برای عزت‌اله انتظامی، دو چشمی که از شمار چشم‌ها کم شد

17 08 2018

جمعه 26 مرداد 1397

94 سال. پایان عمر. امروز جمعه عزت‌اله انتظامی از میان ما رفت. فیلم‌هایش همه برای ما خاطره‌اند.  گراند سینما، حاجی واشنگتن، ناصرالدین شاه اکتور سینما، پستچی، هامون و… و البته شاهکار سریالیش با کارگردانی علی حاتمی، هزار دستان. حیف شد. بدون تردید جایگزین ندارد. عزت‌مندانه زیست و سر به اصحاب قدرت خم نکرد. خواستند ابزارش کنند. نشد. نتوانستند. در باور مردم ابزار نشد. (+)

از میان صدها پست اینستاگرامی و توییتری و غیره، طبق معمول علیرضا مجیدی ابتکار خوبی به خرج داد و متن سخنان وی در یونسکو را در وبلاگش درج کرد. آنچه در زیر می‌آید، به نقل از علیرضا مجیدی است:

خـدایا مرا یاری کن تا با این کامپیوتر کهنه سالخورده و این نرم‌افزار کاغذی بتوان حرف دلم را بـزنم

«اگر نیت یک ساله دارید گندم بکارید/اگر نیت ده ساله دارید، درخت غـرس کنید/اگر نیت صـد سـاله دارید، آدم تربیت کنید؛ انسان/سینماتوگراف آدم تربیت می‌کند

توی کوچه‌های سنگلج جلو می‌روم، توی محله‌های قدیمی…نصف شب است. سرم را انداخته‌ام پایین. اما چیزی نمی‌بینم. سر هر کوچه یک تیر چراغ بـرق هست. اغلب لامپ ندارند. اگر هم دارند روشنایی ندارند. چیزی دیده نمی‌شود…دلم نمی‌خواهد چیزی را ببینم.

توی یک دنیای دیگر سیر می‌کنم. سر شب روی صحنه «تماشاخانه کشور» بودم؛ کوچه برلن، اول لاله‌زار،۱۳۲۰، جـنگ دوم جـهانی، اولین شبی که پیش پرده خواندم، نوجوان بودم. سالن تابستانی پر از جمعیت بود. از ترس می‌لرزیدم. جلوی سن که رفتم نمی‌توانستم راه بروم. تلوتلو می‌خوردم…اما خواندم…به خدا خواندم…پیش پرده خواندم. خوب هـم خـواندم.

حالا آخر شب است. دارم می‌دوم…تاریک است…نمی‌دانم به کجا می‌روم. توی کوچه پس کوچه‌ها می‌دوم. فرش قرمز زیر پایم است. تا چشم کار می‌کند فرش قرمز است. آرام‌آرام راه مـی‌روم. ایـن‌جا غرق نور است. دو طرف پر از فلیمبردار و عکاس و دوربین‌های تلویزیونی است. عکاس‌ها اشاره می‌کنند بایستیم تا عکس بگیرند، فیلم بگیرند و به تمام دنیا مخابره کند.

«سمفونی چنین گفت زرتشت»…آره، آره دارند راجـع بـه مـا توی بلندگوها حرف می‌زنند.

نمی‌فهم چه می‌گویند، اما اسم‌ها را می‌گویند…سرم دارد گیج می‌رود. نمی‌توانم راه بروم… توی کوچه‌های تنگ و گلی، طرف‌های درخونگاه، طـرفه‌های دبـاغ خـانه، بازار، سبزه میدان، سید نصر الدین، دارم می‌دوم، زمـین مـی‌خورم بلند می‌شوم…

روی صحنه سینمایی در شهر «وزول» فرانسه هستم برای دریافت جایزه افتخاری جشنواره برای یک عمر فعالیت‌های سینمایی…دارم می‌دوم…تـوی خـیابان سـپه، چهار راه حسن‌آباد، خیابان شاهپور، می‌دوم…و حالا در پاریس، خانه فرهنگ‌های جـهان، و در بزرگترین معبد فرهنگی دنیا، یونسکو…تشویق و تجلیل به خاطر یک عمر تلاش، با همهٔ ناملایمات، شکست‌ها و پیروزی‌ها…

مـن از سـنگلج آمـده‌ام…از تئاترهای لاله‌زار شروع کردم. از مردم کشورم نیرو گرفتم و پرورش پیدا کردم. دسـت‌شان را مـی‌بوسم. این بزرگداشت، تجلیل از فرهنگ و هنر و هویت سرزمین من است، نثار همه جوان‌های کشورم.

من عزت‌م…عـزت الله انـتظامی.۸۲ سالم است و تقریبا ۶۵ سال است که نمایش می‌دهم. نمایش‌های تلویزیونی…آه چـه‌قدر تـئاتر بـازی کردم. بیش از چهل فیلم بازی کرده‌ام.انتخاب کرده‌ام، هر کاری را قبول نکرده‌ام…و حالا ایـنجا هـستم…

(عزت‌الله انتظامی درگذشت – بـچه سنگلج…توی یونسکو… متن سخنرانی عزت الله انتظامی در مقر یونسکو)

و این هم یک سکانس دیدنی از فیلم حاجی واشنگتن

روحش شاد.





آغاز بازنشستگی

23 07 2018

دوشنبه اول مرداد 1397

D1736590T13649071(web)(b)

روز هیجان‌انگیزی است. اولین روز بازنشستگی. بخشی از روزنوشت‌های دوروز قبل رو اینجا میارم – بااندکی تلخیص – و دیگر هیچ.

شنبه 30 تیر1397- خبر بسیار مهم و هیجان انگیز امروز صدور و امضای ابلاغ بازنشستگی من بود از اول مرداد با امضای مدیرکل. یک لحظه وا رفتم. البته لحظه‌ای بود و بلافاصله عادی شدم. بیش از 31.5 سال سرکار رفتم و این ابلاغ پایانی بود بر یک آغاز و آغازی بر یک آغاز دیگر. هنوز انرژی کار دارم. حتی بیشتر از قبل. احساس می‌کنم کلی تجربه دارم. روندهای اداری رو آشنا هستم. صحنه­های زیبایی رو در این سالها دیدم و البته نامرادیها هم کم نبوده. خیلی با بزرگی از کنار خیلی از مسائل عبور کردم. حقم در خیلی جاها خورده شد. امیدوارم حق کسی را نخورده باشم. در این 4.5 سال آخر که در اداره بودم، اصلا با کسی دعوا نکردم و سر کسی داد اساسی نکشیدم. خیلی‌ها به من لطف داشتن. بعضی‌ها ازم سوء استفاده کردن. من غرور خاص خودم رو داشتم. در خیلی از موارد از خیلی از استانها و همکاران اداره خودمون جلوتر بودم. درک سریعی از مسئله داشتم. برداشتهای من اکثرا درست بوده. هرچه بود – خوب یا بد، زشت یا زیبا – تمام شد. اما زندگی ادامه داره. سنگین‌تر و رنگین‌تر از قبل. هنوز مسئولیت عظیم خانواده بر دوشمه. هنوز در آغاز پیری هستم و هنوز خیلی‌ کار دارم. تعدادی گلدان در اداره داشتم. اونها و یه تعداد وسایل دیگمو گذاشتم تو ماشین. رفتم دنبال مریم. مریم بو برده بود. شامه‌ش در این چیزا حرف نداره. شب هیجان‌انگیزی در پیش رومه. فردا آخرین روز کاریمه. حالت ملسی دارم. خوب یا بد؟ نمی‌دانم…..

 

پی‌نوشت: معلومه که عکس تزئینیه.





جنگ چهره زنانه ندارد

3 11 2017

جمعه، 12 آبان 1396

 

عشق تو جنگ عرفاً ممنوع بود،

اگه فرمانده می‌فهمید، یکی از اون دو نفرو به یگان دیگه‌ای منتقل می‌کرد،

خیلی راحت اونا رو از هم جدا می‌کردن.

ما از عشق‌مون مراقبت می‌کردیم.

ما قسم‌مون رو شکستیم…

ما عاشق شدیم…

سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ/ جنگ چهره زنانه ندارد

معرفی این کتاب (+)





بیست هزارمین روز تولد

26 09 2017

سه‌شنبه 4 مهر1396

عجیب و واقعی! 20 هزار روز از تولدم میگذره. نمیدونم چی بگم. اصلا مگه مهمه که 10 هزار یا 20 هزار یا هرچی باشه؟  فقط می‌دونم که یعنی خیلی. خیلی وقت داشتم برای خیلی کارها. حیف. کاش هرچی که مونده باشه، بهتر از اون چیزی باشه که تا حالا بوده. راستش این هم خیلی مهم نیست.





سخن عشق

13 11 2016

یکشنبه 23 آبان 95

دلتنگی های پاییز تمامی ندارد. نیمه پاییز نیز به پایان خود رسید، دریغ از گذر عمر.

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنانست که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

سعدی





بهاری‌ترین روز پاییز

22 09 2016

پنجشنبه یکم مهر 1395

باز هم اول مهر، باز هم سال روز تولد استاد شجریان. برقرار باشند، انشالله!

29-1

 





هوش‌های چندگانه گاردنر

31 08 2016

چهارشنبه 10 شهریور 95

هوش-های-نه-گانه1

multiple-intelligences-test

حتما با نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر آشنایی دارید(برای نمونه ببینید+و+و+). من هم اخیرا در این مورد کتابی رو خوندم  (جالبه من نمی‌دونستم که خود این اقای گاردنر چشم چپ بوده و کوررنگ و دید درست و حسابی نداشته!).

Howard-Gardners-Multiple-Intelligences-parhizkar-31ey586st4578t5wmmkagw

تحقیقات وی و دیگر دانشمندان در این زمینه نشان می دهد، انسان بر خلاف باور سنتی (مثل ژان ژاک روسو) که انسان‌ها را مانند لوح سفیدی فرض می‌کند که هر چیزی را می ‌توان به شیوه‌ای به وی آموزش داد، تاکید می کنند، که برای انسان هوش‌های چندگانه با زمینه ژنتیک و محیطی وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر در این تئوری ابتدا به ۷ نوع هوش اشاره نمود که در سال های اخیر بر اثر مطالعاتی که انجام داده است دو نوع هوش دیگر هم به آن اضافه نموده است(مدل هشت گانه از همه بیشتر شناخته و مورد مطالعه بوده است).در مدل نه گانه هوش یک نوع هوش دیگر با عنوان هوش وجودی به این مدل اضافه گردیده است.. او معتقد است که ممکن است تعداد هوش ها بیشتر از این هم باشد.

نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر شامل موارد زیر است:
هوش کلامی: توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورها
هوش منطقی – ریاضی: توانایی انجام عملیات ریاضی
هوش فضایی: توانایی تفکر سه بعدی
هوش بدنی – جنبشی: توانایی دستکاری اشیا و تبحر جسمی
هوش موسیقیایی: حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ، ریتم و تن صدا
هوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل موثر با آنها
هوش درون فردی: توانایی فهم خود
هوش طبیعی: مشاهده الگوهای طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان
هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودی

به طور خلاصه اینکه همه ما از چندین نوع هوش مختلف بهره‌مندیم و در هرکس ممکنه یکی یا چند هوش مختلف بارزتر باشه. تست‌های مختلفی هم در این مورد طراحی شده. معلوم شد که من هوش ریاضی و بعد هوش درون فردی بالاتری دارم. از خودم متشکرم!!