خودم را در نمی‌یابم!

25 03 2012

یکشنبه، 6 فروردین 1391

5:30 صبح

قرار نبود و نیست که اینجا محلی برای شخصی‌نویسی باشد. منظورم خاطره و حالت و وضعیت شخصی است. اصلا توییتر برای این کارهاست. حال که اکانت توییترم 4-5 روزی است که ساسپند شده –بی‌آنکه علتش را بدانم- به اینجا روی آوردم.

برای رهایی از وضعیتی که در آن گرفتارم، برای خودم دعا می‌کنم!

41

شاید این تصویر نشانگر تمام حالات روحی من باشد. حس غریبی دارد این عکس!

منبع عکس اینجاست





انتخابات مجلس نهم

1 03 2012

پنجشنبه 11 اسفند90

یک بار دیگر انتخابات. این بار مجلس. نهمین مجلس. با حاشیه‌های فراوان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال88. بدون حضور چهره‌های شاخص اصلاح طلب. تبلیغات سنتی. شعارها همان شعارهای سابق. انواع و اقسام متخصص‌ها کاندیدا شده‌اند. از اقتصاد و سیاست و تجارت جهانی و عمران و….. تا کشاورزی و مهرپراکنی! با ژست‌هایی دیگر نه چندان منحصربه فرد.

e-300x225

خسته شدم از بس شعار شنیدم .

بخوانیم : رای ندادن!





توقعات، بجا یا نابجا؟

6 02 2012

دوشنبه، 17 بهمن 1390

خب به سلامتی امتحانات دانشجویان هم که تموم شده و ترم دوم هم آغاز شده. من به دلیل شغلی که دارم، بخشی از تدریس چندواحد درسی را در یکی از موسسات آموزش عالی بر عهده دارم. (چه معرفی جامعی!)

بالشخصه از دوران کودکی قائم به هیچکس نبوده‌ام و در هیچ کاری منت‌کشی نمی‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که هیچگاه در هیچ مقطعی مشکل درسی نداشته‌ام. تاکنون تقلب نکرده‌ام و از این کار متنفرم وهمواره دوست یا آشنایی که دنبال تقلب بوده مورد شماتت من بوده است.

 

exam2

شاید بدتر از آن دنبال استاد یا معلم رفتن برای نمره را کسر شان می‌دانم. اما قضیه مار و پونه برای من در حال تکرار است. حال که در موضع تدریس قرار دارم، بدبختانه تمام ناخواستنی‌های مربوط به امتحانات در حال تکرار است.

از بی‌سوادی و بی‌علاقگی دانشجویان اگر بگذرم – که اگر جنبه‌های عمومی قضیه و مسئولیت سردمداران جامعه را کنار بگذاریم، بقیه قابل توجیه و گذشت نیست ـ بدبختانه التماس برای نمره و گریه و زاری تمامی ندارد. من نمی‌دانم کی می‌خواهیم به حق خودمان قانع شویم. همه این کار را زرنگی می‌دانند که طرف با اصرار از معلم یا استاد نمره بگیرد. به نظر من این نوعی اجحاف در حق آنانی است که نه زبان گویا دارند نه مخاطب شنوا.

در طول امتحانات و بعد از امتحانات مکررا تلفن همراه من و امثال من زنگ می‌خورد و دانشجو پس از گریه و زاری در خواست نمره دارد. خودش هم می‌داند که حداقل در مورد من اصرارش بیهوده است ولی وظیفه ناشناسی را تا آن حد ادامه می‌دهد که در مقابل در منزل منتظر می‌ماند و دوباره همان داستان. من نیز در همین جامعه زندگی می‌کنم. من هم مشکلاتی مانند بقیه دارم و…. همه چیز قابل درک است. فقط می‌ماند این که چرا باید این همه اصرار بی‌مورد صورت بگیرد که هم وقت خود فرد از بین برود و هم اعصاب مخاطب به هم بریزد؟ چرا به حق خود قانع نیستیم؟ تا کی؟

پ.ن. من جامعه شناس و رفتارشناس نیستم. من هم مثل بقیه مشکلات جامعه را می‌بینم و درد می‌کشم.





میدان بی‌رقیب، عرصه تاخت و تاز خودی‌هاست!

30 01 2012

دوشنبه، 10 بهمن 1390

روزهای عجیبی را می‌گذرانیم. تهدید، تحریم، مانور نظامی و شاخ وشانه‌ کشیدن طرفین برای هم. در عین حال در آستانه سالگرد انقلاب قرار داریم. برای من که بنا به دلایل کاملا شخصی خیلی از ماهواره استفاده نمی‌کنم و منبع خبری من بیشتر اینترنت و چرخش در شبکه‌های اجتماعی است، بعضا دیدن و شنیدن اخبار ایران از شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی در زمان شام یا نهار یک توفیق جبری است (!).

از چند روز قبل برنامه‌ای با عنوان “صراط” برای پخش در روزهای آینده تبلیغ می‌شد. من هم تصادفا شب قبل بخشی از آن را دیدم. انصافا با تمام وجود می‌گویم: زهی بی‌شرمی!

بحث در مورد فساد اقتصادی و رانت‌خواری بود. چقدر عجیب که در دورانی که دهان سخنوران نقاد بسته شده است، همه تهمت‌ها و رانت‌خواری‌ها و فساد و تجمل‌گرایی و مال‌اندوزی بر دوش و گردن آنانی افکنده می‌شود که هیچ تریبونی برای بیان نظرات خود ندارند که هیچ، با اتهاماتی عظیم مواجهند. بسی بی‌شرمی! بسی نامردی! بسی بی‌وجدانی!

برای امثال من که شرایط سنی ایجاب کرده که حوادث دوران انقلاب را تا حدودی به یاد داشته باشیم، ارائه گزارش و تحیلیل‌هایی سراسر مسخره و دروغ آن اندک اعتمادی را که شاید داشتم به باد فنا داد! براساس مطالب این برنامه یک سوی قضیه کاملا پاک و منزه و مبرا از فساد و طرف دیگر نه منشاء فساد که عین فساد است!

بگذرد این روزگار و سیاهی برای زغال‌فروشان ماند!

پ.ن: از بعد غیر سیاسی به این مطلب نگاه کنیم!





استیو جابز، مردی که سیب گاز زده را به دنیا اهدا کرد!

6 10 2011

پنجشنبه، 14 مهر 1389

Untitled  t_hero

خبر طبق معمول کوتاه بود و البته اندوه پس از شنیدن آن بسیار سنگین. استیو جابز مدیر سابق اپل ساعاتی قبل درگذشت.

آی‌فون و آی‌پد و آی‌پاد و مک و iOS و فروشگاه محصولات اپل، شیوه زندگی و نگرش را در این چند ساله تغییر داده‌اند. مدیریت و تأثیرات جابز بر اپل، نحوه سرگرم شدن، تعامل ما با کامپیوتر، خرید محصولات موسیقیایی و دسترسی ما را به اخبار تغییر داده است.

همین دیروز بود که گزارش مربوط به پرزنتیشن اخیر تیم کوک در سمینار اپل و معرفی Iphone 4S رو می‌خوندم. چقدر در دلم گفتم جای استیو جابز خالیه!

gty_steve_jobs_dm_110825_wmain

stevejobs

 

باراک اوباما در بیانیه‌ای در مورد درگذشت جابز نوشته است: “او با ساختن یکی از موفق‌ترین شرکت های جهان از پارکینگ خانه اش، روحیه خلاق آمریکایی را به نمایش گذاشت. او با شخصی کردن کامپیوترها و قرار دادن اینترنت در جیب ما، انقلاب اطلاعات را نه تنها قابل دسترسی بلکه شهودی و لذت بخش کرد…. استیو دوست داشت بگوید هر روز را طوری زندگی می کند که انگار آخرین روز زندگی اش است. به همین خاطر، او زندگی را دگرگون کرد، بعضی صنایع را از نو تعریف کرد، و به یکی از نادرترین دستاوردها در تاریخ بشر دست یافت: او شیوه دیدن جهان برای هر یک از ما را عوض کرد.”

“جهان یک انسان صاحب بینش را از دست داده است. و شاید هیچ تعریفی بالاتر از این نباشد که بخش بزرگی از جهان از طریق دستگاهی که او اختراع کرد از درگذشت او آگاه شد.”

 

در همین رابطه: علیرضا مجیدی :درگذشت استیو جابز : مرگ مرشد دنیای «سیلیکون ولی»

مصطفی لامعی: از استیو جابز بیاموزیم





وبلاگستان فارسی و مشکلات دم‌دستی آن

6 09 2011

سه‌شنبه 15 شهریور1390

persianblogsday-237x282

16 شهریور روز وبلاگستان فارسی است. یادبود روزی که در 10 سال قبل – 16 شهریور 1380- سلمان جریری چنین نوشت: (از اینجا واینجا)

weblog (وب نوشت) اصلا یعنی چی؟

وب نوشت بر وزن دست نوشت یک اصطلاح من در آوردی است! خیلی جدی نگیرید! اما weblog به وب سایت یا homepage ای میگن که شامل نوشته های شخصی یک نفر راجع به چیزها و نکات جالبی که میبینه یا بهشون فکر میکنه هست. weblog ها معمولا هر روز update می شوند. میتونید مجموعه ای از weblog کلی آدم رو در این قسمت از سایت google ببینید.

وب نوشت من شامل چه چیزهایی میشه؟

… از نکات جالبی که در طول روز از اینور و اونور می خونم و می شنوم … تا چیزهای جالبی که روی وب پیدا می کنم … تا فکرها و نکاتی که به ذهنم می‌آد … همه چی! …

و این چنین بود که وبلاگ فارسی زاده شد.از آن روز تاکنون، سرویس‌های خدمات دهنده فراوانی – اعم از ایرانی یا غیر آن – در خدمت وبلاگ‌نویسان بوده‌اند.

تجربه اولیه وبلاگ‌نویسی من به سال 1381 برمی‌گردد و آن محیط نوستالژیک پرشین‌بلاگ. اولین وبلاگم در آنجا بود. بعد محیط‌های دیگر و نهایتا کوچ به وردپرس. از سال 1385 در اینجا هستم.

چه نامرادی‌ها و البته خوشی‌هایی را در این مدت تجربه کردم، بماند. یک بار سرویس میهن‌بلاگ کل وبلاگم را با تمام آرشیو و خاطراتش از بین برد. بی‌هیچ توضیحی!

در اینجا قصد خاطره‌نویسی ندارم. در پست قبلی هم گفتم (+)که چه دوستانی را در این محیط یافته‌ام و بسیار مسرور و شادمان از این دوستان و چه بسیار دوستان دیگری که رفیق نیمه‌راه بودند. در این مجال می‌خوام به مشکلات وبلاگستان فارسی بپردازم.

با یک بررسی خیلی ساده، مشکلات دم‌دستی وبلاگ‌نویسی در ایران را  می‌توان بدین‌گونه فهرست نمود. لازم به ذکر است که این لیست نه ترتیبی دارد و نه تقدم وتاخری. می‌توان این لیست را حتی منطقه‌ای کرد و مشکلات را موردی ذکر کرد. اینها مشکلاتی است که به نظر من رسیده است:

1- سرعت اینترنت : بدیهی‌ترین مشکل موجود. به بهانه نبود زیرساخت‌های لازم و عدم نیاز کاربران به سرعت‌های بالا! از این مسخره‌تر توجیه نداریم!

2- فیلترینگ : بی‌هیچ ضابطه‌ای و کاملا سلیقه‌ای! مثلا کل وردپرس فیلتره!

3- درست‌ننویسی: منظور اشتباهات نگارشی است و البته زیبا‌نویسی! رعایت درست علائم نگارشی، نیم‌فاصله، پاراگراف‌بندی، املای صحیح کلمات، تراز کردن متن و…. ازبدیهی ترین اصول نوشتن است. یادمان باشد که مخاطب ما نمی‌خواهد فقط سرگرم شود، او دارد یاد می‌گیرد، همه چیزها را، از جمله نوشتن را!

4- مشکلات مالی: خب به جز چند وبلاگ‌نویس بزرگ بقیه فقط به عشق خود و البته مخاطبینشان می‌نویسند. هیچ پشتیبان مالی ندارند! (برای مثال دراین رابطه نگاه کنید به: نگاهی به بحث درآمدزایی در وبلاگستان فارسی)

5- مستمر نبودن وبلاگ‌نویسی: یک مشکل کلی. در پست قبلی وبلاگم در این مورد نوشته‌ام.

6- رعایت نکردن کپی‌رایت: یک مشکل عمومی در همه جا. وبلاگستان از این امر مستثنی نیست!

7- نداشتن ایده برای نوشتن: خب وبلاگ با نوشته‌های جدید و بروز شدن آن برپاست و گرنه می‌شود یک آرشیو بدردنخور!

اینها تنها مشکلات موجود نیستند، ولی بخشی از مشکلات هستند. شما می‌توانید این لیست را با کامنت‌های خود تکمیل نمایید! بسم‌الله!

در این رابطه: خوب وبلاگ بنویسید لطفا!





28 مرداد، دکتر مصدق

17 08 2011

چهارشنبه، 26 مرداد 1390

securedownload

خبر کوتاه بود : ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج‌شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. “

خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!

سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد: خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که  انگلستان در برابر مصدق شکستی بی‌سابقه را متحمل شد.

اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد.

اولین ایرانی فارغ التحصیل در دکتری حقوق.

امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت.

شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.

67633403391701674228

دکتر مصدق پس از موفقیت جهانی در مقابل بریتانیا پیرامون ملی شدن صنعت نفت

جمال عبدالناصر (رهبر بزرگ و فقید ناسیونالیست عربی-اسلامی مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد.

سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد.

اولین نفر که با استفاده از علوم روز در دانشگاه به بررسی علمی حقوق اسلامی شیعه پرداخت.

اولین نفر که حقوق شرعی زنان را به طور علمی در دانشگاه مطرح ساخت.

ابرمرد تاریخ ایران، با جان بر کف بودن خویش در راه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.

مجاهدت های کسی که خود را وقف سرزمین و مردم و دین خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جا ختم نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی و دیانت اسلامی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.

بخشی از بیانات بزرگوار:

” من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می کنم “.

” تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم “.

03637949616553057745

نوجوانی دکتر مصدق

” حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید.

*برای درمان سرطان بینی با وجود اصرار فرزندش  که پزشک بود و دوستدارانش راضی به سفر به خارج برای درمان نشد وگفت پزشکان ما قادرند همه کاری را برای درمانم انجام دهند.

به اختیار خود ملک خودش را بین کشاورزانش تقسیم کرد!

اما

*هنوز همبرایرفتن بر سر مزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند!

  و هنوز یک خیابان و کوچه بنامش نیست.