برای استاد تمام ناشدنی آواز، محمدرضاشجریان

6 10 2015

سه شنبه 14 مهر 1394

12038936_892044664216892_4942271290772691675_o

کمی با تاخیر.همیشه این‌ چنین بوده. همیشه جا مانده‌ام. زندگی نیز مرا جا گذاشته.

اول مهر، سال روز تولد استاد شجریان. امسال هفتاد و پنجمین آن. اگر در اینجا چیزی ننوشتم، به معنی بی‌خبری یا فراموشی نبوده. در کنار مطالب فراوانی که در اینترنت و بعضی نشریات دیدم ومثل همیشه با علاقه خواندمشان، مجله صوتی هفدانگ ابتکار جالبی در این زمینه بود.

Untitled1

در این مجله صوتی هنرمندانی چون مجید درخشانی، بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حبیب رضایی، اردشیر کامکار، هانا کامکار، امید نعمتی، هنگامه قاضیانی، نوید محمدزاده، پیمان یزدانیان، تهمورس پورناظری، سهراب پورناظری، احسان کرمی، کریستف رضاعی، حمیدرضا نوربخش، حدیث میرامینی، سیامک آقایی، طا‌ها پارسا، رضا یزدانی، دارا دارایی، علی زند وکیلی، روزبه اسفندارمز، سحر محمدی، محسن کیایی، سحردولتشاهی و… احساس و برداشت خود از این هنرمند محبوب را به محمدرضا شجریان ابراز کرده‌اند.

این مجله هنری از اینجا قابل دانلود است.





جنگ روی بد ما رو به نمایش میذاره

13 08 2015

جمعه 23 مرداد 1394

MV5BMTYwMzIyMjg5M15BMl5BanBnXkFtZTgwNzM1NjI2MDE@._V1_SX214_AL_

به توصیه دوستی نادیده، سریال Generation War رو دیدم.سریال که نه، مینی سریال. یک مجموعه سه قسمتی. جمعا 275 دقیقه. محصول سال 2013 کشور آلمان. عنوان مطلب هم بخشی از دیالوگ همین سریال است.
نوشتن از جنگ، زیبا نیست. ولی این سریال ثابت کرد که می‌توان عشق و زیبایی را در دل جنگی به عظمت جنگ جهانی دوم جا داد و خوب هم جا داد.
سریال آلمانی است. بیان جنگ از زبان کشوری با رهبری به کاریزماتیکی هیتلر، برای من به خودی خود جالب است. کشوری که خودش بیش از 10 درصد جمعیت 70 میلیونی خودش را در جریان همین جنگ از دست داد( منبع )
جنگی با تلفاتی عظیم.
خلاصه سریال: داستان سریال حول 5 دوست می‌چرخد که در ابتدای جنگ با هم قرار می گذارند تا در کریسمس آن سال با هم جشن بگیرند. هر یک سرنوشتی عجیب پیدا می‌کنند. گرتا دختری است که از قبل ارتباط با افسری آلمانی در عالم خوانندگی به شهرتی عظیم دست می‌یابد ولی در پایان با صحنه‌سازی همین افسر اعدام می شود. ویکتور یک یهودی آلمانی است. نماد مظلومیت مبهم یهودی‌ها.در راه انتقال به آشویتس گریخته و به طرز عجیبی زنده می‌ماند. چارلی دختری است که آرزو دارد پرستار شده و به آلمان خدمت کند، حتی اگر به قیمت خیانت و لو دادن لیلیا – دختری روس و یهودی – باشد که سخت به او کمک می‌کند. ویلهلم و فردهلم دو برادری هستند که پدرشان در ابتدا به آنها می‌گوید که کشور آلمان بسیار مهم‌تر از جان آنهاست. فردهلم – برادر کوچکتر درجریان سریال به تدریج خوی وحشی‌گری پیدا می‌کند. او نیز در انتها کشته می‌شود. سه نفر باقیمانده در پایان در همان کافه ابتدای سریال به هم می‌رسند.

7 سریال اما زیباست و دیالوگهای عمیق و قابل تاملی دارد. درصحنه‌ای سربازی از ویلهلم می‌پرسد: په چیز تو رو این همه مدت زنده نگه داشته. اون هم جواب میده :‌ امیدواری به اینکه نفر بعدی تیر بخوره.گرتا دوست ویکتور و چارلی هم دوست ویلهلم است. چارلی به تصور مرگ ویلهلم، با جراح بیمارستان ارتباط برقرار می‌کند.
سریال صحنه‌های زیبای طبیعی نیز دارد. سریالی فاخر.





برای مادر،که غم فراغش امشب هفده ساله شد

18 03 2015

چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳

به همین سادگی، 16 سال از غم فراغ مادر گذشت. لحظات آخر حیاتش را در بخش سی سی یو فراموش نخواهم کرد. با مشکل تنفس مواجه شده بود و با دستانی باز ما را به آغوش خود می‌خواند. آغوشی که کاش نه در آن شب و نه هیچوقت سرد نمی‌شد. اما به اجبار به تقدیر تن دادیم و فردا او را با تلی خاک تنها گذاشتیم. ۷۰ سال هم که از سنمان بگذرد؛ هنوز محتاج نفس مادر هستیم. او با ماست. هرچند با ما نیست…





همسایه‌ها

16 10 2014

پنجشنبه 24 مهر 1393

1f76ca19b2d84142b25ef0d17a642eb6

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

فوتبال تماشا می‌کنند،

تخمه می‌شکنند

و با گُل زدن هر تیمی جیغ می‌کشند.

تنها کابوسشان دفترچه‌های قسطِ آن‌هاست

و می‌توانند ساعت‌ها حرف بزنند

بدون این که به‌راستی حرفی زده باشند.

در صفِ بنزین چه‌گوارا می‌شوند،

وقتِ رد شدن از چهارراه‌ها

به پاس‌بان‌ها لب‌خندهای شش در چهار می‌زنند

از ترسِ جریمه شدن

و تنها اعتراضشان

به افزایش قیمتِ وایگراست!

برای ماشین‌های قسطی‌شان

تخم‌مرغ می‌شکنند،

به جادو جمبل معتقدند

و شب به شب خوابِ آنتالیا می‌بینند.

هر هفته هم‌سرانشان را به آرایش‌گاه می‌فرستند

با این امید که یک‌بار

جنیفر لوپز از آرایش‌گاه به خانه برگردد

و از سیاست همان‌قدر وحشت دارند

که از عقرب!

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

ساده به دنیا می‌آیند،

ساده سواری می‌دهند

و ساده می‌میرند…

 

 

یغما گلرویی.





اول مهر، تولد استاد!

23 09 2014

سه‌شنبه،اول مهر 1393

استاد محمدرضاشجریان 75 ساله شدند! مبارک است!

ecwaujxtgj9st7vubam

Technorati Tags:




چرا رفتی؟

9 08 2014

شنبه 18 مرداد 1393

43 44 112 182 241 311 411 13930518100220968426114 13930518100252512426134 13930518100310655426144 13930518100346722426164

برای من حضور در کنسرت همایون شجریان به عنوان فرصتی بی‌نظیر برای بهره‌مندی از هنر فرزند بزرگ استاد آواز ایران-شجریان- بود. در نخستین دقایق فروش، بلیط را به صورت اینترنتی خریداری و در انتظار روز اجرای کنسرت لحظه‌شماری میکردم. 16 مرداد. 6 عصر. تالار وزارت کشور. این همایون شجریان است که دوستدارانش را به وجد می‌آورد. با فرازها وفرودهایش. با صدای دلنشین ومخملینش.کل مجموعه «چرارفتی» را – البته نه با همان ترتیب مجموعه منتشر شده- اجرا می‌کند. درلحظه اوج نیز تصنیف بسیار زیبای » چرارفتی» سروده بانوی -اکنون درحالت کمای غزلسرای ایران- سیمین بهبهانی. سالن به وجد آمده است. همه در اوجند…

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هردو عالم بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم…





با تمام اشکهایم!

13 07 2014

یکشنبه 22 تیر1393

Untitled1111

امشب فینال جام جهانی بین آلمان وآرژانتین برگزار می‌شود. از زمانی که یادم میاد، هیچگاه تمام بازی‌های جام جهانی رو «با خیال راحت» ندیدم.1978 آستانه پیروزی انقلاب- 1982و1986 اوج جنگ-1990 زلزله گیلان-1994ساعت بد پخش بازیها-1998پیروزی اصلاحات والبته نگرانی از به بار نشستن نهال نوپای اصلاحات-2002 سرعت آسیا در سبقت از ما-2006 دلهره بازی‌های تیم ملی .در برابر حریفان-2010 وضعیت بد سیاسی وحاکمیت تفکر احمدی‌نژاد وبالاخره 2014 وباز هم استرس بازی تیم ملی با بزرگان و البته این اواخر حملات اسرائیل به غزه. درد دارد. درد…


شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم ، سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را ، موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه سا کت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید …
 فریدون مشیری.