برای مادر،که غم فراغش امشب هفده ساله شد

18 03 2015

چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳

به همین سادگی، 16 سال از غم فراغ مادر گذشت. لحظات آخر حیاتش را در بخش سی سی یو فراموش نخواهم کرد. با مشکل تنفس مواجه شده بود و با دستانی باز ما را به آغوش خود می‌خواند. آغوشی که کاش نه در آن شب و نه هیچوقت سرد نمی‌شد. اما به اجبار به تقدیر تن دادیم و فردا او را با تلی خاک تنها گذاشتیم. ۷۰ سال هم که از سنمان بگذرد؛ هنوز محتاج نفس مادر هستیم. او با ماست. هرچند با ما نیست…

Advertisements




همسایه‌ها

16 10 2014

پنجشنبه 24 مهر 1393

1f76ca19b2d84142b25ef0d17a642eb6

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

فوتبال تماشا می‌کنند،

تخمه می‌شکنند

و با گُل زدن هر تیمی جیغ می‌کشند.

تنها کابوسشان دفترچه‌های قسطِ آن‌هاست

و می‌توانند ساعت‌ها حرف بزنند

بدون این که به‌راستی حرفی زده باشند.

در صفِ بنزین چه‌گوارا می‌شوند،

وقتِ رد شدن از چهارراه‌ها

به پاس‌بان‌ها لب‌خندهای شش در چهار می‌زنند

از ترسِ جریمه شدن

و تنها اعتراضشان

به افزایش قیمتِ وایگراست!

برای ماشین‌های قسطی‌شان

تخم‌مرغ می‌شکنند،

به جادو جمبل معتقدند

و شب به شب خوابِ آنتالیا می‌بینند.

هر هفته هم‌سرانشان را به آرایش‌گاه می‌فرستند

با این امید که یک‌بار

جنیفر لوپز از آرایش‌گاه به خانه برگردد

و از سیاست همان‌قدر وحشت دارند

که از عقرب!

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

ساده به دنیا می‌آیند،

ساده سواری می‌دهند

و ساده می‌میرند…

 

 

یغما گلرویی.





اول مهر، تولد استاد!

23 09 2014

سه‌شنبه،اول مهر 1393

استاد محمدرضاشجریان 75 ساله شدند! مبارک است!

ecwaujxtgj9st7vubam

Technorati Tags:




چرا رفتی؟

9 08 2014

شنبه 18 مرداد 1393

43 44 112 182 241 311 411 13930518100220968426114 13930518100252512426134 13930518100310655426144 13930518100346722426164

برای من حضور در کنسرت همایون شجریان به عنوان فرصتی بی‌نظیر برای بهره‌مندی از هنر فرزند بزرگ استاد آواز ایران-شجریان- بود. در نخستین دقایق فروش، بلیط را به صورت اینترنتی خریداری و در انتظار روز اجرای کنسرت لحظه‌شماری میکردم. 16 مرداد. 6 عصر. تالار وزارت کشور. این همایون شجریان است که دوستدارانش را به وجد می‌آورد. با فرازها وفرودهایش. با صدای دلنشین ومخملینش.کل مجموعه «چرارفتی» را – البته نه با همان ترتیب مجموعه منتشر شده- اجرا می‌کند. درلحظه اوج نیز تصنیف بسیار زیبای » چرارفتی» سروده بانوی -اکنون درحالت کمای غزلسرای ایران- سیمین بهبهانی. سالن به وجد آمده است. همه در اوجند…

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هردو عالم بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم…





با تمام اشکهایم!

13 07 2014

یکشنبه 22 تیر1393

Untitled1111

امشب فینال جام جهانی بین آلمان وآرژانتین برگزار می‌شود. از زمانی که یادم میاد، هیچگاه تمام بازی‌های جام جهانی رو «با خیال راحت» ندیدم.1978 آستانه پیروزی انقلاب- 1982و1986 اوج جنگ-1990 زلزله گیلان-1994ساعت بد پخش بازیها-1998پیروزی اصلاحات والبته نگرانی از به بار نشستن نهال نوپای اصلاحات-2002 سرعت آسیا در سبقت از ما-2006 دلهره بازی‌های تیم ملی .در برابر حریفان-2010 وضعیت بد سیاسی وحاکمیت تفکر احمدی‌نژاد وبالاخره 2014 وباز هم استرس بازی تیم ملی با بزرگان و البته این اواخر حملات اسرائیل به غزه. درد دارد. درد…


شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم ، سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را ، موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه سا کت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید …
 فریدون مشیری.




بر ما نیز سالی گذشت!

19 03 2014

چهارشنبه 28 اسفند 1392
600201_10151454017542936_803406563_n
از عمر سال 92 کمتر از 24 ساعت مانده است. وچقدر از این 24 ساعت‌ها داشته‌ایم!این نوشته بهانه‌ای است برای نوشتن. سال 92 را با امید اغاز کردیم. امید به تغییر. تغییر در امیدها.انتخابات همه آرزوهای ما نبود. آن فقط یک آرزو بود. هنوز هم امید دارم.
در زندگی شخصی و ازبعد شغلی تغییر مهمی در روند کاری من ایجاد شد. میدانی دیگر برای تجربه‌ای بس بزرگ. ورود در میدانی با دستان خالی و چشم دوختن در چشمانی منتظر و متوقع.
تقریبا همه چیز خوب بود. راضیم. باز هم چشم دوخته‌ام به سال جدید و تحول جدید.
می دانم اگر ناامید شوم، دیگر زنده نیستم. امید دارم.





سینما پارادیزو، سینمای عشق ونوستالژی

2 01 2014

پنج‌شنبه 12 دی‌ ماه 1392

    فیلم سینما پارادیزو دومین فیلمی است که من از جوزپه تورناتوره دیده‌ام. این فیلم در سال 1988 ساخته شده. قبلا فیلم مالنا (Malena) را با بازی مونیکا بلوچی از این کارگردان بودم. مالنا فیلمی تلخ وگزنده است. اما سینما پارادیزو نگاه گزنده‌تر و تیزتری دارد. از آن فیلم‌هایی که در تمامی صحنه ها دوست داری باشی.

MV5BNDMwNDk3NDQ0Nl5BMl5BanBnXkFtZTcwNjEwMjI2MQ@@._V1_SY317_CR6,0,214,317_

وقتي به تماشاي اين فيلم مي‌نشينيم، نمي‌دانيم كه جزو كداميك از تماشاگران سينما پاراديزو هستيم. مردي كه آب دهان پرت مي‌كند؟ نوجواناني كه به فكر خودارضايي مي‌افتند؟ مردي كه تمام ديالوگها را حفظ است و مي‌گريد؟ مردي كه تنها سالن سينما را براي ارضاي غرايز خود انتخاب كرده است؟ كسي كه فقط در فكر سرگرم شدن است؟ يا حتي كشيشي كه صحنه‌هاي غير اخلاقي را از فيلم حذف مي‌كند؟ جوزپه تورناتوره سازنده فيلم مخاطبش را محك مي‌زند. او چه نگاهي به سينما دارد؟ آيا همچون توتو سينما پاراديزو را ميعادگاه عاشقان مي‌دانيم؟  (+)

Image

عشق در روستایی کوچک زاده می‌شود. برای فرار از عشق بزرگ باید فراری بزرگ داشت. فرار از خود. نباید به اطرافیان توجه کرد. باید بر دلتنگی‌ها غلبه کرد. باید در هر کاری عاشق بود. عاشق.

این فیلم روایت عشق است. روایت عشق و نوستالژی.  آلفردو یک آپاراتچی است. او معلم عشق است. توتو / سالواتوره قبل از اینکه عاشق النا – دختری با چشمان آبی و زیبا- باشد، عاشق آلفردو است و آلفردو به او درس عشق می‌آموزد. آلفردو راهنما و معلم توتو است. توتو او را از مرگ نجات داده.

این یک دیالوگ زیبا از این فیلم با جملات ساده و عمیق روستایی آلفردو است :با  تمام احترام به خدایی که دنیا رو دو یا سه روزه ساخت، من یک کمی بیشتر طولش میدادم با کمال فروتنی بهتر می‌ساختمش.

 Image

سالواتوره در کودکی به تماشای فیلم‌هایی می نشیند که صحنه‌های عاشقانه آن توسط کشیش سانسور شده است واکنون النا نیز برای او عشقی سانسور شده است. النا سالواتوره را دوست دارد ولی عاشقش نیست و انتظار سالواتوره برای اینکه النا عاشقش شود، بی‌نتیجه است. اصلا خود زندگی سالواتوره یک فیلم سینمایی است. فیلمی که خودش کارگردان زندگی خودش نیست. در روایت آلفردو، نگهبان قصر 99 روز منتظر معشوقه است وفقط یک روز با وصال یار فاصله دارد ولی در شب نودونهم او نمی‌ماند ومی‌رود. اما سالواتوره در تلاشی نافرجام برای بازآفرینی روایت داستانی الفردو از انتظار صدروزه، برعکس نتییجه می‌دهد. در استانه تحویل سال نو النا پنجره منزلش – به روایت بهتر پنجره امید وعاشقی را- بر روی سالواتوره می‌بندد. به همین دلیل است که مادرسالواتوره به او می‌گوید هر بار که به تو تلفن کردم زنی جواب داد. متفاوت با قبلی. اما هیچیک عاشق تو نبودند.  اصلا قرار نبود که عشق بر روی او لبخند بزند.

Image

 درفیلمی  هم که خودش با دوربین دستی تهیه کرده، صحنه کشتار گاو در کشتارگاه را به صحنه دیدن النا مونتاژ کرده است. و این دو چقدر با هم ناسازگارند. نه ناسازگار می‌‌نمایند. سالواتوره  صحنه خشونت ومرگ گاو را به آرامش چشمان آبی النا پیوند می زند. چه پیوند ناممکنی! النا باید مایه آرامش و عشقش باشد ولی …

اما در زمانی که دیگر آلفردویی وجود ندارد تا معلمش باشد و کشیشی وجود ندارد تا صحنه‌ها را قیچی کند. جنگ هم تمام شده. او هدیه آلفردو را به تنهایی می‌پذیرد. تمام صحنه‌های سانسور شده فیلم‌ها که اکنون به هم مونتاژ شده‌اند و چه پیوندی که اشک سالواتوره را سرازیر می‌کند.

سینما پارادیزو حتی اگر با خاک یکسان شود، نمی‌میرد. صحنه تخریب سالن سینما نیز همان اندازه تماشاگر دارد که صحنه نمایش فیلم در آن.دیگر نمایش فیلم برای صاحب سینما با حضور نوار ویدئو جذابیت ندارد. او فضا را در اختیار شهرداری می‌گذارد تا به پارکینگ تبدیل شود.

موزیک متن فیلم توسط  انیو موریکونه ساخته شده. اثری که هیچگاه کهنه نخواهد شد.

لذت دیدن فیلم هیچگاه با توصیف آن برابری نمی‌کند.