در باب کرونا – 1

12 05 2020

سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1399

اکنون که این مطلب را می‌نویسم، جهان درگیر ویروس کرونا است. ویروسی که ظاهرا منشاء آن کشور چین بوده و البته تقریبا خوب با بیماری مبارزه و بر آن غلبه کرد. بعد بقیه کشورها درگیر شدند. ایران نیز جزء اولین‌ها بود. در ایران نخستین موارد در روز 3 اسفند سال قبل گزارش شد. تاکنون بیش از 109 هزار نفر آلوده و بیش از 6600 نفر فوت کرده‌اند. این آمار در جهان به ترتیب بیش از 4 میلیون و دویست هزار و 287000 نفر می باشد. تقریبا تمام فعالیت‌های ورزشی و فرهنگی و سیاسی و تفریحی در دنیا تعطیل شد. المپیک به تعویق افتاد و غیره. اکثر کشورها راه مبارزه را قرنطینه دانستند که آن هم مشکلات خودش را دارد. صدها مطلب و نوشته و کلیپ از این ویروس کوچک ولی تاثیرگذار در دنیا منتشر شد و می‌شود. من نیز به فراخور زمان و دسترسی مطالب زیادی در این مورد خواندم و دیدم. حداقل دو مطلب که آنها را در این پست و پست بعدی خواهم آورد، برایم جذاب بوده است. نوشته اول با عنوان «ویروس مبارک کرونا» اثر آقای دکتر رنانی است که از روزی که وی را شناخته‌ام، تمام نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش را تعقیب کرده‌ام.  نوشته طولانی ولی عالی ایشان را می‌خوانیم(+):

روزهای آغازین سال نو است و من چقدر احساس خوشبختی دارم که در زمانه‌ای زیست می‌کنم که حضرت کرونا هم ظهور کرده است و پیام‌هایی برای ما آورده است که پیش از او هیچ دانشمندی، هیچ عارفی، هیچ هنرمندی و هیچ شاعری به این ظرافت، به این روشنی، به این زیبایی، به این سرعت و به این فراگیری به ما ابلاغ و تفهیم نکرده بود.

همه سیستم‌های زنده، چه یک فرد چه یک سازمان و چه یک ملت، برای کاهش فعالیت و بازنگری و بازسازی خویش به فرصت‌هایی نیاز دارند، اما در جهان مدرن که «سرعت» به یک قاعده تبدیل شده است ما این فرصت را از خودمان گرفته‌ایم. بیماری و حادثه فرصت‌هایی هستند که به افراد داده می‌شود تا موقعیت،‌ مسیر حرکت و ظرفیت‌های خودشان را در زندگی و در هستی مجدداً ارزیابی کنند. و اکنون کرونا آمده است تا همزمان به همه انسان‌ها و ملت‌ها و حکومت‌ها فرصتی برای درخودنگری و مراقبه بدهد تا به هوش بیاییم و در خویش تأمل کنیم، مسیرمان را نگاه کنیم و نقطهٔ عطف مبارکی در زندگی خود ایجاد کنیم و به سطح وجودی بالاتری ارتقا یابیم. در تاریخ توسعه هم می‌بینیم که برخی جوامع پس از یک حادثه تاریخی روی ریل توسعه افتاده‌اند.

من بسیار خوشبختم که در این روزها، زمانه‌‌ای را درک می‌کنم که کرونا زمین را شست‌و‌شو می‌دهد و زمان را لباسی نو می‌پوشاند تا همهٔ بشریت را یکجا بر سر کلاسی بنشاند زیبا و عمیق و ماندگار. بشر در طول تاریخ، گاه ذره‌ذره و بسیار کند و به هزینهٔ کرختی‌ و رکود لحظه‌های شکست و تنهایی، و گاه به هزینهٔ هیجان و شتاب لحظه‌های جنگ و خشونت و خونریزی، درس‌های فراوانی آموخته است و کلاس‌های فراوانی را گذرانده است تا قدم‌به‌قدم رشد کرده و به اینجا رسیده است. جنگ‌های جهانی در قرن بیستم هم، کلاس‌های مهمی بودند که همه بشر بر سر آنها نشست و آموخت و رشد کرد. و اکنون کرونا ظهور کرده است تا بدون خشونت و با هزینه‌های انسانی بسیار کمتر از جنگ‌های جهانی و در شرایطی که جلوه‌های عشق انسان به انسان، لحظه‌به‌لحظه در آن هویدا می شود، یک دورهٔ‌ آموزشی پربار جهانی را برای بشریت برگزار کند و برود. کرونا به‌زودی با ما خداحافظی خواهد کرد اما جهان و بشر را به سطح بالاتری از زیست انسانی هدایت خواهد کرد.

و من اکنون بسیار خرسندم که در زندگی‌ام یک بار دیگر این فرصت به من داده شده است که چشمانم از نو به جهان گشوده شود، تا انسان را، دین را، خدا را، عشق را، علم را، سیاست را، مادرم را، خودم را، همسرم را، و فرزندم را دوباره با نگاهی متفاوت و از نو ببینم و از این همه دریافت‌های تازه لذت ببرم و رشد کنم. این روزهای قرنطینه روزهای بی‌نظیر و پرباری است. گریه‌های این روزهای بشریت، گریه‌های انسانی تازه است که دارد از رَحِم تاریخ، دوباره متولد می‌شود. و چه خرسندی از این بالاتر که در عمرت بخت آن را داشته باشی که تولد بشری نو را به چشم ببینی؟ و صدای نَفَس‌های خدایی تازه که در همین نزدیکی دارد متولد می‌شود را حس کنی؛ و شست‌و‌شوی ادیان را به چشم ببینی؛ و ببینی که بوی عشقِ معصوم، آن هم در میانهٔ زندگی مدرن امروزی، دارد همه‌جا را می‌گیرد؛ و ببینی که علم با همه عظمتی که دارد و احترامی که برایش قائلی، دارد باور می‌کند باید بیش از اینها فروتن بود؛ و ببینی که سیاست، بی‌هیچ تظاهرات یا اعتراض مردمی، دارد کاستی‌ها و ناکارایی‌های خودش را باور می‌کند؛ و درخلوت کرونایی فرصت کنی مادرت را روزی چند بار ببینی و در چشمانش نگاه کنی؛ و فرزندت را از عمق جان در آغوش بکشی؛ و فرصت کنی با همسرت گفت‌وگو کنی و او را عمیقأ بشنوی و با دغدغه‌هایش آشنا شوی؛ و با خودت خلوت کنی و همه آنچه را که بودی و گمان می‌کنی هستی، مشاهده کنی.

کرونا فرصت بی‌نظیری در اختیار ما قرار می‌دهد تا هویت‌‌ خود را از ماشین‌مان،‌ شغل‌مان،‌ شهرت‌مان، ‌ثروت‌مان، علم‌مان، تیپ‌مان،‌ مریدمان و هواداران‌مان، متمایز کنیم؛ و در خلوتِ خانه، سکوت را، اندیشه را، کتاب خواندن را، با خانواده مهربانی‌کردن را، شنیدن و دیدن و گفت‌وگو با آنان را تمرین کنیم و بیاموزیم. کرونا یادمان می‌آورد که کیستیم و در پی چیستیم. آه ‌آه که این استاد کرونا، چه تمرین‌های سختی که برای همه ما با خودش نیاورده است و چه درس‌های بزرگی که به ما نخواهد داد.

من گرچه در این نوشتار پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ظهور کرونا را مثبت ارزیابی  کرده و حضور آن را خوشامد گفته‌ام، اما این تنها یک بیان تحلیلی و نمادین از مساله است. بی‌گمان ضایعه مرگ چندهزار نفر از هم میهنانمان،‌ با هیچ معیاری قابل ارزشگذاری نیست. به همه خانواده‌های داغدار تسلیت می‌گویم و بابت انتشار این متن از آنها پوزش می‌خواهم.

بخش اول:‌ خوشامدگویی به حضرت کرونا

خوش آمدی استاد کرونا. خوش آمدی که زمین و زمان بی‌تو چیزی کم داشت. چه مبارک بود این قدوم تو در این لحظة مهم تاریخی. می‌دانی که چه برکتی با خودت به زمین آورده‌ای و در روزهای آغازین سال نو مسیحی و در این روزهای آغازین نوروز جلالی چه عیدی‌هایی به بشریت تقدیم کرده‌ای؟ آه ‌آه ای خفاشان فرخندهٔ چینی، چه هدیهٔ با‌برکتی به بشر تقدیم کردید. دستمریزاد.

کرونای مبارک، اصلاً نگران نباش، بمان و مأموریت خودت را تمام کن. پیش‌بینی من این است که تحولاتی که تو در بینش، افکار،‌ اعتقادات، رفتار و ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بشریت ایجاد می‌کنی بسی بیش از تحولاتی است که جنگ‌های جهانی ایجاد کرده است و البته این‌بار این تحولات چقدر آرام‌تر و از نظر تلفات انسانی چقدر کم‌هزینه‌تر رخ می‌دهد.

 من نوروز را بسیار دوست دارم و آن را یک سرمایهٔ نمادین ملی می‌دانم، اما لازم بود ما به چشم ببینیم که می‌توان نوروز را ساده‌تر و بی‌آلایش‌تر و کم‌هزینه‌تر و کم‌استرس‌تر برگزار کرد. نشان دادی که می‌شود مراقب مردمان ضعیف‌تر بود و آنها را در مسابقة نوروز و اعیاد و جشن‌های دیگر تحت فشار نگذاشت. کرونا تو برای اولین بار طعم خوش نوروز را به فقرایی که نمی‌توانستند همه‌چیزشان را برای عید، نو کنند، چشاندی و اغنیا را هم بر سر سفرهٔ سادگی‌ و سکوت و سازگاری نشاندی. از تو سپاسگزارم.

من یک مؤمن عاقبت‌اندیشم و هر‌چه می‌اندیشم می‌بینم تو با صلابت و ظرافت همة ما مؤمنان و نامؤمنان را یکسان به آزمون سپرده‌ای. هر اعلامیه‌ای بر دیوار که پایان یک زندگی را در این دنیا را خبر می‌دهد دعوت‌نامه‌ای برای پرواز ماست. اما آگاهی‌ و حضوری که امروز از برکت ظهور نسبت به مرگ و زندگی داریم، فراتر از اعلامیه و حدیث و عزاداری است. تو امروز دریک آزمون سراسری، هم مؤمنان را یاری می‌کنی که صدق ایمان خود را بسنجند،‌ و هم نامؤمنان را یاری می‌کنی تا نقش ایمان را در امنیت‌بخشی به لحظات درماندگی در زندگی‌ دریابند.

هستی با زبان تو با ما سخن می‌گوید تا بیدار شویم و دریابیم که باوجود تمام پیشرفت‌های علمی و رشد فناوری و گسیل موشک به مریخ و مدیریت جهان، تا روی این خاک قدم می‌زنیم – همه، فقیر و غنی، پیر و جوان،‌ بالا و پایین – به‌طور یکسان در پیشگاه طبیعت، قوانین خلقت و کل هستی برابریم، و شفا مختص هوالشافی است و تنها به درگاه آن یگانه یکتا عرض نیاز می‌کنیم.

کرونا تو اکنون مسجد‌الحرام را به حریم الهی تبدیل کردی تا ما اندکی در خانه بنشینیم و به حج دل‌ها برویم. تو اکنون برای اولین بار در تاریخ، میدان سن‌پیتر واتیکان را سرشار از سکوت کردی و باعث شدی پاپ دعای آنلاین بخواند و صدای دعایش بیش از پیش به همه برسد. چه کسی در تاریخ می‌توانست همزمان کلیسا و مسجد و کنیسه را در همة جهان به سکوت ببرد؟ تو نشان دادی که می‌شود مناسک همه ادیان و شرایع، به شیوهٔ نوینی در خلوص و خلوت انسانی خودشان برگزار شود. تو نشان دادی که می‌شود اذان مساجد، به‌جای اتصال تن‌ها، نشانة اتصال دل‌های نمازگزاران و دعوت به برپاداشتن نماز در خانه باشد (الصلواه فی بیوتکم). تو نشان دادی که مأمور الهی هستی تا هم عالمان دین سخن سنجیده‌‌ بگویند و هم دینداران مقلد به اندیشه و تأمل واداشته شوند. تو نشان دادی که شهر مقدس و نامقدس نداریم و تنها جان‌ها و روح‌ها می‌توانند مقدس باشند. تو سؤالات بزرگی در برابر دستگاه فقاهت و نهادهای دینی، اندیشمندان و روشنفکران مسلمان قرار دادی و جامعهٔ مسلمانان را وارد شرایط بی‌نظیری برای تجربة دینداری‌های شخصیِ فارغ از مناسک جمعی کردی. کرونا تو ما را متوجه کردی که سازمان مدیریت بحران کشور، به‌جای نوشتن تفاهم‌نامه با حوزهٔ علمیه برای کاهش بلایای طبیعی از طریق دعا، بهتر است بر تأمین امکانات و تجهیزات ایمنی برای شهرها تمرکز کند.

کرونا تو به ما نشان دادی که روح انسانی در هر شرایطی قدرت معجزه دارد. تو به ما فرصت دادی تا صحنه های بی‌نظیر مهربانی و همدردی و همراهی پزشکان و پرستارانی را که از جان مایه می‌گذارند ببینیم و اشک همدلی بریزیم. اکنون شاهدیم که روح مروت و ایثار هنوز در کشور ما زنده است. این‌ روزها ما در حوزهٔ درمان با فوج‌فوج رزمندگان جان‌برکفی روبرو شده‌ایم که رقص‌کنان رو به چشمهٔ خورشید دارند و جان در کف نهاده‌اند تا هموطنان خود را نجات دهند. کرونا با آمدنت من دریافتم که این جامعه زنده‌تر و عمیق‌تر از آنی است که ما گمان می‌کردیم و دریافتم که هنوز عشق زنده است و فضل و شفقت همچنان در عمق جامعة ما در جریان است و هنوز نه‌تنها سرمایة اجتماعی بالایی داریم بلکه ظرفیت‌های فراوانی برای آفرینش سرمایة‌ اجتماعی تازه داریم.

کرونای عزیز، تو آنچنان قدرتمندی که باعث شدی صدها زندانی سیاسی که سال‌ها نهادهای حقوق بشری پیگیر آزادی آنها بودند،‌ آزاد شوند و این موضوع روشن شود که اگر همه زندانیان سیاسی هم آزاد شوند، همچنان آرامش برقرار است و هیچ‌چیزی آسیب نمی‌بیند.

تو همچنین برای ما روشن کردی که می‌شود ۸۰ درصد از زندانیان کشور آزاد باشند و می‌توان بدون هیچ آسیبی به امنیت جامعه، به شیوه‌هایی بهتری آنان را مراقبت کنیم و به ایفای حقوق و انجام وظایفی که بر عهده دارند رهنمون کنیم.

کرونا، تو کمک کردی تا ما دریابیم که می‌شود نظام آموزشِ تازه‌ای با انواع شکل‌‌های آموزش خانگی، مجازی، آنلاین، خصوصی، محلی و داوطلبانه راه بیندازیم تا در کنار آموزش و بدون فشار و نگرانی، روح و روان کودکان و جوانان ما نیز رشد کند و شکفته شود.

کرونا در روزهایی که تو آمدی، جوانان مشمول ما که هم بیشترشان تحصیل‌کرده هستند و هم در دورهٔ پرنشاط و پرامیدی از زندگی خود به‌سر‌می‌برند، برای چند ماهی از اعزام به سربازی معاف شدند. تو به یاد ما آوردی که در عصر پهبادها و ماهواره‌ها و حمله‌های بیولوژیک و الکترونیک، نیازی نیست که آنها را برای حفاظت از سیم‌خاردارها و بیابان‌های خالی به سربازی ببریم؛ می‌توان انرژی و تخصص آنان را در مسیر سلامت و آرامش و سازندگی و رهایی علمی و اقتصادی کشور به‌کار گرفت.

کرونا تو به ما نشان دادی که می‌توان عزیزانی را که دار فانی را وداع می‌گویند، در آرامش و سکوت به خاک سپرد و از دور برای‌شان طلب مغفرت کرد و آیات رحمتی نثار روح‌شان کرد؛ و هزینه‌هایی که صرف مراسم‌های متعدد می‌کردیم را برای شادی روح آنان صرف گره‌گشایی از مشکلات جامعه کنیم.

بخش بزرگی از جمعیت جوان ما در سن ازدواج است. کرونا، این روزها که تو پیش ما هستی، ما داریم یاد می‌گیریم که می‌شود با هزینه‌ای اندک، در آرامش و سادگی، و بی‌هیاهو و بدون رقابت، ازدواج کرد. این روزها در کلیساها مراسم عروسی فقط با حضور عروس و داماد و دو نفر همراه برگزار می‌شود. ما هم داریم می‌آموزیم که ازدواج جوانان‌مان را آسان بگیریم تا نسل جوان ما بتواند طعم عشق وسادگی را در زندگی بچشد.

تو نشان دادی که مهارت گفت‌وگو و مهارت صبر در جامعه، تا چه اندازه می‌تواند در حوادث و شرایط بحرانی اثرگذار باشد. نشان دادی که تا چه اندازه شبکه‌های مجازی می‌توانند ظرفیت همکاری جمعی را بالا ببرند؛‌ فرصت‌هایی برای مشاغل خانگی و جدید ایجاد کنند؛ شادی‌ها را تکثیر کنند؛ کتاب‌ها را از طبقه‌ کتابخانه‌های دنیا به درون خانه‌ها ببرند؛ خانه‌ها را به سینما تبدیل کنند؛ موزه‌های بزرگ دنیا را به اتاق ما بیاورند و آگاهی عمومی را به‌سرعت بالا ببرند. در یک کلام، نشان دادی که اکنون شبکه‌های مجازی می‌توانند به‌عنوان بخش مکمل نظام حکمرانی عمل کنند.

کرونای مبارک، به ما نشان دادی که چقدر مقامات هر کشوری می‌توانند با برقراری ارتباط موثر و گفت‌وگوی صمیمانه و نزدیک، روراست و صادقانه با مردم، به جامعه خود اطمینان و آرامش بدهند. همچنین به مقامات ما خاطر‌نشان کردی که می‌شود بدون خطابه و سخنرانی، در سکوت، کار کرد، عمل کرد و مدیریت کرد. در این روزها که همه نهادها می‌کوشند در مهار گسترش این بیماری مشارکت کنند، نشان دادی که می‌شود همه قوای حکومت همکارانه بر فوری‌ترین و اصلی‌ترین نیازهای جامعه متمرکز شوند، و با مدیریتی آرام و به‌دور از شعار و هیجان، فقط رفاه و سلامت جامعه را مد نظر قرار دهند. می‌شود نوروز را سیاسی نکرد و آن را آرام و با مهر آغاز کرد. می‌شود با کار در سکوت، عملکردهای بهتری داشت و نوید آینده روشن‌تری را به جامعه داد. تو یکبار دیگر به ما گوشزد کردی که مهم‌‌ترین مهارت لازم برای یک نظام سیاسی و یک جامعه توسعه‌خواه،‌ مهارت صبر و گفت‌وگو است.

در عین حال نشان دادی که چگونه بوروکراسی و ساختار سیاسی کشور با یکپارچگی و هماهنگی، می‌تواند امکانات و اختیارات پراکنده را تجمیع کند و به‌صورت شفاف، تقسیم وظیفه کند و فرماندهی واحد انتخاب کند و مسئولیت‌های هر بخش را مشخص کند. نشان دادی که چقدر اعتماد‌آفرین است که مقامات هر روز عملکرد خود را به مردم گزارش بدهند و با مردم رودررو سخن بگویند و نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشند. و نشان دادی که تا چه حد اقتدار نظام تدبیر کشور بالا می‌رود وقتی همه مقامات لشکری و کشوری یک‌دل و یک‌زبان در مواجهه با شرایط خطیر و بحرانی، به یاری هم بشتابند؛ که نتیجة آن درشرایط تحریمی کنونی، توانمندی در مدیریت قرنطینه و مهار بیماری، همراه با تأمین بی‌کم‌و‌کاست مایحتاج روزانه خانواده‌ها بود. افتخار حاصل از غلبه نظام تدبیر بر همه‌گیری اخیر، کمتر از افتخار موفقیت در سایر جبهه‌های سیاسی و امنیتی نیست. اکنون می‌توان این افتخار را در عرصه‌‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دیگر تکرار کرد.

کرونا، یک‌بار دیگر به ما نشان دادی که تنها با نظم، یکپارچگی و شفافیت در توزیع مسئولیت‌ها و قدرت‌ها در سطح حاکمیت، می‌توان به‌موقع و سریع و کم‌هزینه، هر وضعیت و حادثه پیش‌بینی‌نشده‌ای را مدیریت کرد. و آگاهمان کردی که برای مدیریت کارآمد یک موقعیت ویژه، نه‌تنها کل نظام سیاسی باید قیام کند، بلکه کل جامعه نیز باید به تصمیم مدیران، اعتماد و از آن پشتیبانی و با آن همکاری کند.

تو به ما نشان دادی که حتی در زمانی که دولت در پایین‌ترین سطح درآمد نفت، و اقتصاد در طولانی‌ترین دوران رکود، ‌و تحریم و تنش‌های خارجی در بالاترین حد خود بعد از جنگ است، همچنان می‌توان با آرامش بر یک بحران ملی غلبه کرد؛ به‌شرط آنکه همه قوای کشور هم‌جهت و یکپارچه و با همدلی عمل کنند، و اعتماد و همکاری عمومی مردم نیز جلب شود.

اکنون تو این ضرورت را به ما نشان دادی که برای حل دیگر معضلات و بحران‌های کشور در حوزه‌های آب، انرژی، اشتغال، بیمه، نظام بانکی، بیکاری، ریزگردها، محیط زیست و غیره نیز لازم است نخست یکپارچگی و همکاری کلیه بخش‌ها و گروه‌های داخل نظام سیاسی شکل بگیرد و سپس اعتماد عمومی بازسازی شود و مشارکت اجتماعی در تمامی فرآیندهای ملی جلب شود. همه اینها به ما یادآوری می‌کند که برای تکرار این تجربه در حوزه‌های دیگر نیازمند آنیم که با افق‌گشایی یعنی ایجاد تحولات جدی، شفاف، سریع و باورپذیر در ساختار و سازوکارهای نظام تدبیر، فضای سیاسی و اجتماعی کشور را آماده مشارکت در حل‌و‌فصل سایر بحران‌ها کنیم.

حتی من معتقدم تو آثاری از خود بر جای می‌گذاری که ساختار سیاسی ما حتی اگر هم نخواهد، به‌صورت آرام و بی‌هیاهو به نقطه‌ای خواهد رسید که باید بین افق‌گشایی و گزینه‌های دیگری که احتمالاً مطلوب هیچ‌کس نیست انتخاب کند و به گمانم آنقدر عقلانیت دارد که افق‌گشایی را انتخاب کند. در واقع تو در آرامش و بدون شتاب، کاری را خواهی کرد و ساختار سیاسی ما را در برابر انتخاب‌های مبارکی قرار خواهی داد که در این چهل سال نه جنگ تحمیلی، نه تلاش‌های صدها نویسنده و منتقد و استاد و هنرمند و روشنفکر، و نه انتخابات‌ها و اعتراضاتی نظیر ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ نتوانستند به انجام برسانند. در واقع ما چند دهه است که هم نیاز به تحول در شیوه حکمرانی داریم و هم نیاز به تمرین شهروندی متناسب با نیاز دنیای جدی؛ و تو چشمان ما را بازکردی و داری با سرعت عجیبی به ما می‌آموزی که شیوهٔ نوینی برای ادامه زیست سیاسی و اجتماعی جامعهٔ ما لازم است. کرونا دوستت دارم لطفاً بیشتر پیش ما بمان.

تو نشان دادی که توزیع قدرت و تفویض اختیار در سراسر کشور چقدر مدیریت حوادث ناگهانی را آسان می‌کند و موجب عملکرد مؤثر و فعال مقامات استانی می‌شود. و به ما آموختی که مدیریت موقعیت‌‌های جمعی ویژه، یک امر اجتماعی است، یعنی نیازمند همکاری و همبستگی تنگاتنگ جامعه و حکومت است و اگر زمینه های آن ایجاد شود، ما در مدیریت دیگر چالش‌ها و موقعیت‌های جمعی ویژه نیز پیروز و کامیاب خواهیم بود.

کرونا با حضور تو اهمیت اعتماد و همکاری و همبستگی و مشارکت بین جامعه و حکومت روشن می‌شود و ما متوجه می‌شویم پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و آثار جسمی و روانی همه‌گیری و قرنطینه را جز با همکاری ملی نمی‌توانیم کنترل کنیم و کاهش بدهیم. بزرگان ما به‌زودی در‌می‌یابند به صلاح ملت و حکومت است که هرچه زودتر افق‌گشایی و تحولات بزرگ را تدارک ببینند و به اجرا درآورند تا اعتماد عمیقی که ایجاد می‌شود، مبنای مستحکمی باشد برای مواجهه با چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در دوران کرونا و پسا کرونا. فراخوان و بسیج نهادهای مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد و احترام به آنها و اجرای دقیق قانون دربارهٔ این سازمان‌ها و پذیرش رسمی نقش آنان در مدیریت موقعیت ویژه امروز و فردا، نخستین گام سهل و آسانی است که حکومت می‌تواند بردارد. تحولاتی مثل دعوت اخیر وزارت کشور و برگزاری نشست با تعدادی از نهادهای مدنی برای همکاری و مشارکت در مواجهه با کرونا، و فراخوان دولت برای واگذاری بخش بزرگی از سهام شرکت‌های دولتی به مردم و آزاد‌کردن خرید و فروش سهام عدالت، طلیعه چنین تغییر نگاهی است که به گمانم به زودی در سایر حوزه‌ها نیز رخ خواهد داد.

کرونا همچنین دارد ما را متوجه می‌کند که زمان بازسازی و شفافیت نظام تأمین اجتماعی کشور فرارسیده است، به‌گونه‌ای که بخش‌های مهم جمعیت که مشاغل موقت و روزمزد و پاره‌وقت دارند، تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار گیرند تا در این موقعیت‌های ویژه‌ بتوان قشرهای کم‌درآمد (که اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت کشور را در‌بر‌می‌گیرند)‌ را حمایت کرد.

کرونا تو ازجمله درس‌های بزرگی که به ما می‌دهی این است که چالش‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ما، همه به هم مرتبط هستند. می‌آموزی که در دنیای مدرن هر تصمیم سیاسی، تبعات اقتصادی دارد و اقتصاد و جامعه دارای اثرات متقابل نسبت به یکدیگر هستند. بنابراین لازم است در یک نظام، چالش‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همه به‌عنوان یک کل با هم در نظر گرفته شوند. نتیجه چنین ساختاری، هارمونی و هماهنگی‌ای است که اکنون ضرورت آن در تمام حوزه‌ها آشکار است.

در واقع تو در این تجربه همه‌گیری، شیوهٔ مدیریت چالش‌های دیگر را هم به ما می‌آموزی؛ اینکه برای هر چالش یا بحران ملی مدیریت واحد انتخاب کنیم و در آن حوزه بسیج عمومی اعلام کنیم و همه متخصصان آن حوزه را برای مشارکت فرا‌بخوانیم و همه منابع کشور را برای حل‌و‌فصل آن سوق دهیم و از منابع و نهادهای جهانی مرتبط درخواست کمک کنیم و همة سیاست خارجی و داخلی خود را بر‌اساس مواجهة قدرتمندانه با آن موقعیت ویژه تنظیم کنیم. تجربه ارزشمندی که در مواجهه با چالش همه‌گیری این ویروس نصیب ما می‌شود، توانمندی‌ها و مهارت‌های تازه‌ای را برای مواجهه با سایر چالش‌های کشور (نظیر چالش‌ها و بحران‌های اقتصادی، آب، ریز‌گردها، محیط زیست، آلودگی‌ هوا، تصادفات رانندگی، رکود، تورم، مسکن،‌ زندانیان، ازدواج جوانان، مهاجرت نخبگان و …) برای ما به ارمغان خواهد آورد.

کرونا، تا اینجا مهم‌ترین کاری که کردی این بود که راه شفاف‌سازی، تمرکز بر عملکردهای مؤثر در برابر چالش و مسئولیت‌پذیری را به ما باز‌نمودی و ما را در برابر تصمیمات بزرگ قرار دادی. آموختی‌مان که می‌شود برای حل چالش‌ها دست به اقدام ملی زد بدون آنکه دنبال منشأ چالش و مقصریابی باشیم. تو به ما یاد دادی که هم ماسک بزنیم هم عینک خوش‌بینی، و علاوه بر شستن دست‌ها، چشمان‌مان را نیز بشوییم و دنیا را با نگاه تازه‌ای ببینیم.

در گذشته، هم‌جنسان تو، وبا، مالاریا و آنفولانزا، می‌آمدند و می‌رفتند، اما پس از رفتن‌شان فقط جمعیت برخی شهرها و کشورها کمتر شده بود اما دنیا و زندگی و حکومت همان‌جور که بود،‌ بود. ولی تو هنوز نیامده داری چشم‌ها را باز می‌کنی و ساختارها را متحول می‌کنی و جهان را دگرگون می‌کنی.

کرونا تو بیداری و هوشیاری ویژه‌ای با خودت آورده‌ای، لطفا آنقدر پیش ما بمان تا همه دولت‌ها، مثل امروز، اختلاف‌ها و تضادهای‌شان را فراموش کنند و همچنان در صلح و همکاری با همسایگان و دیگر ملل بمانند و تمرین کنند و یاد بگیرند که نه‌تنها به خودشان و چالش‌های خودشان مشغول باشند، بلکه متوجه شوند که جهان چنان به‌هم‌پیوسته و یکپارچه است که فقط با صلح و همدلی و همکاری می‌توان بر این‌گونه چالش‌ها فائق آمد.

کرونا تو کمک کردی تا پرستاران ما، بدون نگرانی از مؤاخذه، در بیمارستان‌ها برقصند، تا ما دریابیم که موسیقی بخشی از انرژی سرشار دوران مدرن را آزاد می‌کند و در زندگی مدرن که آکنده از شتاب و فشار است، موسیقی همزمان با جریان زندگی، فرصتی برای بازسازی روان و کسب آرامش به ما می‌دهد. نشان دادی که برخی شرایط پرچالش و پرتنش زندگی جمعی را، به‌سادگی می‌توان با موسیقی و رقص سپری کرد. حتی برخی جامعه‌شناسان معتقدند جامعه‌ای که هوش موسیقایی تکامل یافته داشته باشد، توانایی فوق‌العاده‌ای برای ورود به عصر توسعه و تحمل فشارهای ناشی از آن را دارد.

تو با آمدنت یکی از زیباترین و طولانی‌ترین دوره‌های طنازی مردم ایران را رقم زدی و به یاد ما آوردی که اگر ملت ایران در طول این تاریخ پر‌فراز و نشیب، پیوسته به رشد و تکامل خود ادامه داده است، از همین روحیة پذیرش و طنازی اوست. روحیة پذیرش و طنازی، به جامعه ما قدرت ماندگاری و فرصت تکامل داده است. ما حمله یونانیان، تازیان، مغولان، تیموریان، افغانان و سایر یورش‌های نظامی را با همین روحیة پذیرش و طنازی از سر گذراندیم و تهدیدهای دوران را به فرصت تبدیل کردیم. ملت و حکومت همراه با هم از چالش‌ها عبور می‌کند؛ ملت با صبر و پذیرش و طنازی، و حکومت با عقلانیت و کارآمدی و بهسازی.

کرونای عزیز، تو با آمدنت باعث شدی که تنش‌های سیاسی در منطقه ‌ما کاهش یابد و تمرکز حکومت‌ها از صرف هزینه‌های کلان تسلیحاتی، توسعه اتمی و رقابت‌های نظامی، به صلح، سلامتی و آرامش در منطقه معطوف شود.

کرونا صرف‌نظر از اینکه منشأ تو چیست و کجاست، حضورت سرشار از برکت است. متوجه‌مان کردی که قدرت واقعی در جهان امروز، توانایی ما در کاربرد دانش و فناوری است نه مهارت‌مان در ایجاد هیجان‌های سیاسی یا توسعة تسلیحات نظامی؛ و از طریق قدرتمند‌شدن در حوزه علم و فناوری است که می‌توانیم با موفقیت با چالش‌ها روبرو شویم و احساس افتخار کنیم. تو به یادمان آوردی که اگر تنها و تنها به اندازهٔ یک هزارم بودجه نظامی‌مان را به انستیتو پاستور بدهیم، که یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین انستیتوهای جهان در حوزهٔ تشخیص ویروس و تولید واکسن است، تا بتواند تجهیزات مورد نیازش را برای تحقیق، تشخیص و درمان این‌گونه بیماری‌های همه‌گیر تهیه کند، آنگاه در این روزهایی که بار اصلی آزمایش و تشخیص و تحلیل الگوی گسترش کرونا در ایران بر دوش این مؤسسه بود، می‌توانستیم بسیار کارآمدتر عمل کنیم و جهان را از عملکرد خود به حیرت واداریم.

راستی کرونا خبر داری که در همین دو ماه جو کره زمین را بهبود داده‌ای و از گازهای گلخانه‌ای جو زمین کاسته شده است و نشان دادی که وقتی بشریت بخواهد و مسئولانه در یک همکاری جمعی جهانی شرکت کند، فرصت دارد تا طبیعت را بازسازی کند و روند محافظت از محیط زیست را تسریع بخشد و سبب کاهش دمای کره زمین شود؟

و خبر داری که با آمدن تو طالبان، برای نخستین بار به رفتارهای معقول و مدنی آشکار روی آورده است؟ با آمدن تو طالبان نه‌تنها با بیانیة رسمی با رهبران ایران بابت شیوع بیماری کوید ۱۹ همدردی کرد، بلکه از سازمان‌های جهانی دعوت کرد که در مناطق آنها حضور یابند و به مهار کرونا بپردازند. تو توانستی این گروه را به تمرین رفتار متمدنانه ترغیب کنی.

کرونا اگر چند ماه دیگر مقاومت کنی و بمانی به ترامپ نشان خواهی داد که تنها با گفت‌وگو و راستگویی و بیان شفاف واقعیت‌‌ها می‌توان جامعة بزرگی مثل آمریکا را در چالش‌ها هدایت کرد. و به سیاست‌مداران آمریکا نشان خواهی داد که برای تداوم اقتدار و رهبری آمریکا در جهان لازم است از تمرکز بر روی قدرت سخت و آشکار، به‌سوی تمرکز بر قدرت نرم و پنهان حرکت کنند.

روزی استادم زنده یاد دکتر نورعلی نوری می‌گفت، من سیصد سال زیسته‌ام. گفتم چگونه استاد؟ گفت چون از یک نوجوان شتربان در بیابان‌های نایین، به استادی کامپیوتر در دانشگاه تهران رسیده‌ام. کرونا، تو با آمدنت و تحولات گسترده‌ای که ایجاد می‌کنی، زمان را چنان گسترده می‌کنی و زندگی ما را چنان عمق می‌دهی که گویی چند صد سال زندگی کرده‌ایم و تجربه‌های فراوان اندوخته‌ایم و تحولات بی‌نظیری را به چشم دیده‌ایم. اکنون من چقدر خوشبختم از حضور در مجلسی که تو هم حضور داری و در بزمی که تو هم میهمان آنی!

کرونای مبارک، لطفا با ما باش تا با تو در خانه نقاشی بکشیم، ساز بزنیم و برقصیم. تا با تو کتاب بخوانیم و با تو سکوت، و همکاری و گفت‌وگو را بیاموزیم؛ تا با حضور تو امیدها و عشق‌ها و شفقت‌های از یاد رفته‌مان را به یاد بیاوریم و نثار هم کنیم؛ تا نوشتن را تمرین کنیم؛ تا یاد بگیریم که همدیگر را درهر شرایطی دوست داشته باشیم؛ تا زندگی با‌نشاط و مرگ بی‌هیاهو را بیاموزیم و دینداری خالصانه و فردی را در خانه تمرین کنیم. تا با تو در خانه آواز دسته‌جمعی بخوانیم؛ تا سیاست‌مداران ما اندکی بیاسایند و فرصت اندیشیدن در آرامش را بیابند. تا ملت ما، در غیاب فریاد و شعار،‌ اندکی حضور قلب پیدا کند و خالصانه دعا کند؛ و به‌جای مرگ،‌ زندگی به مرکز توجه و محور کلام و هدف سیاست ما تبدیل شود. من دلم روشن است که تو آمده‌ای تا به ما زندگی‌کردن را یادآوری کنی و طنینی نشاط‌بخش را در جامعه ما به جریان اندازی: پس، زنده باد کرونا، زنده‌باد زندگی.

پانوشت: نگاهی دیگر از ایشان به پدیده کرونا و آثارآن





فشار هم‌گروهها یا خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

8 05 2020

شنبه 20 اردیبهشت 1399

15 رمضان

همنوایی(Conformity) به تمایل و گرایش فرد به پیروی از رفتارهای گروهی که به آن تعلّق دارد، گفته می‌شود. همه ما در شرایط مشابهی قرار گرفته‌ایم و برای انگشت‌نما نشدن همرنگ بقیه شده‌ایم. بشر همواره در حال زندگی کرده است و بعد از مدتی به رفتار خود خندیده یا پشیمان شده یا حداقل در صدد جبران خطایش بوده است. اما آقای جونز به ما ثابت می‌کند که دیکتاتوری تا عمق وجود آدمی ریشه می‌دواند و ریشه وی را می‌خشکاند.

خواندن مطلب دکتر علیرضا مجیدی با عنوان آزمایش آقای جونز: «موج سوم» یا افسون دیکتاتور بسیار جذاب بود. این مطلب را از این آدرس می‌توان مطالعه نمود.





می نویسم تا بماند

24 04 2020

5 اردیبهشت 99

برای من این روز یادآور خاطره شیرین اولین آشنایی و هم صحبتی با همسرم است. زمان خیلی دوری است ولی انگار هنوز هم تازه است. بدون تردید مسیر زندگیم عوض شد و خوشحالم که این زندگی را با هم ساختیم. اکنون بعد از 29 سال خود را فرد خوشبختی احساس می‌کنم. فرصت‌های فراوانی در زندگی از دست داده‌ام ولی خوشحالم که هنوز سرمایه اصلی زندگیم برایم مانده است: خانواده‌ام. امیدوارم این خوشی پایدار باشد.





نامه‌ی هنوزتازه‌ی پرویز ناتل خانلری به فرزندش

24 04 2020

جمعه 5 اردیبهشت 99

در این بی‌رونقی عجیب وبلاگ و وبلاگ نویسی و کمبود عجیب مطلب جالب و جذاب، گاهی برخورد به مطلبی در وب چنان جذاب است که می تواند کاملا ارزش بازنشر داشته باشد. خوابگرد را از مدتها پیش تعقیب می‌کنم. اخیرا نامه پرویز ناتل خانلری به فرزندش را  آورده است که برایم بسیار جالب بود. عین مطلب وبلاگ ایشان را در اینجا می‌آورم:

پرویز ناتل خانلری در شبی از شب‌های سال ۱۳۳۰، پس از آن‌که پسر خردسالش را می‌خواباند، می‌نشیند به نوشتن نامه‌ای برای او. آن زمان در تصورش هم نمی‌گنجید که خواننده‌ی اصلی نامه‌اش پیش از آن که ببالد تا بتواند روزی نامه را در کنجی بیابد و بخواند، در هشت‌سالگی از دنیا برود. اما این نامه‌ی پرویز ناتل خانلری همچون نام و یاد خودِ پرویز ناتل خانلری و  آثارش مانا شد.

راستش ایمیل اخیر یکی از دوستانم باعث شد دوباره بروم این سراغ این نامه‌ی مشهور پرویز ناتل خانلری. دوستم نوشته بود که نوروز امسال، پدر هشتادساله‌اش با این‌که در خانه‌مانیِ ناشی از ویروس کرونا فرصتِ بیشتری داشت تا مثل هر سال خودش چیزی بنویسد و بفرستد، نامه‌ی پرویز ناتل خانلری به فرزندش را به عنوان عیدیِ معنوی به او هدیه داده است.

عجیب و البته بس تلخ این‌که نامه‌ی هفتاد سال پیشِ پرویز ناتل خانلری هنوزاهنوز تازه است؛ نامه‌ای با لباسی از احساس اما در محتوا به‌مثابه‌ی باورنامه‌ی پرویز ناتل خانلری در باب ایران که عاشقِ آن بود و عاشقِ آن مُرد.

و اف و تف بر آنان که پس از انقلاب ۵۷ پرویز ناتل خانلری را به زندان انداختند و منتِ زنده گذاشتنش را هم بر سرش گذاشتند و حساب بانکی‌اش را هم بستند و به تنگنایش انداختند، به‌قدری که  پیرمرد آراسته‌ای که هر روز صورتش را اصلاح می‌کرد، به پول خودش دسترس نداشت تا دستگاه ریش‌تراشِ خراب‌شده‌اش را تعمیر کند. پرویز ناتل خانلری شهریور ۱۳۶۹ در ۷۶سالگی درگذشت.

نامه به فرزند
متن نامه‌ی پرویز ناتل خانلری به پسرش، آرمان

فرزند من!

دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته‌ای و من به‌نرمی سرت را بر بالین گذاشته و آرام از کنارت برخاسته‌ام و اکنون به تو نامه می‌نویسم. شاید هرکه از این کار آگاه شود، تعجب کند، زیرا نامه و پیام آن‌گاه به کار می‌آید که میان دو تن فاصله‌ای باشد و من و تو در کنار همیم.

اما آن‌چه مرا به نامه نوشتن وامی‌دارد، بُعدِ مکان نیست بلکه فاصله‌ی زمان است. اکنون تو کوچک‌تر از آنی که بتوانم آن‌چه می‌خواهم، با تو بگویم. سال‌های دراز باید بگذرد تا تو گفته‌های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه‌ام از این راه دور به تو برسد، روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره‌ی آن اندیشه کنی.

من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان، به‌ابهام می‌بینم. سال‌های دراز گذشته است. نمی‌دانم که وضع روزگار بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه را می‌نویسم، زمانه آبستن حادثه‌هاست. شاید دنیا زیر و رو شود و همه چیز دیگرگون گردد. این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند. من نیز همانند هر پدری آرزو دارم که دوران جوانیِ تو به خوشی و خوشبختی بگذرد. اما جوانی بر من خوش نگذشته است و امید ندارم که روزگار تو بهتر باشد.

دوران ما عصر ننگ و فساد است و هنوز نشانه‌ای پیدا نیست از این‌که آینده جز این باشد. آخر، سال نکو را از بهارش می‌توان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود و می‌ترسم که سرگذشت تو نیز همین باشد.

شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن برنداشته و تو را به دیاری دیگر نبرده‌ام تا آن‌جا با خاطری آسوده‌تر به سر ببری. شاید مرا به بی‌همتی متّصف کنی. راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است. اما من و تو از آن نهال‌ها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم و در آب و هوایی دیگر نمو کنیم.

پدران تو، تا آن‌جا که خبر دارم، همه با کتاب و قلم سر و کار داشته‌اند، یعنی از آن طایفه بوده‌اند که مأمورند میراث ذوق و اندیشه‌ی گذشتگان را به آیندگان بسپارند. جان و دلِ چنین مردمی با هزاران بند و پیوند به زمین و اهل زمینِ خود بسته است. از این‌همه تعلق گسستن کار آسانی نیست.

اما شاید ماندنِ من سببی دیگر نیز داشته است. دشمن که «فساد» است، در این خانه مسکن دارد. من با او بسیار کوشیده‌ام. همه‌ی خوشی‌های زندگی‌ام در سر این کار پیکار رفته است. او بارها از درِ آشتی درآمده و لبخندزنان در گوشم گفته است: بیا! بیا! که در این سفره آن‌چه خواهی، هست.

اما من چگونه می‌توانستم دل از کینِ او خالی کنم؟ چگونه می‌توانستم دعوتش را بپذیرم؟ آن‌چه می‌خواستم آن بود که «او» نباشد.

این‌که تو را به دیاری دیگر نبرده‌ام، از این جهت بود که از تو چشم امیدی داشتم. می‌خواستم که این کینِ مرا از این دشمن بخواهی. کین من، کین همه‌ی بستگان و هموطنان من است. کین ایران است. خلاف مردی دانستم که میدان را خالی کنم و از دشمن بگریزم. شاید تو نیرومندتر از من باشی و در این پیکار بیشتر کامیاب شوی.

اکنون که این‌جا مانده‌ایم و سرنوشت ما این است، باید به فکر حال و آینده‌ی خود باشیم. می‌دانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت. امروز از آن قدرت و شوکت نشانی نیست. ملتی کوچکیم و در سرزمینی پهناور پراکنده‌ایم.

در این زمانه، کشورهای عظیم هست که ما، در ثروت و قدرت، با آن‌ها برابری نمی‌توانیم کرد. امروز ثروت هر ملتی حاصل پیشرفت صنعت اوست و قدرت نظامی نیز، علاوه بر کثرت عدد، با صنعت ارتباط دارد. عدت و آلت ما در جهان امروزی برای کسب قدرت کافی نیست و هرچه از دلاوری پدران خود یاد کنیم و خود را دلیر سازیم، با حریفانی چنین قوی‌پنجه که اکنون هستند، کاری از پیش نمی‌توانیم برد.

این نکته را از روی ناامیدی نمی‌گویم و هرگز یأس در دل من راه نیافته است. نیروی خود را سنجیدن و ضعف و قدرت را دانستن از نومیدی نیست. دنیای امروز پر از حریفان زورمند است که باهم دست به گریبان‌اند. ما زوری نداریم که با ایشان درافتیم و اگر بتوانیم، بهتر از آن چیزی نیست که کناری بگیریم و تماشا کنیم. اما یقین ندارم که این کار میسر باشد.

حریفانی که بر هم می‌تازند، هر گوهر یا کلوخی که به دست‌شان بیاید، بر سر هم می‌کوبند و دیگر از او نمی‌پرسند که به این سرنوشت راضی هست یا نیست. در این وضع، شاید بهتر آن بود که قدرتی کسب کنیم، آن‌قدر که بتوانیم حریم خود را از دستبرد حریفان نگه داریم و نگذاریم که ما را آلتی بشمارند و در راه مقصود خویش به کار برند. اما کسب این قدرت مجالی می‌خواهد و معلوم نیست که زمانه‌ی آشفته چنین مجالی به ما بدهد.

پس اگر نمی‌خواهیم یکباره نابود شویم، باید در پی آن باشیم که برای خود شأن و اعتباری جز از راه قدرت مادی به دست بیاوریم، تا دیگران به ملاحظه‌ی آن ما را به چشم اعتنا بنگرند و جانب ما را مراعات کنند و اگر گردش زمانه ما را به ورطه‌ی نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده‌اند.

این شأن و اعتبار را جز از راه دانش و ادب حاصل نمی‌توان کرد. ملتی که رو به انقراض می‌رود، نخست به دانش و فضیلت بی‌اعتنا می‌شود. به این سبب برای مردم امروز باید دلیل و شاهد آورد تا بدانند که اگر ایران در کشاکش روزگار تا کنون به جا مانده و قدر و آبرویی دارد، سببش جز قدر و شأنِ هنر و ادبِ آن نبوده است.

جنگ‌ها و فیروزی‌ها اثری کوتاه دارند. آثار هر فیروزی تا وقتی دوام می‌یابد که شکستی در پی آن نیامده است. اما فیروزی معنوی است که می‌تواند شکست نظامی را جبران کند. تاریخ گذشته‌ی ما سراسر برای این معنا مثال و دلیل است. ولی در تاریخ ملت‌های دیگر نیز شاهد و برهان بسیار می‌توان یافت.

کشور فرانسه پس از شکست ناپلئون سوم در سال ۱۸۷۰، مقام دولت مقتدر درجه‌اول را از دست داده بود. آن‌چه بعد از این تاریخ موجب شد که باز آن کشور مقام مهمی در جهان داشته باشد، دیگر قدرت سردارانش نبود بلکه هنر نویسندگان و نقاشان‌شان بود.

ما نیز امروز باید در پی آن باشیم که چنین نیرویی برای خود به دست بیاوریم. گذشتگان ما در این راه آن‌قدر کوشیدند که برای ما آبرو و احترامی بزرگ فراهم کردند. بقای ما تا کنون مدیون و مرهون کوشش آن بزرگواران است.

امروز ما از آن پدران نشانی نداریم. آن‌چه را ایشان بزرگ داشتند، ما به مسخره و بازی گرفت‌هایم. دیوِ فساد در گوش ما افسانه و افسون می‌خواند. کسانی هستند که جز در اندیشه‌ی انباشتن کیسه‌ی خود نیستند. دیگران نیز از ایشان سرمشق می‌گیرند و پیروی می‌کنند. اگر وضع چنین بماند، هیچ لازم نیست که حادثه‌ای عظیم ریشه‌ی وجود ما بر کَنَد. ما خود به آغوش فنا می‌شتابیم.

اما اگر هنوز امیدی هست، آن است که جوانان ما همه یکباره به فساد تن در نداده‌اند. هنوز برق آرزو در چشم ایشان می‌درخشد. آرزوی آن‌که بمانند و سرافراز باشند. تا چنین شوری در دل‌ها هست، همه‌ی بدی‌ها را سهل می‌توان گرفت. آینده به دست ایشان است و من آرزو دارم که فردا تو هم در صفِ این کسان درآیی.

یعنی در صف کسانی که به قدر و شأنِ خود پی برده‌اند. می‌دانند که اگر برای ایران آبرویی نماند، خود نیز آبرو نخواهند داشت. می‌دانند که برای کسب این شرف، کوشش باید کرد و رنج باید برد.

آرزوی من این است که تو هم در این کوشش و رنج شریک باشی. مردانه بکوشی و با این دشمنِ درون که فساد است، به جنگ برخیزی. اگر در این پیکار فیروز شدی، دشمنِ بیرون کاری از پیش نخواهد برد.

و گیرم که بر ما بتازند و کار ما را بسازند، باری این‌قدر بکوشیم تا پس از ما نگویند که مُشتی مردم پست و فرومایه بودند و به ماندن نمی‌ارزیدند!

زان پیش که دست‌وپا فرو بندد مرگ / آخر کم از آن‌که دست‌وپایی بزنیم؟

پرویز ناتل خانلری





زندگی یعنی چیزهای بی‌اهمیت

10 04 2020

جمعه 22 فروردین 1399

خیلی از چیزهای بی‌اهمیت

برای زندگی ضروری است.

اصلاً مجموعه ای از چیزهای

به ظاهر بی‌اهمیت،

زندگی را تشکیل می‌دهد.

زندگی یعنی همین!

زائری زیر باران/ احمد محمود





عبور از مسئله مرگ

4 04 2020

شنبه 16 فروردین 1399

در روز گاری که ویروس کرونا به تنهایی تمام جهان را به ریخته است و تمام دنیا درگیر این ویروس هستند، اندیشیدن به مرگ طبیعی می‌نماید. به نظرم برعکس آموزه‌های دینی که مرگ را دروازه ورود انسان به جهانی «زیباتر» و «بسیار بهتر از این جهان» می داند، اتفاقا برای ما مسلمانان عموما و ایرانی‌ها خصوصا مسئله مرگ چندان تعریف شده نیست. برعکس ما غربی ها بسیار راحت‌تر با مرگ رودررو می‌شوند و آن را می‌پذیرند. مطلب زیر به قلم محمدرضا شعبانعلی مطلب قابل تاملی در باب مرگ می‌باشد. بعدا درمورد کرونا خواهم نوشت.

شاید عمر طولانی و جاودانگی، سرنوشت نسل‌های آتی انسان باشد، اما سرنوشت مشترک همه‌ی ما – از من که این متن را می‌نویسم تا شما که آن را می‌خوانید – مرگ است.

مرگ آن‌قدر طبیعی است که وقتی به گمان خود هیچ علتی برای پایان زندگی نمی‌یابیم، علت را “مرگ طبیعی” مینامیم.

جدای از مرگ طبیعی، مرگ بر اثر سوانح و بیماری همیشه در کمین ما بوده و هست، اما ما انسان‌ها معمولاً آن‌ها را فراموش می‌کنیم و چندان جدی نمی‌گیریم. البته این «غافل بودن» را نمی‌توان یک ویژگی بد دانست: می‌دانیم که طبیعت، هر از چندگاهی، جارو به دست می‌گیرد و آنهایی را که ضعیف‌تر یا نامناسب‌تر تشخیص می‌دهد، می‌روبد و حذف می‌کند. پس اگر ما “غافل-از-مرگ”ها مانده‌ایم، شاید باید آن را به عنوان یک “ویژگی مناسب برای بقا” ارج بگذاریم ‌و قدر بدانیم.

خوب یا بد، ما غافلان از مرگ، ما که عادت کرده‌ایم از کنار این مسئله بگذریم و آن را نبینیم، اکنون با آن روبرو شده‌ایم:

کرونا اگر چه از بسیاری از عوامل مرگ‌آور دیگر – از تصادفات جاده‌ای بر زمین تا خطاهای انسانی در آسمان – ضعیف‌تر است، اما از آنجا که شکل گسترش و شیوع آن، شبیه یک “قرعه‌کشیِ مرگ” است می‌تواند برای بسیاری از ما نگران‌کننده باشد. نوعی “نابخت‌آزمایی” که بلیط آن را به اجبار در دست تک‌تک ما قرار داده‌اند و اگر چه شانس زنده‌ماندن ما در این بازی بالا به نظر می‌رسد، اما شکل و قاعده (یا بی‌قاعدگی) بازی باعث شده که گروهی از ما خود را ببازیم.

یک راه شناخته شده برای کاهش این نگرانی‌ها، رعایت توصیه‌های بهداشتی است؛ همان‌ها که هر روز و هر لحظه میبینیم و میخوانیم و برایمان ارسال می‌شود. اما این‌ها هرگز نگرانی و هراس را به صفر نمی‌رسانند. چرا که “زندگی اجتماعی” می‌تواند بستر چنین بیماری‌هایی باشد و “مراعات فردی” فقط بخشی از قدرت‌ آنها را می‌کاهد و هرگز ما را به طور کامل از این “قرعه‌ی مرگ” نمی‌رهاند.

اما راه دیگر به گمان من، “عبور از مسئله‌ی مرگ” است: این که یک بار “بپذیریم” که “ممکن است” بعضی از ما زمستان بعد را نبینیم. واقعیتی که پیش از کرونا هم وجود داشته اما در چشم بسیاری از ما، هیچ وقت جدی گرفته نشده است.

پس از پذیرش چنین واقعیتی، می‌توانیم جلوی آینه بایستیم ‌و خودمان را دوستانه و از سر همدلی نگاه کنیم. این بار نه برای آراستن در چشم دیگران – چنان‌که کاربرد رایج آینه است – که برای نزدیک‌تر شدن به خودمان.

ببینیم با عمرمان چه کرده‌ایم: به خاطر همه ی کارهای خوبی که کردیم؛ همه‌ی کارهای بدی که می‌شد بکنیم و نکردیم؛ همه‌ی تلاش‌هایی که به خرج دادیم و دستاوردهایی که کسب کردیم؛ و همه‌ی دستاوردهایی که کسب نکردیم اما نتوانستند تلاش‌مان را کم و امیدمان را ناامید کنند، به خودمان افتخار کنیم.

به خودمان، به خاطر همه‌ی آنچه تا امروز گذرانده‌ایم – حتی اگر فردایی در کار نباشد – آفرین بگوییم.

بعید است کسی با نگاه “همدلانه” به چهره‌ی خود در آینه نگاه کند و آن را دوست نداشته باشد.

سپس میتوانیم قلم و کاغذی برداریم و نامه‌ای به خودمان در آینده بنویسیم: از تابستان یا زمستان سال بعد بگوییم؛ از همه‌ی کارهایی که اگر ماندیم، انجام خواهیم داد؛ کتابهایی که خواهیم خواند؛ سفرهایی که خواهیم رفت؛ و عشق‌هایی که خواهیم ورزید.

نوشته‌ها را هم دور نیندازیم و برای همان روزها نگه داریم. رویارویی با تجربه ی مرگ، فرصتی محدود و مغتنم است. بعدها وقتی از آن عبور کردیم، حس و حال این روزها را فراموش خواهیم کرد و ممکن است باز در دام روزمرگی گرفتار شویم.

پس از نامه‌نگاری میتوانیم به سراغ موبایل برویم (همان وسیله‌ی آلوده‌ای که میگویند باید هر روز و هر لحظه ضدعفونی‌اش کنیم). اوضاع این روزها را “بهانه کنیم” تا همه‌ی دوستت دارم‌ها، عذرخواهی‌ها، قدردانی‌ها و خلاصه‌ همه‌ی “ناگفته مانده‌ها” را به همه‌ی آنهایی که باید، بگوییم. و به این شکل، از زیر بار ناگفته‌هایی که بر ناخودآگاه‌مان سنگینی میکند رها شویم.

بعد از همه ی این کارها، چنان‌که توصیه کرده‌اند، دستمان را برای بیست ثانیه بشوییم و به آغوش زندگی برویم؛ فرصت محدود و ارزشمند و تکرارناپذیری که در اختیارمان قرار گرفته و دیر یا زود – با کرونا یا بدون او – به پایان خواهد رسید.

ترس از مرگ، فقط با عبور از مسئله‌ی مرگ، به طور کامل از بین می‌رود. (+)





ویروسی مهلک‌تر از کرونا در انتظار جهان

27 03 2020

جمعه 8 فروردین 1399

امروز سی و هفتمین روز کشف اولین مورد ابتلا به ویروس کرونا در ایران است. در 30 بهمن اولین مورد در قم کشف و به سرعت کل کشور را فراگرفت. تا امروز بیش از 2200 نفر فوتی و 29000 نفر در ایران آلوده این ویروس شده‌اند. آمار در دنیا وحشتناک‌تر است. بیش از نیم میلیون آلوده و 20 هزار فوتی. ویروس در اوایل دی از چین و استان ووهان شروع شد و البته اکنون در این کشور مهار شده است. الان حدود 200 کشور درگیر این ویروسند و ایتالیا با حدود 9000فوتی در صدر فوتی‌ها و آمریکا با 90 هزار آلوده، آلوده‌ترین کشور بوده است.

در ایران تمام دانشگاهها و مدارس و مراکز فرهنگی و کلیه مسابقات ورزشی و اردوها واخیرا مراکز اقتصادی و بازار و مغازه‌ها تعطیل شده‌اند. دنیا نیز وضعیت مشابهی دارد. المپیک و یورو یکسال به تعویق افتاد و تمام مسابقات ملی و باشگاهی تعطیل شده‌اند. دنیا با تمام وجود درگیر بحران کروناست.

البته میزان مرگ و میر این ویروس هنوز بسیار کمتر از بسیاری از ویروسها و امراض شایع شده قبلی است. اما سرعت گسترش آن و نهفتگی 14 روزه، از آن غولی عظیم ساخته که  موجب خاموشی ساعت فعالیت‌های جهانی شده است. مشخص نیست چه خواهد شد. در ایران مردم کماکان به توصیه‌ها کم توجهند و سفر نوروزی – البته در مقیاس بسیار گمتر از سال‌های قبل – انجام شد و بقیه فعالیت‌ها. زنجیره قطع نمی‌شود.

اما به باور یووال نوح هراری، نویسنده و مورخ اسرائیلی، بی‌صاحب شدن دنیا در نتیجه‌ی سیاست‌های عوام‌گرایانه‌ی رهبران کشورها، در عالم‌گیر شدن بحران‌هایی مانند ویروس کرونا نقش دارد.

نوح هراری ۴۴ ساله که زاده‌ی اسرائیل است و تحصیلکرده‌ی آکسفورد، نویسنده‌ی کتاب‌های پرفروش «انسان خردمند؛ تاریخ مختصر بشر»، «انسان خداگونه؛ تاریخ مختصر فردا»، «۲۱ درس برای قرن ۲۱» و مقاله‌های اندیشمندانه‌ای مانند «خدا نمرده، برکنار شده» و «حقیقت سکولار» است.

شماری از کتاب‌های مهم نوح هراری به ۵۰ زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و دیدگاه‌هایش درباره‌ی تفکر «انسان خداگونه»، او را به یکی از بانفوذترین اندیشمندان معاصر مبدل کرده است.

نوح هراری معتقد است که علم سرانجام راه خود را در غلبه بر این نوع بحران‌ها خواهد یافت؛ اما اگر پایه‌های اساسی زندگی بشر تقویت نشود، پس از کرونا بحران‌های سخت‌تری بشر را تهدید خواهد کرد.

نوح هراری می‌گوید، هر فرد محرومی در فقیرنشین‌ترین محله‌های تهران هم که به درمان و زندگی آبرومندانه دسترسی ندارد، بر سرنوشت تک‌تک انسان‌ها در جای‌جای جهان اثر دارد.

بنابراین تأکید دنیا باید بر تلاش برای زدودن فقر و محرومیت، به‌ویژه فراگیرشدن و تقویت سیستم درمان و بهداشت، در کل جامعه‌ی بشری باشد.

یووال نواح هراری عملکرد سیاستمدارانی را که بر کشور خود متمرکز شده‌اند، در تشکیل ندادن رهبری مؤثر و واحد جهانی برای جلوگیری از مبدل شدن بحران کرونا به ابعاد کنونی آن، و اصولاً در بی‌اثر شدن یا تضعیف نهادهای بین‌المللی در رویارویی با بحران‌های بشری، سهیم می‌داند.

نوح هراری می‌گوید، معضل بزرگی که او شناسایی کرده این است که دنیا مانند خانواده‌ای رهاشده است که در آن فرد بالغ مسئولی وجود ندارد یا بزرگ‌ترِ خانواده از خود سلب مسئولیت کرده است.

نوح هراری همچنین می‌گوید، در برخی مسائل دیگرِ دنیا که ممکن بود به اندازه‌ی ویروس کرونا به جهان ضربه بزند، مانند بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸، آمریکا الگوی جهانی بود، «اما در سال ۲۰۱۶، آمریکا آمد و گفت من “استعفا می‌دهم”، من دیگر دوستی در دنیا ندارم، تنها منافع من، “اول، من”».

نوح هراری معتقد است، رهبران بسیاری در سال‌های گذشته اعتماد مردم به علم و نهادهای محلی و رسانه‌ها را که در این نوع بحران‌ها باید ملاک عمل و تکیه‌گاه باشند، متزلزل کردند؛ اما نور امید در این وضعیت این است که در مقاطع بحرانی، انسان‌ها و حتا همین رهبران، آمادگی بیشتری برای تغییر رویه دارند، و سرعت عمل و بازگرداندن اعتماد مردمی چیزی است که باید در حال حاضر از آن‌ها توقع داشت.

نوح هراری در مورد تصمیم دولت اسرائیل برای استفاده از سازمان امنیت خود در ردگیری بیماران کرونایی و یا سیاست شدیدی که چین و کشورهای دیگر در این ماجرا پیش گرفته‌اند، می‌گوید که برخی افراد که چنین رفتاری را در دموکراسی‌ها غیرممکن می‌دانستند، حال خودشان نیز مردد شده‌اند که شاید به خاطر این ویروس بتوان این نحوه‌ی کنترل را پذیرفت.

اما این نگرانی مطرح است که فردا نیز رهبری بیاید و دستنبد بیومتریک به دست شهروندان کشورش ببندد و واکنش و احساسات مثبت و منفی آن‌ها را هنگام شنیدن سخنرانی «رهبر معظم» بسنجد.

نوح هراری می‌گوید، به نظر می‌رسد دنیا در ماجرای ویروس کرونا «با یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر خود روبه‌روست. حتا مادربزرگ ۹۸ ساله‌ی من که جنگ جهانی را دیده، تجربه‌ی مشابه ویروس کرونا را ندارد. تا پیش از این، من تاریخ را از لابه‌لای اوراق می‌خواندم، اما اکنون خودم با آن روبه‌رو هستم. این امر وحشت مرا می‌افزاید. سخن از رویدادی است که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شگرفی دارد. این عواقب تا سال‌های طولانی، حتا بعد از سپری شدن خود ویروس، بر زندگی بشر اثرگذار خواهد بود».

نوح هراری معتقد است که در مقایسه با پدیده‌های مشابه در تاریخ بشر، کرونا در شرایطی دامن‌گیر نسل معاصر شده که علم و جهان آماده‌تر از گذشته است. اما مهم‌تر از ضرباتی که ویروس وارد کرده، از این پس، نحوه‌ی عملکرد و همکاری بشریت با یکدیگر اهمیت دارد، نه خود ویروس.

آن‌‌چه می‌تواند ویروس را به یک فاجعه جهانی بزرگ‌تر تبدیل کند این پرسش است که آیا این بحران، دشمنی میان انسان‌ها و کشورها و همکاری نکردن‌شان با هم را بیشتر خواهد کرد یا نه؟

آن‌چنان‌که یووال نوح هراری می‌گوید، انزوای کشورها و بسته شدن مرزهایشان که این روزها در اکثر کشورهای دنیا شاهد هستیم، الزاماً به مفهوم عدم همکاری بین آنها نیست؛ مهم مبادله‌ی اطلاعات و داده‌های مشترک علمی است. نکته‌ی مثبتی که یک پزشک در میلان ایتالیا در رسیدگی به بیماران کرونا کشف کند، بسیار زود در نجات انسانی دیگر در جایی دیگر از دنیا مؤثر خواهد بود. نکاتی که چین و کره جنوبی در ماه‌های گذشته در ضمن دست‌وپنجه نرم کردن با این ویروس آموخته‌اند، اکنون در اسپانیا و آمریکا و هرجای دیگری سرمشق است.

یووال نوح هراری معتقد است، در مسابقه‌ی انسان با ویروس‌، پیش از آن‌که کرونا خطرناک‌تر شود، علم و دانشمندان برنده خواهند بود؛ اما این امر مشروط است به همبستگی بشریت و وجود رهبران خردورز و دوراندیش.

نوح هراری می‌گوید، مطمئناً کرونا نسل بشر را منقرض نخواهد کرد؛ اما اگر در نتیجه‌ی بحران کرونا سیستم‌هایی تقویت شوند که با بستن دستبند بیومتریک و راه‌های دیگر شهروندان را ۲۴ ساعت شبانه‌روز تعقیب کنند و دنیایی داشته باشیم که کشورها دیگر به هم اعتماد نکنند و تجارت جهانی نیز فرو بپاشد، درست است که اکثر مردم باز هم زنده خواهند ماند، اما دنیای خوبی نخواهد بود.

یووال نوح هراری همچنین گفته است: حتی اگر دنیا به واکسن کرونا دسترسی یابد ولی به این درک نرسد که باید درمان و بهداشت را در همه‌ی دنیا تقویت و برای همگان دسترس‌پذیر کرد، ویروس مهلک‌تری در انتظار همه‌ی ما خواهد بود. (+)