هوش‌های چندگانه گاردنر

31 08 2016

چهارشنبه 10 شهریور 95

هوش-های-نه-گانه1

multiple-intelligences-test

حتما با نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر آشنایی دارید(برای نمونه ببینید+و+و+). من هم اخیرا در این مورد کتابی رو خوندم  (جالبه من نمی‌دونستم که خود این اقای گاردنر چشم چپ بوده و کوررنگ و دید درست و حسابی نداشته!).

Howard-Gardners-Multiple-Intelligences-parhizkar-31ey586st4578t5wmmkagw

تحقیقات وی و دیگر دانشمندان در این زمینه نشان می دهد، انسان بر خلاف باور سنتی (مثل ژان ژاک روسو) که انسان‌ها را مانند لوح سفیدی فرض می‌کند که هر چیزی را می ‌توان به شیوه‌ای به وی آموزش داد، تاکید می کنند، که برای انسان هوش‌های چندگانه با زمینه ژنتیک و محیطی وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر در این تئوری ابتدا به ۷ نوع هوش اشاره نمود که در سال های اخیر بر اثر مطالعاتی که انجام داده است دو نوع هوش دیگر هم به آن اضافه نموده است(مدل هشت گانه از همه بیشتر شناخته و مورد مطالعه بوده است).در مدل نه گانه هوش یک نوع هوش دیگر با عنوان هوش وجودی به این مدل اضافه گردیده است.. او معتقد است که ممکن است تعداد هوش ها بیشتر از این هم باشد.

نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر شامل موارد زیر است:
هوش کلامی: توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورها
هوش منطقی – ریاضی: توانایی انجام عملیات ریاضی
هوش فضایی: توانایی تفکر سه بعدی
هوش بدنی – جنبشی: توانایی دستکاری اشیا و تبحر جسمی
هوش موسیقیایی: حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ، ریتم و تن صدا
هوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل موثر با آنها
هوش درون فردی: توانایی فهم خود
هوش طبیعی: مشاهده الگوهای طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان
هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودی

به طور خلاصه اینکه همه ما از چندین نوع هوش مختلف بهره‌مندیم و در هرکس ممکنه یکی یا چند هوش مختلف بارزتر باشه. تست‌های مختلفی هم در این مورد طراحی شده. معلوم شد که من هوش ریاضی و بعد هوش درون فردی بالاتری دارم. از خودم متشکرم!!

 

Advertisements




همسایه‌ها

16 10 2014

پنجشنبه 24 مهر 1393

1f76ca19b2d84142b25ef0d17a642eb6

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

فوتبال تماشا می‌کنند،

تخمه می‌شکنند

و با گُل زدن هر تیمی جیغ می‌کشند.

تنها کابوسشان دفترچه‌های قسطِ آن‌هاست

و می‌توانند ساعت‌ها حرف بزنند

بدون این که به‌راستی حرفی زده باشند.

در صفِ بنزین چه‌گوارا می‌شوند،

وقتِ رد شدن از چهارراه‌ها

به پاس‌بان‌ها لب‌خندهای شش در چهار می‌زنند

از ترسِ جریمه شدن

و تنها اعتراضشان

به افزایش قیمتِ وایگراست!

برای ماشین‌های قسطی‌شان

تخم‌مرغ می‌شکنند،

به جادو جمبل معتقدند

و شب به شب خوابِ آنتالیا می‌بینند.

هر هفته هم‌سرانشان را به آرایش‌گاه می‌فرستند

با این امید که یک‌بار

جنیفر لوپز از آرایش‌گاه به خانه برگردد

و از سیاست همان‌قدر وحشت دارند

که از عقرب!

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم:

ساده به دنیا می‌آیند،

ساده سواری می‌دهند

و ساده می‌میرند…

 

 

یغما گلرویی.





12 واژه یونانی که باید آنها رابشناسید

25 09 2012

سه‌شنبه چهارم مهرماه 1391

بسیاری از اصطلاحاتی که در محاورات عمومی کاربرد دارد، ریشه در زبان یونانی دارد. برای من دانستن ریشه این اصطلاحات جالب بود. شاید برای شما هم جالب باشد. این متن ترجمه آزادی است از مطلبی تحت همین عنوان که از اینجا گرفته شده است.

greekwords

در کنار زبان لاتین، زبان یونانی احتمالا بیشترین تاثیر را در زبان‌های دیگر دنیا داشته است. خیلی از کلمات انگلیسی مستقیما از زبان یونانی گرفته شده‌اند و باید ریشه و معنی آنها را بدانیم.

1- Acme اوج، قله

بالاترین نقطه ساختمان. قله یا بالاترین  نقطه هرچیزی. مثال: رم در سال 117 ق.م با حکومت تروجان به اوج قدرت رسید.

“اوج طراحی و ساخت رآکتور غیرفعال که دارای امنیت کامل است، در افریقای جنوبی مشاهده شده است. مردم ‌آن منطقه با رآکتورهایی مواجهند که ده‌ها سال است به آن رآکتورهای با بستر سنگریزه می‌گویند. (اکونومیست)”

2- Acropolis قلعه، دژ

Acro به معنی لبه یا منتهی‌الیه و Polis به مفهوم شهر است. در نتیجه Acropolis به شهرهایی اشاره می کند که با هدف امنیتی ساخته شده‌اند. کلمه آکروپولیس معمولا به همراه نام آتن پایتخت یونان می‌آید. این کلمه همچنین می‌تواند به هر نوع دژ و قلعه‌ای اطلاق شود. مانند رم و بیت‌المقدس.

” مشعل بازی های المپیک پکن در میان تدابیر شدید امنیتی و تظاهرات گروه‌های مخالف  به قلعه باستانی آتن رسید. (نیویورک تایمز) “

3- Agora انجمن، محفل

آگورا محل داد و ستد عمومی بوده است که در اکثر شهرهای یونان قدیم وجود داشته است. امروز این اصطلاح برای بیان هر نوع مجمع یا گروه‌های آزاد استفاده می‌شود.

“صرف نظر از اندازه، جنبه مشخصه هر مجموعه‌ای، عمومی بودن آن است. فضایی باز که مانند یک گورستان به نظر می‌رسد و ممکن است محل داد وستد باشد. این امر مورد تردید باستان‌شناسان است. محلی برای تجمعات سیاسی همانند اگورا در یک شهر قدیمی یونان قدیم که هم محل داد و ستد بوده و هم قوه مقننه (اکونومیست)”

4-Anathema  مورد لعن و نفرین

این کلمه از نظر دستوری اسم است و به معنی لعنت یا تکفیر رسمی است. این واژه رامی‌توان در مورد کسی یا چیزی که مورد خشم قرار گرفته، به کار برد.معنای اصلی یونانی این واژه، “چیزی که به خدایان پیشنهاد شده” می‌باشد.

مثال: “بعضی از متفکران چنین استدلال می‌کنند که در ضمن همکاری در تهیه یک دائره‌المعارف آنلاین، کارهای اصلی هنر و دانش هردو منفور واقع می‌شود زیرا هردو اینها به دیدگاه و بیان تالیفی نیاز دارند.(یو اس ای تودی)”

5- Anemia کم‌خونی

آنمی یا کم‌خونی به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن گلبول‌های قرمز خون (هموگلوبین‌ها) از نظر کمی یا کیفی کارآمدی مطلوب خود را ندارند. اما در طول سالیان، این اصطلاح در سایر متون نیز وارد شده است و به هرنوع ناکارآمدی در هسته سیستم یا سازمان اطلاق می‌گردد.

“به نوشته دالاس مورنینگ نیوز، ریچارد فیشر فرماندار ایالت دالاس -تنها مخالف بحث نگهداشتن رشد دو درصدی سرمایه ایالت- به مردم گفت: دوره تحمل آنمی فرارسیده و اینکه در نیمه دوم امسال ما از رشد صفر خواهیم گذشت. هفته گذشته فیشر درخواست نرخ‌های بالاتری را داشت که پنجمین مخالفت مستقیم سیاست انقباضی او بود. (وال استریت ژورنال)”

6- Ethos عادات و رسوم

در ترجمه تحت‌اللفظی از زبان یونانی، Ethos به معنی مکانی است که به آن عادت شده است. این اصطلاح همچنین به معنی تمایل یا ویژگی شخصیتی یک فرد، یک فرهنگ یا یک حرکت نیز می‌باشد. مترادف ان اصطلاحات “طرز فکر” و  “اهمیت‌گذاری” است.

7- Dogma دگم, عقیده تعصب‌آمیز

دگم به باورها و مجموعه اصولی که به وسیله یک مذهب، ایدئولوژی یاهرسازمانی بنا نهاده شده است، اطلاق می‌شود. دگم آمرانه و غیرقابل اعتراض می‌باشد. بنابراین به جز مفاهیم مذهبی، این اصطلاح به نگرش منفی تمایل دارد. باید توجه داشت که جمع کلمه Dogma کلمات Dogmata یا Dogmas می‌باشد.

8- Eureka یافتم

این اصطلاح در هنگام شادی یک کشف بزرگ باصدای بلند برزبان آورده می‌شود و می‌توان آن را به “من آن را یافتم” ترجمه کرد.اصطلاح اوریکا به ریاضیدان معروف یونانی ارشمیدس نسبت داده می‌شود. هنگامی که وی استحمام می‌کرد، ناگهان متوجه شد که مقدار آب جابجا شده باید با حجم بخشی از بدن وی که در آب فرو رفته، برابر باشد (قانون ارشمیدس). او به قدری از این کشف خود هیجان‌زده شد که از خزینه حمام خود بیرون آمده ودرحالی که در طول خیابان سیراکوس می‌دوید، فریاد می‌زد: اوریکا، اوریکا!

9- Genesis ‍پیدایش

به معنی آغاز یا تولد است.مترادف های زیادی برای این کلمه وجود دارد، مانند آغاز، شروع، بهار،طلوع و مبدأ. این کلمه همچنین نام اولین کتاب از کتاب مقدس است.

10- Phobia نفرت، انزجار

بسیاری از مردم به غلط فکر می‌کنند که فوبیا نوعی ترس است. ولی درحقیقت معنی این کلمه فراتر از ترس است. فوبیا به معنی ترس نامعقول و اغراق‌آمیز از چیزی است. این ترس می‌تواند با فعالیت‌های مشخص، موقعیت‌ها، اشیاء یا افراد مرتبط باشد.

11- Plethora  افراط، ازدیاد

هرگاه شما بیش از حد نیاز یا تناسب کاری را انجام دهید، مرتکب افراط شده‌اید. افراط نمایانگر فراوانی بیش از حد یا ناخواسته است.

12- Kudos  تجلیل، ستایش

Kudos به معنی شهرت وافتخار بوده و نتیجه یم فعالیت یا موفقیت مهم می‌باشد.نکته جالب توجه اینکه در زبان یونانی و انگلیسی بین‌المللی بریتانیایی Kudos یک اسم مفرد است ولی در زبان انگلیسی آمریکایی این کلمه به صورت جمع استفاده می‌شود.





نمایش حقیقی یا حقیقت نمایشی؟

7 06 2012

پنجشنبه 18 خرداد 1391

از مدت‌ها قبل می‌خواستم در مورد رفتار اطرافیانمان بنویسم. رفتارهایی نه چندان مطلوب که در اطرافمان رخ می دهد. شاید در بعضی موارد-فقط بعضی موارد- خود نیز چنین باشم. امروز این نوشته را با عنوان “این یک نمایش نیست، یک حقیقت است!” دیدم که بسیار زیبا از باب “جانا سخن از زبان ما می گویی” حق مطلب را به جا آورده‌اند.

 

با خودم می‌گم حتما این ماجرا یک نمایش هست که در زمانی به‌پایان می‌رسد. جایی باید این قصه تمام بشود. با خودم می‌گویم شاید همه این اتفاق‌ها یک رویای تلخ باشد. با خودم می‌گویم هرچیزی که شروعی دارد پایانی هم دارد.* فکر می‌کنم همه چیز یک خواب است. فکر می‌کنم باید بیدار بشوم.

اما هربار که پلک می‌زنم بیشتر باور می‌کنم که این اتفاق‌ها نمایش نیست. هربار که بیدار می‌شوم، همه چیز همانجوری است که روزهای قبل بود. هیچ‌چیزی تغییر نکرده. و بدتر از همه این‌ها که من و شماها هر روز بیدار می‌شویم و در همین جریان، نمایش، حقیقت یا هرچیزی که هست حل می‌شویم.

صحنه اول

در جاده عباس‌آباد (شمال) هستم. با خانواده و دوستان برای سفر و استراحت رفته‌ایم. جاده شلوغ است و همه جا گله گله آدم نشسته است. بساط کباب و قلیان و چای به‌راه است. جای خلوتی پیدا می‌کنیم و می‌ایستیم. پایم را که از ماشین بیرون می‌گذارم انگار وسط زباله‌دانی پیاده شده‌ام. همه جا پر است از کیسه زباله و بطری پلاستیکی خالی و باقی‌مانده غذا. انگار که درختان از این زباله‌ها تغذیه می‌کنند. به یکی از دوستان می‌گویم اصلا درک نمی‌کنم آدم‌هایی رو که به این راحتی زباله می‌ریزند و طبیعت رو از بین می‌برند. دوستم که تو حال و هوای مهاجرت هست می‌گه از همین چیزهای اینجا خسته شدم. می‌گه وقتی جایی رو دوست نداشته باشی نه برای پاکیزگیش و نه برای هیچ‌چیز دیگه‌اش اهمیتی قائل نیستی. اینهایی که آشغال می‌ریزن برای جایی که زندگی می‌کنن ارزش قائل نیستند.

از هر ۵ ماشینی که در جاده عبور می‌کند از ۳ ماشین صدای فریاد که نه! عربده شنیده می‌شود. به ما که می‌رسند شروع می‌کنند به عربده کشی. به این فکر می‌کنم که این نوع رفتار به چه چیز دولت و سیاست و این بحث‌ها ربط دارد؟

صحنه دوم

– دیشب رفتی رو پشت بوم؟

: آره رفتم کولر رو چک کنم کلی آدم هم اومده بودن روی پشت‌بوم که لوگوی پپسی رو روی ماه ببینن. واقعا که چه مردم ساده‌ای هستیم ما.

– تو واقعا رفتی کولر رو چک کنی دیگه؟

: معلومه! نکنه فکر کردی منم باورم شده که لوگوی پپسی رو می‌خواستن روی ماه بندازن؟

– نه! اصلا همچین فکری نکردم. (لبخند)

صحنه سوم

ایمیل آمده اگر فوروارد نکنی سوسک می‌شی. ماجرا مربوط است به تبلیغ بنیاد کودک. بهترین روشی که می‌توانست یک تبلیغ را بین مردم ما پخش کند چه می‌توانست باشد؟ یاد اس‌ام‌اس‌ها و ایمیل‌هایی می‌افتم که همه‌شان می‌گفتند اگر این پیغام را برای ۱۰ نفر فوروارد کنی خبر خوبی می‌گیری. همه اتفاق‌ها را که کنار هم می‌گذارم می‌بینم آنجا که اعتقادهای ما در جامعه هدف قرار می‌گیرد خلع سلاح می‌شویم.

صحنه چهارم

به‌ نزدیکی خروجی یکی از اتوبان‌ها می‌رسم. ترافیک شده. ماشین‌های زیادی آنها که پشت هم صف کشیده‌اند تا منظم از اتوبان به خروجی بروند را رد می‌کنند و سعی می‌کنند خود را جلوتر از بقیه و به‌شکل زورگیری راه وارد خروجی کنند. دیگران که به‌صورت منظم می‌خواهند این مسیر را طی کنند جزو دست و پا چلفتی‌ها حساب می‌شوند احتمالا.

صحنه پنجم

در جمعی با چند نفر صحبت می‌کنم. همه بلافاصله شروع می‌کنند به اظهار نظر. مردم ما چنین و چنانند. فرهنگ ما چنین و چنان است. دولت ما چنین و چنان است. همه طوری صحبت می‌کنند که انگار خودشان بخشی از مردم و فرهنگ و دولت نیستند. آخر هر صحبت هم آن‌چه که می‌ماند کلی احساس بد و منفی است.

صحنه ششم

دوباره صبح می‌شود. همه می‌خواهند فرار کنند. همه به این باور رسیده‌اند که اینجا جای زندگی نیست. پس مهم نیست که سرونوشت این مملکت و آدم‌های درون آن چه می‌شود. همین که من از اینجا فرار کنم کفایت می‌کند. دیگران به من ربطی ندارد.

صحنه هفتم

هوای کلاردشت خنک است. نشسته‌ام در ایوان یک خانه ویلایی. روبرویم یک رود است که آب زیادی دارد و اطرافش هم پر است از درخت. یک موسیقی ملایم با صدای بسیار کم گوش می‌کنم به‌طوری که صدای موسیقی صدای رود و پیچیدن باد لای درختان را محو نکند. برای بار چندم دارم کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو را می‌خوانم. کوئیلو هیچ‌وقت جزو نویسنده‌های درجه‌ یک از بابت محبوبیت برای من نبوده. اما این یک کتابش را لازم دارم هرچند وقت یک‌بار بخوانم که یادم بیاید برای چه دارم زندگی می‌کنم.

سانتیاگو – همان شخصیت اصلی داستان – به‌دنبال افسانه شخصی خود می‌رود. به‌دنبال گنجی که رویای آن را داشته. از کشورش دور می‌افتد و دست آخر گنج را در سرزمین خودش پیدا می‌کند.

صحنه هشتم

گاهی به همه اعتقادات خودم شک می‌کنم. وقتی دوستان و آشنایان را می‌بینم که سرشان به کار خودشان است فکر می‌کنم شاید من اشتباه می‌کنم.

صحنه نهم

از تصویر کردن صحنه‌ها دست می‌کشم. به‌این فکر می‌کنم که من اعتقاد دارم می‌تونم کمی برای این جامعه تاثیر‌گذار باشم. حداقل برای خانواده و دوستان خودم می‌توانم مفید باشم و امیدوارم که این تاثیر گسترش پیدا کند. پس با همین اعتقاد بهتر است زندگی کنم. دلم را خوش می‌کنم شاید کسی این‌ها را شنید و کمی فکر کرد. شاید کسی به این ماجرا از این زاویه نگاه کرد که نقش من در این نمایش یا حقیقت چیست؟

* جمله از فیلم ماتریکس

منبع مطلب





اصل قورباغه

15 10 2008

GrayTreeFrogOnBranch

اگر یک قورباغه تیزهوش و شاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می‌کند ؟

بیرون می‌پرد ! در واقع قورباغه فورا به این نتیجه می‌رسد که لذتی در کار نیست و باید برود !

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیل‌هایش را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و بتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می‌کند ؟

استراحت می‌کند … چند دقیقه بعد به خودش می‌گوید : ظاهرا آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است .

نتیجه اخلاقی داستان !

زندگی به تدریج اتفاق می‌افتد . ماهم می‌توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است . همه ما باید نسبت به جریانات زندگی‌مان آگاه و بیدار باشیم .

سوال ؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید ؟

البته که می‌شوید ! سراسیمه به بیمارستان تلفن می‌زنید : الو ، اورژانس ، کمک ، کمک ، من چاق شده‌ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد ، یک کیلو این ماه ، یک کیلو ماه آینده و …. آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می‌دهید ؟ نه ! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید .

برای کسانی که ورشکسته می‌شوند ، اضافه وزن می‌آورند یا طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی‌افتد یک ذره امروز ، یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم : چرا این اتفاق افتاد ؟

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد . هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود ، مثل قطره های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید . اصل قورباغه‌ای به ما هشدار می‌دهد که مراقب تمایلات خود باشید !

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می‌روم ؟ آیا من سالمتر ، مناسبتر ، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم ؟ واگر پاسخ منفی است بی‌درنگ باید در کارهای خود تجدید‌نظر کنیم.

خلاصه کلام

شاید این نکته رعب‌انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بیفتید.

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن

نوشته آندره متیوس

(لبته برای من ای‌میل شده بود)

Technorati Tags: ,




آزمونهای یافتن واقعیت

2 07 2008

مارسیا فرریاس داستان مردی را به یاد می‌آورد که به سقراط نزدیک شد و گفت:

از انجا که بسیار با شما دوست هستم، لازم است چیزی را بگویم!

سقراط گفت:

– صبرکن! آیا سه آزمون را گذرانده‌ای؟ نخستین آزمون را انجام داده‌ای؟ آیا می‌دانی که آنچه که به من می‌گویی واقعیت دارد؟

– خوب… مطمئن نیستم، اما شنیده‌ام که می‌گویند…

حکیم گفت:

– پس آیا آزمون دوم را انجام داده‌ای؟ آزمون خوبی را. آیا گفته تو برای من خوبست؟

-نه…… کاملا برعکس….

– اگر ازمون حقیقت و خوبی راانجام نداده‌ای، پس حتما آزمون فایده را انجام داده‌ای. انچه می‌خواهی برایم بگویی، مفید است؟

مرد گفت: مفید؟ خوب، مفید نیست.

فیلسوف با لبخند نتیجه گرفت:

اگر موضوع نه حقیقت دارد، نه خوب است و نه مفید، بهتر است خود را نگرانش نکنی.

پائولو کوئلیو – مکتوب دوم

Technorati Tags:

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





بطری

21 06 2008

یک روز صبح، همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می‌زدیم، که چیزی را دیدیم که در افق می‌درخشید، هرچند قصدداشتیم به یک دربرویم، مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست. تقریبا یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم‌تر می‌شد، راه می‌رفتیم، و تنها هنگامی که به آن رسیدیم، فهمیدیم چیست. یک بطری آبجو بود، خالی. شاید از چند سال پیش در آنجا افتاده بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود. از آن‌جا که صحرا بسیار گرم‌تر از یک ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم. به هنگام بازگشت کردم: چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود بازمانده‌ایم؟

اما باز فکر کردم: اگر به سمت آن بطری نمی‌رفتیم، چه‌طور می‌فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟

پائولو کوئلیو – مکتوب دوم

bottle

Technorati Tags: ,

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed