چرا رفتی؟

9 08 2014

شنبه 18 مرداد 1393

43 44 112 182 241 311 411 13930518100220968426114 13930518100252512426134 13930518100310655426144 13930518100346722426164

برای من حضور در کنسرت همایون شجریان به عنوان فرصتی بی‌نظیر برای بهره‌مندی از هنر فرزند بزرگ استاد آواز ایران-شجریان- بود. در نخستین دقایق فروش، بلیط را به صورت اینترنتی خریداری و در انتظار روز اجرای کنسرت لحظه‌شماری میکردم. 16 مرداد. 6 عصر. تالار وزارت کشور. این همایون شجریان است که دوستدارانش را به وجد می‌آورد. با فرازها وفرودهایش. با صدای دلنشین ومخملینش.کل مجموعه «چرارفتی» را – البته نه با همان ترتیب مجموعه منتشر شده- اجرا می‌کند. درلحظه اوج نیز تصنیف بسیار زیبای » چرارفتی» سروده بانوی -اکنون درحالت کمای غزلسرای ایران- سیمین بهبهانی. سالن به وجد آمده است. همه در اوجند…

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم نا شکیباست
چرا رفتی چرا من قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هردو عالم بی خبر کن
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی چرا من بی قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم…

Advertisements




با تمام اشکهایم!

13 07 2014

یکشنبه 22 تیر1393

Untitled1111

امشب فینال جام جهانی بین آلمان وآرژانتین برگزار می‌شود. از زمانی که یادم میاد، هیچگاه تمام بازی‌های جام جهانی رو «با خیال راحت» ندیدم.1978 آستانه پیروزی انقلاب- 1982و1986 اوج جنگ-1990 زلزله گیلان-1994ساعت بد پخش بازیها-1998پیروزی اصلاحات والبته نگرانی از به بار نشستن نهال نوپای اصلاحات-2002 سرعت آسیا در سبقت از ما-2006 دلهره بازی‌های تیم ملی .در برابر حریفان-2010 وضعیت بد سیاسی وحاکمیت تفکر احمدی‌نژاد وبالاخره 2014 وباز هم استرس بازی تیم ملی با بزرگان و البته این اواخر حملات اسرائیل به غزه. درد دارد. درد…


شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم ، سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را ، موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه سا کت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید …
 فریدون مشیری.




در آستانه بهار…

1 03 2013

جمعه 11 اسفند 1391

19 روز تا بهار مانده. زمستان بی برکتی داشتیم. بادیدن شکوفه‌های نورسته در کوههای اطراف، داریم باور می کنیم که بهار درراه است. طراوت بهار بعد از سرمای زمستان. عکس از کوهپیمایی امروز. جمعه 11 اسفند 91.

IMG_0297

IMG_0294





زندگی جاری است…

24 01 2013

پنجشنبه 5بهمن 1391
بی هیچ توضیحی دیدن این کلیپ توصیه می‌شود:





توقعات، بجا یا نابجا؟

6 02 2012

دوشنبه، 17 بهمن 1390

خب به سلامتی امتحانات دانشجویان هم که تموم شده و ترم دوم هم آغاز شده. من به دلیل شغلی که دارم، بخشی از تدریس چندواحد درسی را در یکی از موسسات آموزش عالی بر عهده دارم. (چه معرفی جامعی!)

بالشخصه از دوران کودکی قائم به هیچکس نبوده‌ام و در هیچ کاری منت‌کشی نمی‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که هیچگاه در هیچ مقطعی مشکل درسی نداشته‌ام. تاکنون تقلب نکرده‌ام و از این کار متنفرم وهمواره دوست یا آشنایی که دنبال تقلب بوده مورد شماتت من بوده است.

 

exam2

شاید بدتر از آن دنبال استاد یا معلم رفتن برای نمره را کسر شان می‌دانم. اما قضیه مار و پونه برای من در حال تکرار است. حال که در موضع تدریس قرار دارم، بدبختانه تمام ناخواستنی‌های مربوط به امتحانات در حال تکرار است.

از بی‌سوادی و بی‌علاقگی دانشجویان اگر بگذرم – که اگر جنبه‌های عمومی قضیه و مسئولیت سردمداران جامعه را کنار بگذاریم، بقیه قابل توجیه و گذشت نیست ـ بدبختانه التماس برای نمره و گریه و زاری تمامی ندارد. من نمی‌دانم کی می‌خواهیم به حق خودمان قانع شویم. همه این کار را زرنگی می‌دانند که طرف با اصرار از معلم یا استاد نمره بگیرد. به نظر من این نوعی اجحاف در حق آنانی است که نه زبان گویا دارند نه مخاطب شنوا.

در طول امتحانات و بعد از امتحانات مکررا تلفن همراه من و امثال من زنگ می‌خورد و دانشجو پس از گریه و زاری در خواست نمره دارد. خودش هم می‌داند که حداقل در مورد من اصرارش بیهوده است ولی وظیفه ناشناسی را تا آن حد ادامه می‌دهد که در مقابل در منزل منتظر می‌ماند و دوباره همان داستان. من نیز در همین جامعه زندگی می‌کنم. من هم مشکلاتی مانند بقیه دارم و…. همه چیز قابل درک است. فقط می‌ماند این که چرا باید این همه اصرار بی‌مورد صورت بگیرد که هم وقت خود فرد از بین برود و هم اعصاب مخاطب به هم بریزد؟ چرا به حق خود قانع نیستیم؟ تا کی؟

پ.ن. من جامعه شناس و رفتارشناس نیستم. من هم مثل بقیه مشکلات جامعه را می‌بینم و درد می‌کشم.





میدان بی‌رقیب، عرصه تاخت و تاز خودی‌هاست!

30 01 2012

دوشنبه، 10 بهمن 1390

روزهای عجیبی را می‌گذرانیم. تهدید، تحریم، مانور نظامی و شاخ وشانه‌ کشیدن طرفین برای هم. در عین حال در آستانه سالگرد انقلاب قرار داریم. برای من که بنا به دلایل کاملا شخصی خیلی از ماهواره استفاده نمی‌کنم و منبع خبری من بیشتر اینترنت و چرخش در شبکه‌های اجتماعی است، بعضا دیدن و شنیدن اخبار ایران از شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی در زمان شام یا نهار یک توفیق جبری است (!).

از چند روز قبل برنامه‌ای با عنوان “صراط” برای پخش در روزهای آینده تبلیغ می‌شد. من هم تصادفا شب قبل بخشی از آن را دیدم. انصافا با تمام وجود می‌گویم: زهی بی‌شرمی!

بحث در مورد فساد اقتصادی و رانت‌خواری بود. چقدر عجیب که در دورانی که دهان سخنوران نقاد بسته شده است، همه تهمت‌ها و رانت‌خواری‌ها و فساد و تجمل‌گرایی و مال‌اندوزی بر دوش و گردن آنانی افکنده می‌شود که هیچ تریبونی برای بیان نظرات خود ندارند که هیچ، با اتهاماتی عظیم مواجهند. بسی بی‌شرمی! بسی نامردی! بسی بی‌وجدانی!

برای امثال من که شرایط سنی ایجاب کرده که حوادث دوران انقلاب را تا حدودی به یاد داشته باشیم، ارائه گزارش و تحیلیل‌هایی سراسر مسخره و دروغ آن اندک اعتمادی را که شاید داشتم به باد فنا داد! براساس مطالب این برنامه یک سوی قضیه کاملا پاک و منزه و مبرا از فساد و طرف دیگر نه منشاء فساد که عین فساد است!

بگذرد این روزگار و سیاهی برای زغال‌فروشان ماند!

پ.ن: از بعد غیر سیاسی به این مطلب نگاه کنیم!





داستان یک فیلترینگ احمقانه

16 03 2010

25 اسفند 1388

عصر روز شنبه 17 بهمن 1388 دستی از غیب درآمد و وبلاگ فکسنی حقیر را به تیغ تیز، زبان نفهم و منطق‌ناپذیر فیلترینگ آشنا نمود. یادم هست که ساعت 5صبح آن روز استخر رفته بودم، صبح سرکار بودم و عصر همان‌روز در یک هوای بسیار سرد و برفی به کوه رفته بودم و شب با چشمانی خسته پشت کامپیوتر نشستم و با وارد کردن آدرس وبلاگ دیدم که بله، فیلتر شده!

Filter

خواب از چشمم پرید، بسیار ناراحت شدم. در حد ترکیدن از خشم داشتم حرص می خوردم. نمیدانم چرا فیلتر شدم.

تا یک هفته منگ بودم. احساس می‌کردم که مطالب وبلاگم یا سیاسی در حد فحش به مسئولین بوده یا پورن محض! مگر چه داشت این وبلاگ؟ جز محلی برای درددل کردن؟ جز محلی برای ورود به دنیای وب؟ جز محلی برای آشنایی با دوستان ندیده؟ (والبته افتخار به این دوستی؟)

کاری نمی‌شد کرد. سبویی بود شکسته و آبی بود ریخته. نمی‌توانستم در همان محیط فیلتر شده ادامه دهم یا در وبلاگ جدید کارم را دوباره از سر بگیرم یا کلا همه چیز رو ببوسم و بگذارم به کنار.

این آخری برایم غیرممکن می‌نمود و می‌نماید. از سال 80 در عالم وبلاگ‌نویسی هستم.درمحیط های مختلف و با موضوعات مختلف. از عمر این وبلاگ فقط دوسال و نیم می‌گذرد. نوشته‌هایم تحفه‌ای نیست ولی سرتاپا برای خودم خاطره است. مگر وبلاگ‌نویسی غیر از این لذتی هم دارد؟!

در این بین دوستی به کمکم آمد و به من پیشنهاد داد تا با مسئولین فیلترینگ تماس بگیرم و چرایی کار را بپرسم. من این کار را نکردم و ایشان پس از تماس با من لطف کردند و ایمیلی به آن مسئولین زدند و از علت فیلتر شدن وبلاگم سوال کردند. سپس یوزر نیم و پسورد ایمیلی که با آن اقدام به تماس با مسئولین نموده بودند، در اختیار من قرار دادند. پس از دو روز مسئولین محترم لطف کردند و جواب دادند. متن جوابیه را در زیر مشاهده بفرمایید:

آدرس دامنه اينترنتي شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از:

» کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه وابسته به دادستانی کل کشور(قوه قضاییه)»  دارد.

در صورت تمایل به اعتراض، درخواست اعتراض خود را همراه با مشخصات کامل صاحب دامنه شامل: نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه و محل صدور،تاریخ  تولد ، نام پدر،کد ملی، آدرس دقيق پستي و شماره تلفن ثابت و همراه براي ما ايميل نماييد تا اعتراض شما به کارگروه فوق ارسال گردد.

1- موضوع ايميل: نام دامنه فيلترشده

2-امکان تماس مستقيم شما با کارگروه فوق مقدورنمي باشد و ما رابط شما مي باشيم.

3-فقط ايميل» filter@dci.ir «مسئول پاسخگويي به موارد فيلترينگ اينترنتي ميباشد.

3-به ايميلهاي حاوي اطلاعات ناقص، يا ارسال مشخصات اشتباه، ترتيب اثر داده نخواهد شد.

4-هرگونه تغيير در آدرس فيلتر شده يا راه اندازي دامنه جديد با محتواي قبلي، يا راه اندازي سرويس https، تخلف محسوب ميگردد.

5-پاسخ شما از طريق ايميل يا تلفنتان به شما اعلام ميگردد و به علت حجم بالاي کاري، بررسي مجدد و جواب اعتراض شما وقت گير بوده، لذا از ارسال ايميلهاي تکراري خودداري فرماييد.

6- متن ايميل شما بايد بصورت فارسي و يا در يك فايل word نگاشته و ارسال گردد.

7- جهت بررسي حتما بايد سايت شما قابل مشاهده و در دسترس باشد و در صورت down بودن وب سايتتان نوبت شما باطل گشته و اعتراض شما رسيدگي نميگردد.

با احترام

واحد فيلترينگ مخابرات

تلفن: 31 و88031530-21-0098

ايميل:

filter@dci.ir

واحد فیلترینگ مخابرات

 

 

حالتان به هم نخورد؟ وقاحت تا این حد؟ فیلترینگ یا رفع آن چه ربطی به دانستن مشخصات درحد آبا و اجداد صاحب وبلاگ دارد؟ یعنی من در حدی بودم که مورد خطاب و عنایت کارگروه تعیین فلان و فلان قرار بگیرم؟ یعنی من حق ندارم از علت فیلتر شدن وبلاگ خبردار شوم؟

ترجیح دادم از خیر این وبلاگ بگذرم، -علیرغم علاقه بسیار شدیدم به آن – و به یک خانه جدبد بروم. و بدینسان خانه جدیدم را بنا نهادم. ( همین جا لازم می‌دانم که یادآوری کنم که وقتی که وبلاگ‌نویس معروفی مانند بلاگ‌نوشت دچار این تیغ تیز شد، فهمیدم که من پشه‌ای ناتوانم. ایشان درپستی با عنوان به احترام آزادی بیان، بلاگ‌نوشت فیلتر باقی می‌ماند ترجیح دادند در همان محیط فیلتر شده باقی بمانند.)

به فاصله چند روز وبلاگ جدیدم را –که آن هم در وردپرس واقع شده و گرمی از میلیون‌ها خروار مطالب وردپرس را تشکیل می‌دهد- بنا نهادم.

همچنان دلبسته دل‌زده خواهم ماند. فید نظرات را با گوگل‌ریدر دنبال خواهم کرد. هر چه باشد جزئی از وجودم شده بود ولی دیگر احتمالا در اینجا نخواهم نوشت. یادآوری این نکته برای خودم مهم است که “دل‌زده” با 542 پست و 1562 دیدگاه بریا من یک خاطره شد.

در بسیار از شبکه‌های اجتماعی عضو هستم. در بسیاری از  آنها به جز “ به اشتراک‌ گذاشته شده های گوگل ریدر” و “ گوگل باز” با نام دل‌زده فعال بودم. هنوز هم همانطور است. در زیر لیستی از شبکه‌های اجتماعی به همراه آدرس عضویتم را می‌آورم:

توییترفرندفیدبالاتریندلشز –  به اشتراک‌ گذاشته شده‌های گوگل ربدریوتیوبپلارکvi.sualizeاستامبل آپنواکوپاگوگل یاز –  فیس‌بوک

 

در خانه جدید  منتظر نظرات و پیشنهاداتتان می‌مانم. دروبلاگ یا شبکه‌های اجتماعی به همراه من باشید. ممنونم.