

اشک خون‌آلوده‌ام دامان

می‌کند رنگین

**********

به سکوت سرد زمان

به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی

نه کسی را درد زمان

بهار مردمی‌ها دی شد

زمان مهربانی طی شد

آه از این دم‌سردی‌ها

**********

نه امیدی در دل من

که گشاید مشکل من

نه فروغ روی مهی

که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی

که ناله‌ای خرد با آگاهی

داد از این بی‌دردی ها خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می

که گرد غم زدل شوید

که بگویم راز پنهان

که چه دردی دارم بر جان

وای از این بی‌همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد

یک نفس زد و هدر شد

روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم به بی‌شکیبی

با فزون خودفریبی

چه فسون نافرجامی

به امید بی‌انجامی

وای از این افسون‌سازی خدایا

**********

از اینجا دانلود کنید…

ویا بشنوید…

ممنون از نونوای عزیز که در نحوه قرار دادن مستقیم موزیک در وبلاگ کمکم کردند.

بدون هیچ مقدمه‌ای:

شاید تا یک هفته قبل کسی ندا آقا سلطان را نمی‌شناخت. همو که یکی از قربانیان حوادث پس از انتخابات بود. صحنه بسیار تاسف‌آور مرگ او در جهان مثل بمب صدا کرد.

موضوع مرگ این خانم دستمایه گزارش‌ خبری صدا و سیما بود. منشا این قضیه شاید فرمایشات حضرت احمد خاتمی در نماز جمعه تهران بود. او در آنجا بیان داشت که مرگ این دختر در یک کوچه اتفاق افتاده و نظام برای کشتن افراد از خیابان استفاده می کند. و البته در همانجا از مسئولین قوه قضائیه خواستار اشد مجازات برای عاملین اغتشاشات اخیر شده بود.( بخوانید و اینجا)

من کاری به فرمایشات این مقام فحاش ندارم. ولی یاد خاطره ای از ایام انقلاب افتادم که در آن جوانی بیست و چند ساله در یکی از کوچه پس‌کوچه‌های واقعا پرت با شلیک عوامل رژیم شاه به شهادت رسید.. وقتی که طرف در مقابل خود گلوله را ببیندو مرگ را، به هر ابزاری متوسل می شود، از جمله فرار.

کاش یکی به این خانم می‌گفت: جای مرگت را نیز خودت انتخاب کن، تا افرادی که از صحنه جان دادن  تو عکس و فیلم تهیه مي‌کنند، نتوانند این کار را انجام دهند تا خدای ناکرده آبروی مسئولین برود.

واقعا فکر نمی‌کردم که ارزش و اخلاق رسانه‌ای تا این حد سقوط کند تا برای توجیه مرگ یک هموطن، به این اندازه دچار انحطاط شوند.

فصل‌الخطاب!

فصل‌الخطاب، تنها اصطلاحی که این روزها در رسانه‌های دولتی شنیده می‌شود.

این هم مطلب خوبی در این مورد از عطاالله مهاجرانی.

پس از ماوقع

تمام شد. همه چیز تمام شد. آنچه که روزها و هفته ها همه در انتظارش بودند تمام شد. انتخابات ریاست جمهوری. 22 خرداد. احساس خوبی نداشتم. البته اولین بار نبود که فرد منتخب، فردی باشد که من به او رای نداده‌ام ولی روح دمکراسی حکم می‌کند که نظر اکثریت را بپذیرم. از همه دوستانی که متعصبانه به این قضیه نگاه کردند و می‌کنند، می‌خواهم که لباس‌های مشکی(و احیانا سبز) را از تن به در آورده و به کار و زندگی خود برسند. اما….:

1- یک ضرب‌المثل آمریکایی می‌گوید: اگر کسی کار بدی(!!) با توکرد و تو نتوانستی مانعش شوی، سعی کن از شرایط جدید لذت ببری! ( My Face To Wall)

2- از عصبانیت با همسر و فرزند واطرافیان خود به شدت بپرهیزید. آنها که نباید هزینه رای نیاوردن کاندیدایتان را بپردازند.

3- فقط چهار سال دیگر مانده تا فکر کنید که دارید امیدوار می‌شوید.

4- تجسم این فکر هم وحشتناک است که فکر کنید که مسئولین شما دروغگو یا دزد و فاسد هستند. اینها صفاتی است که شایسته بوش و اوباما و ناتانیاهو و دیگر غربیان است(!). ما که پاکیم و پاکان را دوست می داریم.

5- هیچوقت فکر نکنید که در سواحل سومالی زندگی می‌کنید و دزدان دریایی ملوانان کشتی‌هستند که شما سوارش هستید.

6- رفتن به نماز جمعه را ترک نکنید.کماکان یکی از شرایط امام جمعه و جماعت عدالت و راستگویی است.

7- دعا کنید که مثل من نباشید که دانشجویانتان فردا با شما امتحان دارند. هرچی فحش و دری و وری که به انتخابات می‌دهند، آخرش لابد من هم بی‌نصیب نیستم.

8- اینقدر خوشبختین که از فرط خوشبختی فکر می‌کنین بدبختین. اون نمودار ها که شب‌های قبل به شما نشون دادن مال بازی مار و پله بود. به شما چه مربوطه؟

9- پیشنهاد می‌کنم که صدا و سیما وقت این انتخابات رو بیشتر کنه و تکرارش هم بذاره.

10- اگه فردا پس فردا مابه‌التفاوت افزایش حقوقی که قبل از انتخابات بهتون اضافه شد، ازتون کم کردن، ناراحت نشین. خب اونو فقط بهتون داده بودن که به ایشون رای بدین و گرنه مگه تو مملکت ما پول رو به همین راحتی به آدم میدن؟

11- میگن در یکی از جنگ‌های پیامبر یکی از کافران برای اینکه اسمش در تاریخ باقی بماند، خودش را به نجاست آلود و در برکه‌ای انداخت که یاران پیامبر از آن آب می‌خوردند. او در تاریخ معروف شد. بعضی‌ها هم دوست دارند که اسمشون در تاریخ باقی بماند.

12- حالا مثلا فرندفید، یوتیوب، فیس‌بوک و خیلی‌های دیگه ف.ی.ل.تر بشن چی‌میشه؟(!)

این هم آمار آرای کاندیداها به تفکیک استان که دیشب باعث تفرج خاطرمان شد. در فرندفید دیدم:

30336

فردا روز انتخابات است. با امید به حاکمیت صداقت بر ناراستی‌ها.

 

cheragh-g

با اجازه ایشان

ÇÑÓÇá Èå: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

در آستانه انتخابات دیگری قرار داریم. انتخابات ریاست جمهوری. چه بخواهیم و چه نخواهیم، این انتخابات همه چیز را درجامعه تحت تاثیر قرار داده است و تقریبا در همه جا صحبت از این قضیه است. طبیعی است و غیر این متصور نبود. اما برای خودم چند نکته  در آستانه انتخابات جالب توجه می‌نماید:

1- اگر اشتباه نکنم، نمایش تصویر، صدا و حتی بیان نام یکی از کاندیداها به صورت انفرادی در رسانه ملی در ایام تبلیغات انتخاباتی ممنوع است. بر خلاف دوره‌های قبل صدا و سیما تمامی دیدارها، سخنرانی‌ها و اقدامات رئیس جمهور فعلی را به صورت کامل پخش می‌کند. ممنوعیت از بین رفته یا من اشتباه می‌کنم؟

2- افتتاح‌های هول هولکی پروژه‌ها حتی به صورت نیمه‌تمام و یا بیان تاریخ افتتاح پروژه ای که در حال حاضر تکمیل نشده، از شاهکارهای زمان حاضر است.

3- این وزیر راه مملکتمان تحفه‌ای است. بازدیدهای سرزده ای که هیچ هم سر زده نیست، و استنطاق مجریان پروژه‌ها و مدیران اجرایی در مقابل دوربین اگر برای کسب شهرت نیست، برای چیست؟ خاطرم هست در اوایل دوره اول ریاست جمهوری خاتمی، ایشان یک بازدید سرزده و گفتگویی با مردم عادی در خیابان داشتند و در پایان وقتی که جمله خبرنگار صدا و سیما را شنیدند که از اصطلاح بازدید سرزده استفاده کرد، گفت: حضور شما نشان می‌دهد که بازدید من همچین سرزده هم نبوده!

4- صدور احکام پرطمطراق مدیریت خدمات کشوری کارکنان دولت با اشکالات، ابهامات و علامت‌های سوال فراوانی روبرو است که در بوق و کرنا کردن آن در آستانه انتخابات، از آن کارهایی است که فقط در شان مدیریت اجرایی فعلی مملکت قابل تعریف است.

5- کاری ندارم که کدام یک از کاندیداها برنده خواهند شد. در عین حال دوست ندارم این جمله کلیشه‌ای را بگویم که برای من فرقی نمی‌کند که کدام‌ یک رئیس جمهور شوند. نه کاندیدیدای سبزرنگ اوج ایده‌آل‌های من است و نه قرمز اوج تنفر من. نه زرد اوج احساسات من است و نه آبی اوج کول(Cool). (یعنی واقعا نمی‌دونید این رنگ‌ها کدومش مال کیه؟ اینجا رو ببینید ).

بدون اینکه قصد توهین به جمعی را داشته باشم، که همه در انتخاب خود آزادند مثل خود من، توجه شما را جلب می‌کنم به فروش چند میلیاردی فیلم اخراجي های 2 آن شخص شناخته شده عام و خاص و تاثیری که رای بینندگان این فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران بر نتیجه انتخابان دارند. حال عده‌ای تحصیل‌کرده فکر کنند که رای آنان تاثیرگذار است. ناامید نشویم. بشر با امید زنده است.

این قصه سر دراز دارد. باز هم در این مورد حرف دارم که در آینده می‌نویسم. با عرض پوزش نوشته‌هایم صرفا تخلیه عقده‌هایی است که بر دلم مانده. بیشتر برای آرام‌تر شدن خودم می نویسم. ولی اگر نوشته‌ام را خواندید دوست دارم نظر شما را هم بدانم.

پاورقی ضروری: جهت جلوگیری از تبلغ برای کاندیداها ازبردن نام رئیس جمهور در نوشته‌ام خودداری کردم!

ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

این اطلاعیه را در فیس بوک دیدم. فکر نمی‌کنم انتظار داشته باشید که این اطلاعیه شرحی داشته باشد:

4281_1077403297729_1305655112_30284203_2380326_n

ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

از جزء به کل

هی به خودم و البته اطرافیانم نهیب می زنم که…

.

.

.

.

.

.

.

.

هر جزئی همیشه نماینده کل نیست!

ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

عشق قدیمی

همین امروز اتفاق افتاد. 21 فروردین 88:

مرد بیش از هشتاد سال سن داشت. بازنشسته. دارای فرزندانی از جنس پسر و دختر. همسرش نیز تقریبا همسنش. یه ذره اینور یا اونور. همه بچه‌ها ازدواج کردند و آنان دارای نوه‌های متعدد شدند. زنش مریض شد. پنج سال در بستر خوابید. پرستار اصلیش شوهرش بود با آن زانوی دردناک و راه رفتنی که بیشتر حالت سکندری خوردن داشت. زن یکدفعه ساعت سه شب هوس کباب می کرد و شوهر صبورانه در همان ساعت بساط  کباب را فراهم می‌کرد. دخترشان نیز البته زحمت زیادی کشید. دو ماه قبل زن مرد را ترک کرد و رفت. یعنی مرد. بچه‌ها از اینور و اونور پیدایشان شد. گریه‌ای برای زنی که زحمت زیادی برایشان کشید. همه چیز تمام شد. همه رفتند سر خانه و زندگیشان. مرد ماند و خاطرات سال‌ها همراهی همسرش. فرزندانش به نوبت به او سر می زدند و شب‌ها پیشش می‌ماندند. چه ماندنی؟ مگر نوبتی هم می‌شود پرستاری کرد؟

عید آمد. نوعید همسرش بود. حالتش به خوبی بی قراریش را نشان می‌داد. ناگهان دیروز گفتند: خودش هم در بیمارستان بستری و فوت کرد.! باور کردنی نبود. خوش طینت، خوش‌قلب و خوش‌مشرب. با حافظه قوی و سینه ای پر از خاطره. رفت و به همسرش پیوست.

به همسرش علاقه فراوان داشت و بی‌تردید او اکنون در پیش همسر خود در عالمی دیگر است.

پ.ن. این‌ها که گفتم داستان نبود. کاملا واقعی و ایشان از بستگان من بودند.

پ.ن. تصویر بی‌ربط نیست. خودم تهیه کرده‌‌ام. منتها مال چند وقت قبل بود. دنبال فرصت بودم برای استفاده از تصویر.

2008072515721


ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

آخه اینم شد مسافرت؟

صبح داشتم می رفتم برای ورزش صبحگاهی. خانواده‌هایی رو دیدم که توی هوای واقعا سرد، چادر زده و خوابیده بودند. لابدفردا هم همشون پیش مردم پز میدن که رفتیم مسافرت و … آخه اینم شد عید؟ اینم شد خوشگذرونی؟ دم خودم گرم که بالکل مخالف مسافرت اینجوری مخصوصا توی عیدم.

به نظر می‌رسد که به هر دلیلی حجم مسافرت‌های نوروزی به طرز چشمگیری افزایش یافته است. دو دسته مسافر به طور مشخص قابل مشاهده است: دسته ای که برای تفریح به مسافرت می‌روند و دسته‌ای دیگر که برای فرار از میهمانی رفتن و میهمان آمدن در واقع از منزل فرار می‌کنند.

به احتمال زیاد هدف دسته اول با هجوم میلیونی برای سفر و صف‌های طویل پمپ‌بنزین، دستشویی، نانوایی، نقاط تفریحی و …. برآورده نمی شود. (خداییش نمونه مثبتش رو دارین؟).  مگر امکانات رفاهی ناچیز کشور پاسخگوی چند درصد این نوع تقاضاهاست؟ مگر در آستانه عید همه چیز مختل نمیشود؟ از تصادفات و حوادث جاده‌ای می‌گذرم که همه می‌دانند که این فقط خود آدم نیست که رانندگی می کند و باید حواسش جمع باشد. ماشین‌های دیگر و رانندگان ماشین‌های دیگر هم همین کار را می‌کنند؟ چقدر؟

اما دسته دوم که خب به نظر من کار آنان اشتباه است. به نظرم دیدن بزرگترهای فامیل، دوستان و آشنایانی که بعضا سالی یک بار موفق به دیدن و حضور در خانه‌شان یا حضور آنان درخانه‌مان می شویم، توفیق بزرگی است که آرامش زیادی به دنبال دارد. من عید را شخصا به خاطر این دیدارها دوست دارم. مشکل این بخش هم شاید به نظر دوستان بازدیدی باشد که در قبال دید انجام می‌شود که آن هم به نظر من ریشه اخلاقی دارد که در واقع بزرگترها جواب حرکت خوب کوچکترها را می‌دهند.

هرچه که باشد، نوروز سنتی پسندیده است که به بهانه آن می‌توانیم در عملکرد خود بازنگری کرده و برای سالی دیگر برنامه‌ریزی کنیم.

ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed

Older Posts »