جمعه، روز تعطیل ما

25 07 2009

این اخبار مربوط به روز جمعه  دوم مرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی است که با ساعاتی تاخیر پخش می شود.

خبر اول– صحنه: جلسه کنکور ورودی آموزشکده‌های فنی و حرفه‌ای، پس از جمع‌آوری دفترچه سوالات و البته پاسخنامه داوطلبان. مداد نوشته یک داوطلب زیر جمله معروف امام خمیني –اگر دانشگاه اصلاح شود، جامعه اصلاح می شود- بدجوری تو چشم میزنه:  با این گندی که زدن توش؟؟؟

خبر دوم– نامه آیت‌اله خامنه‌ای به احمدی نژاد منتشر شد: مشائی باید برکنار شود. همان بهتر که احمدی نژاد تا الان برکنارش نکرده. اگر این نگرانی را که دل سبزها به این دعوای سر لحاف ملا خوش نشود،کنار بگذاریم،  باید گفت که ای ول پرزیدنت مشروع نامبر وان ولایی 24 میلیونی! دیدی روی پلاکارد طرفدارات بعد از نماز جمعه چی نوشته بود؟ “ ممکن است رایمان را پس بگیریم! حتی از شما آقای احمدی‌نژاد”. مواظب خودت باش! خطیب همیشه در حال تهدید و فحش نماز جمعه هم بهت دستور داد که اون پدر زن پسرت رو از کار برکنار کنی. خودمونیم خوب همه رو پیچوندیا!  راستی به اون پیر “جوانفکر”ت بگو دروغگو دشمن خداست.

خودت هم می‌دونی که مشائی مشاطه‌گری است که باید زشتی های نه چندان کم این دولت مردمی را بپوشاند.

haji

در همین رابطه:  در فهم ارادت به حاجی اسفندیار!

خبر سوم– کامیکازهای ژاپنی زمان جنگ جهانی دوم رو ولش کن که خودشونو با هواپیما میکوبیدن به کشتی دشمن. مسافرای هواپیمای خودمونو بچسب که از سر صدقه سرزدن‌های شبانه وزیر محترم راه به فرودگاه و استنطاق های جلوی دوربین تلویزیونی مدیران، فاصله زمانی سقوط دو هواپیمای مسافری به 9 روز رسید. قزوین+ مشهد= 168+17=185 انسان که والله دست کمی از کامیکاز‌ها نداشتند. و صدا و سیمای ما در روز و شب مرگ این عزیزان سریال و فیلمش رو همچنان پخش کرد.این است مقدمه مدیریت جهانی و سبدهایی که برای دوستی و رابطه با ایران در صف گذاشته شده. و صد البته تحریم‌ها کماکان بی تاثیرند.

خبر چهارم– 50 خبره از مجموع 88 خبره پس از 35 روز همه موارد مورد درخواست آقای م. ی را در یک بیانیه آوردند. اگر 35 روز دیگه هم صبر می‌کردیم، همه 88 نفر این اطلاعیه را تایید می‌کردند حتی آقای ه.ر و در پایان 35 روز سوم اسامی امضاء کنندگان هم به اطلاع جمهور- مردم- می‌رسید تا چیزی از جمهوریت این مملکت کم نشود. اسلامیتش که هیچی. قول بدهیم که توی این 70 روز باقیمانده سوار هواپیما نشیم!

خبر پنجم– (توضیح ضروری برای این خبر: مال جمعه نیست، مال سه روز قبله) در کلاس درس یکی از دانشجویان به من می‌گوید: باید در …. تغییراتی داده شود ( مطلب کاملا درسی است). بی‌اختیار و به سرعت پاسخ می‌دهم که این روزها همه مدعی هستن که می‌خوان تغییر ایجاد کنن. و آنگاه بی‌اختیار تغییرات وسیع کابینه یادم افتاد!

و در پایان اعلام وضعیت جوی توسط کارشناس مربوطه – هر چه می‌خواهم خودم رو از جو انتخابات بکشم بیرون، نمی‌تونم. این توده‌های گردوغبار هی دارن میان! کسی فی.لتر شکن خوب سراغ نداره که دیگه هیچوقت گرد و غبار و خاشاک نیاد سراغمون؟!

به استحضار می رساند که هر نوع شائبه بدطینتی سیاسی با شدت تمام رد می‌شود.





بی‌همزبان

4 07 2009

بسیاری از وقایعی که به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روی داد، زخمی عمیق بر دل همه نهاد. زخمی که قطعا زخمی ناسور خواهد بود. پیروزمندان ظاهری این عرصه پس از خاموش نمودن فریادهای اعتراض مردمی که دنبال رای خود بودند، در مسیر تسویه حساب قرار گرفتند. شاید یکی از بزرگترین و بی‌برگشت‌ترین اشتباه آنان، حمله بی‌رحمانه، بی‌ادبانه، بی‌منطق و کور آنان به حریم استاد مسلم موسیقي سنتی ایران- محمدرضا شجریان -که به نظر من همواره بی‌نظیر خواهد ماند- بود. شخصا معتقدم که استاد اشعاری را که در اجراهایشان برمی‌گزینند، کاملا حساب شده و متناسب با زمان است.

اصل آن مقاله توهین‌آمیز انصار در اینجاست و اینجا.

اما نمونه‌هایی از پاسخ هایی که به آن مقاله داده شده:

مرغ سحر ناله سرکن- دکتر عرفان قانعی‌فرد

صدایی که از آن سوء استفاده شده

نقدی بر اظهار لطف یک گروه به شجریان

من به پریشان‌گویی تو افتخار می‌کنم

این هم دو تصویر از حضور استاد در میان مردم در جریانات اخیر:

shajarian_sabz_1

shajarian_sabz_2

اما کوه‌پیمایی‌های صبحگاهی من کماکان ادامه دارد و چه یاری بهتر از آواز استاد در زمان تنهایی و سکوت کوهستان. تصنیفی که شعر آن در زیر می‌آید از آقای جواد آذر است و استاد آن را در کالسروهه آلمان در حوالی سال 1363(احتمالا) اجرا نموده‌اند. تصنیفی که به تنهایی بیانگر انتخاب ظریف استاد در آن مقطع زمانی است.این تصنیف را بارها و بارها شنیده‌ام ولی بار آخری که آن را شنیدم، بسیار متناسب با شرایط امروز یافتم.

هر دمی چون نی از دل نالان شکوه‌ها دارم

روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهی است

کز دل خونین

لحظه‌های عمر بی‌سامان

می‌رود سنگین

اشک خون‌آلوده‌ام دامان

می‌کند رنگین

**********

به سکوت سرد زمان

به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی

نه کسی را درد زمان

بهار مردمی‌ها دی شد

زمان مهربانی طی شد

آه از این دم‌سردی‌ها

**********

نه امیدی در دل من

که گشاید مشکل من

نه فروغ روی مهی

که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی

که ناله‌ای خرد با آگاهی

داد از این بی‌دردی ها خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می

که گرد غم زدل شوید

که بگویم راز پنهان

که چه دردی دارم بر جان

وای از این بی‌همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد

یک نفس زد و هدر شد

روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم به بی‌شکیبی

با فزون خودفریبی

چه فسون نافرجامی

به امید بی‌انجامی

وای از این افسون‌سازی خدایا

**********

از اینجا دانلود کنید…

ویا بشنوید…
http://www.mediafire.com/?sharekey=84b4aef0440e0c00391d7d881749d3a7cc59c41928cadfdcce018c8114394287

ممنون از نونوای عزیز که در نحوه قرار دادن مستقیم موزیک در وبلاگ کمکم کردند.





سقوط ارزش‌های اخلاق رسانه‌ای

27 06 2009

بدون هیچ مقدمه‌ای:

شاید تا یک هفته قبل کسی ندا آقا سلطان را نمی‌شناخت. همو که یکی از قربانیان حوادث پس از انتخابات بود. صحنه بسیار تاسف‌آور مرگ او در جهان مثل بمب صدا کرد.

موضوع مرگ این خانم دستمایه گزارش‌ خبری صدا و سیما بود. منشا این قضیه شاید فرمایشات حضرت احمد خاتمی در نماز جمعه تهران بود. او در آنجا بیان داشت که مرگ این دختر در یک کوچه اتفاق افتاده و نظام برای کشتن افراد از خیابان استفاده می کند. و البته در همانجا از مسئولین قوه قضائیه خواستار اشد مجازات برای عاملین اغتشاشات اخیر شده بود.( بخوانید و اینجا)

من کاری به فرمایشات این مقام فحاش ندارم. ولی یاد خاطره ای از ایام انقلاب افتادم که در آن جوانی بیست و چند ساله در یکی از کوچه پس‌کوچه‌های واقعا پرت با شلیک عوامل رژیم شاه به شهادت رسید.. وقتی که طرف در مقابل خود گلوله را ببیندو مرگ را، به هر ابزاری متوسل می شود، از جمله فرار.

کاش یکی به این خانم می‌گفت: جای مرگت را نیز خودت انتخاب کن، تا افرادی که از صحنه جان دادن  تو عکس و فیلم تهیه مي‌کنند، نتوانند این کار را انجام دهند تا خدای ناکرده آبروی مسئولین برود.

واقعا فکر نمی‌کردم که ارزش و اخلاق رسانه‌ای تا این حد سقوط کند تا برای توجیه مرگ یک هموطن، به این اندازه دچار انحطاط شوند.





فصل‌الخطاب!

25 06 2009

فصل‌الخطاب، تنها اصطلاحی که این روزها در رسانه‌های دولتی شنیده می‌شود.

این هم مطلب خوبی در این مورد از عطاالله مهاجرانی.





پس از ماوقع

14 06 2009

تمام شد. همه چیز تمام شد. آنچه که روزها و هفته ها همه در انتظارش بودند تمام شد. انتخابات ریاست جمهوری. 22 خرداد. احساس خوبی نداشتم. البته اولین بار نبود که فرد منتخب، فردی باشد که من به او رای نداده‌ام ولی روح دمکراسی حکم می‌کند که نظر اکثریت را بپذیرم. از همه دوستانی که متعصبانه به این قضیه نگاه کردند و می‌کنند، می‌خواهم که لباس‌های مشکی(و احیانا سبز) را از تن به در آورده و به کار و زندگی خود برسند. اما….:

1- یک ضرب‌المثل آمریکایی می‌گوید: اگر کسی کار بدی(!!) با توکرد و تو نتوانستی مانعش شوی، سعی کن از شرایط جدید لذت ببری! ( My Face To Wall)

2- از عصبانیت با همسر و فرزند واطرافیان خود به شدت بپرهیزید. آنها که نباید هزینه رای نیاوردن کاندیدایتان را بپردازند.

3- فقط چهار سال دیگر مانده تا فکر کنید که دارید امیدوار می‌شوید.

4- تجسم این فکر هم وحشتناک است که فکر کنید که مسئولین شما دروغگو یا دزد و فاسد هستند. اینها صفاتی است که شایسته بوش و اوباما و ناتانیاهو و دیگر غربیان است(!). ما که پاکیم و پاکان را دوست می داریم.

5- هیچوقت فکر نکنید که در سواحل سومالی زندگی می‌کنید و دزدان دریایی ملوانان کشتی‌هستند که شما سوارش هستید.

6- رفتن به نماز جمعه را ترک نکنید.کماکان یکی از شرایط امام جمعه و جماعت عدالت و راستگویی است.

7- دعا کنید که مثل من نباشید که دانشجویانتان فردا با شما امتحان دارند. هرچی فحش و دری و وری که به انتخابات می‌دهند، آخرش لابد من هم بی‌نصیب نیستم.

8- اینقدر خوشبختین که از فرط خوشبختی فکر می‌کنین بدبختین. اون نمودار ها که شب‌های قبل به شما نشون دادن مال بازی مار و پله بود. به شما چه مربوطه؟

9- پیشنهاد می‌کنم که صدا و سیما وقت این انتخابات رو بیشتر کنه و تکرارش هم بذاره.

10- اگه فردا پس فردا مابه‌التفاوت افزایش حقوقی که قبل از انتخابات بهتون اضافه شد، ازتون کم کردن، ناراحت نشین. خب اونو فقط بهتون داده بودن که به ایشون رای بدین و گرنه مگه تو مملکت ما پول رو به همین راحتی به آدم میدن؟

11- میگن در یکی از جنگ‌های پیامبر یکی از کافران برای اینکه اسمش در تاریخ باقی بماند، خودش را به نجاست آلود و در برکه‌ای انداخت که یاران پیامبر از آن آب می‌خوردند. او در تاریخ معروف شد. بعضی‌ها هم دوست دارند که اسمشون در تاریخ باقی بماند.

12- حالا مثلا فرندفید، یوتیوب، فیس‌بوک و خیلی‌های دیگه ف.ی.ل.تر بشن چی‌میشه؟(!)

این هم آمار آرای کاندیداها به تفکیک استان که دیشب باعث تفرج خاطرمان شد. در فرندفید دیدم:

30336





برای انتخابات درپیشِ رو- قسمت دوم

11 06 2009

فردا روز انتخابات است. با امید به حاکمیت صداقت بر ناراستی‌ها.

 

cheragh-g

با اجازه ایشان

ÇÑÓÇá Èå: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed





برای انتخابات درپیشِ رو- قسمت اول

30 05 2009

در آستانه انتخابات دیگری قرار داریم. انتخابات ریاست جمهوری. چه بخواهیم و چه نخواهیم، این انتخابات همه چیز را درجامعه تحت تاثیر قرار داده است و تقریبا در همه جا صحبت از این قضیه است. طبیعی است و غیر این متصور نبود. اما برای خودم چند نکته  در آستانه انتخابات جالب توجه می‌نماید:

1- اگر اشتباه نکنم، نمایش تصویر، صدا و حتی بیان نام یکی از کاندیداها به صورت انفرادی در رسانه ملی در ایام تبلیغات انتخاباتی ممنوع است. بر خلاف دوره‌های قبل صدا و سیما تمامی دیدارها، سخنرانی‌ها و اقدامات رئیس جمهور فعلی را به صورت کامل پخش می‌کند. ممنوعیت از بین رفته یا من اشتباه می‌کنم؟

2- افتتاح‌های هول هولکی پروژه‌ها حتی به صورت نیمه‌تمام و یا بیان تاریخ افتتاح پروژه ای که در حال حاضر تکمیل نشده، از شاهکارهای زمان حاضر است.

3- این وزیر راه مملکتمان تحفه‌ای است. بازدیدهای سرزده ای که هیچ هم سر زده نیست، و استنطاق مجریان پروژه‌ها و مدیران اجرایی در مقابل دوربین اگر برای کسب شهرت نیست، برای چیست؟ خاطرم هست در اوایل دوره اول ریاست جمهوری خاتمی، ایشان یک بازدید سرزده و گفتگویی با مردم عادی در خیابان داشتند و در پایان وقتی که جمله خبرنگار صدا و سیما را شنیدند که از اصطلاح بازدید سرزده استفاده کرد، گفت: حضور شما نشان می‌دهد که بازدید من همچین سرزده هم نبوده!

4- صدور احکام پرطمطراق مدیریت خدمات کشوری کارکنان دولت با اشکالات، ابهامات و علامت‌های سوال فراوانی روبرو است که در بوق و کرنا کردن آن در آستانه انتخابات، از آن کارهایی است که فقط در شان مدیریت اجرایی فعلی مملکت قابل تعریف است.

5- کاری ندارم که کدام یک از کاندیداها برنده خواهند شد. در عین حال دوست ندارم این جمله کلیشه‌ای را بگویم که برای من فرقی نمی‌کند که کدام‌ یک رئیس جمهور شوند. نه کاندیدیدای سبزرنگ اوج ایده‌آل‌های من است و نه قرمز اوج تنفر من. نه زرد اوج احساسات من است و نه آبی اوج کول(Cool). (یعنی واقعا نمی‌دونید این رنگ‌ها کدومش مال کیه؟ اینجا رو ببینید ).

بدون اینکه قصد توهین به جمعی را داشته باشم، که همه در انتخاب خود آزادند مثل خود من، توجه شما را جلب می‌کنم به فروش چند میلیاردی فیلم اخراجي های 2 آن شخص شناخته شده عام و خاص و تاثیری که رای بینندگان این فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران بر نتیجه انتخابان دارند. حال عده‌ای تحصیل‌کرده فکر کنند که رای آنان تاثیرگذار است. ناامید نشویم. بشر با امید زنده است.

این قصه سر دراز دارد. باز هم در این مورد حرف دارم که در آینده می‌نویسم. با عرض پوزش نوشته‌هایم صرفا تخلیه عقده‌هایی است که بر دلم مانده. بیشتر برای آرام‌تر شدن خودم می نویسم. ولی اگر نوشته‌ام را خواندید دوست دارم نظر شما را هم بدانم.

پاورقی ضروری: جهت جلوگیری از تبلغ برای کاندیداها ازبردن نام رئیس جمهور در نوشته‌ام خودداری کردم!

ارسال به: Balatarin:Donbaleh :100C:oyax:Mohandes:Del.icio.us:Digg:Friendfeed:Twitthis:Facebook:Addthis to other:Subscribe to Comments Feed:Subscribe to Feed