پنجشنبه 29 دیماه 1390
معمولا خیلی دوست ندارم از مرگ بگویم، حتی اگر زیاد به آن بیندیشم.سعی نکردهام حتی دوستان حقیقی را با سخن از مرگ بیازارم. هرچند واقعیتی است ناگزیر. دیشب که خبر مرگ عزیزی به من رسید، یاد این سخنرانی استیو جابز افتادم که ظاهرا در سال 2005 ایراد شده، در دانشگاه استنفورد. زیباست و واقعبینانه.
هیچ کس نمیخواهد بمیرد. حتی افرادی که میخواهند به بهشت بروند حاضر نیستند به خاطر آن بمیرند. و همچنین مرگ مقصدی است که همهی ما در آن شریک هستیم. هیچکس تا به امروز از آن فرار نکرده است. و باید هم چنین باشد. چرا که مرگ بهترین ابتکار زندگی است. او مامور تغییر آن است. او افراد قدیمی را از صحنه پاک می کند تا راهی برای افراد جدید باز شود. در حال حاضر فرد جدید شما هستید٬ البته نه خیلی دور از زمان حال٬ شما به آن فرد قدیمی تبدیل شده و میبایست که از صحنه پاک شوید. متاسفم که انقدر دراماتیک صحبت کردم. اما این یک واقعیت است.
زمان شما محدود است٬ پس سعی نکنید زندگی فرد دیگری را انجام دهید. به دام عقاید متعصبانه نیافتید – چرا که زندگی کردن با نتایج عقاید دیگران است. نگذارید صدای ناهنجار نظرات دیگران صدای شما را از بین ببرد. و مهم تر از هر چیز دیگری٬ شجاعت آن را داشته باشید که دنبال آن چیزی که قلب و بینش تان می گوید بروید. آنها یک جورایی همیشه میدانند که شما به دنبال چه چیزی هستید. همهی چیزهای دیگر در درجه دوم قرار دارند.

تسلیت میگم دلزده جان
مرسی. ممنونم
تسلیت میگم
مرسی.لطف دارید