دوشنبه، 10 بهمن 1390
روزهای عجیبی را میگذرانیم. تهدید، تحریم، مانور نظامی و شاخ وشانه کشیدن طرفین برای هم. در عین حال در آستانه سالگرد انقلاب قرار داریم. برای من که بنا به دلایل کاملا شخصی خیلی از ماهواره استفاده نمیکنم و منبع خبری من بیشتر اینترنت و چرخش در شبکههای اجتماعی است، بعضا دیدن و شنیدن اخبار ایران از شبکههای تلویزیونی و رادیویی در زمان شام یا نهار یک توفیق جبری است (!).
از چند روز قبل برنامهای با عنوان “صراط” برای پخش در روزهای آینده تبلیغ میشد. من هم تصادفا شب قبل بخشی از آن را دیدم. انصافا با تمام وجود میگویم: زهی بیشرمی!
بحث در مورد فساد اقتصادی و رانتخواری بود. چقدر عجیب که در دورانی که دهان سخنوران نقاد بسته شده است، همه تهمتها و رانتخواریها و فساد و تجملگرایی و مالاندوزی بر دوش و گردن آنانی افکنده میشود که هیچ تریبونی برای بیان نظرات خود ندارند که هیچ، با اتهاماتی عظیم مواجهند. بسی بیشرمی! بسی نامردی! بسی بیوجدانی!
برای امثال من که شرایط سنی ایجاب کرده که حوادث دوران انقلاب را تا حدودی به یاد داشته باشیم، ارائه گزارش و تحیلیلهایی سراسر مسخره و دروغ آن اندک اعتمادی را که شاید داشتم به باد فنا داد! براساس مطالب این برنامه یک سوی قضیه کاملا پاک و منزه و مبرا از فساد و طرف دیگر نه منشاء فساد که عین فساد است!
بگذرد این روزگار و سیاهی برای زغالفروشان ماند!
پ.ن: از بعد غیر سیاسی به این مطلب نگاه کنیم!
سلام بر هم نسلی عزیزم دلزده ی گرامی
حرفاتون به دل نشست و به قول خودتان : بگذرد این روزگار و سیاهی برای زغالفروشان ماند!
زغال فروش هم نشدیم
از اونجایی که دوست ندارم شما و هیچ انسانی را در دانشگاه اوین! ببینم ساده نگاهش کردم امیدوارم این نگاه مورد قبول افتد
مرسی عمو. شما طبق معمول لطف دارید.
مدتهاست که چیزی نمی بینم شاید کمتر عصبی بشم، اما خب خواه نا خواه هممون میبینیم که چه می شود و چه می گویند…
راحت ترید. ولی ناگزیره!