پنجشنبه، 31 شهریور1390
برای خاک پای مردم ایران زمین، استاد محمدرضا شجریان به بهانه
اول مهر، سالروز تولد استاد.
آن جا که کلام از ادای معنا باز میماند، موسیقی آغاز میشود.
آغاز داستان استاد به روایت خودشان:
“ مرحوم پیرنیا عینکش را زده بود و مشغول کار هم بود. ما آمدیم داخل، ایستادیم آنجا تا اجازه بدهد وارد شویم. بعد از نیمدقیقهای گفت: ها، حسین چیه، چیکارداری؟ – به آقای محبی میگفت حسین- گفت: آقا! نواری هست میخواهیم شما بشنوید. گفت خیلی خوب، بیا بگذار داخل دستگاه. بازمشغول کار شد. من هم همانطور جلوی در ایستاده بودم. حسین نوار را گذاشت توی دستگاه و [پیرنیا] گفت: خب روشنش کن. روشنش کرد و آواز که شروع شد، پیرنیا همانطور که مشغول نوشتن بود، یک دفعه ایستاد، گوش کرد و قلمش را گذاشت و پیرنیا گفت: میخوام! آره میخوام! گفت برود یک مثنوی پیچ برای من اجرا کند.
فردای آن روز بنا به درخواست پیرنیا رفتم در اتاقش نشستم و روانشاد ورزنده آمد. وارد اتاق شد و ساکش را گذاشت زمین و سلام کرد; هنرمندها خیلی ادب میکردند نسبت به پیرنیا وخیلی به او احترام میگذاشتند، پیرنیا به رضا گفت: برو با این آقا یه چیزی تو استودیو بزن. ما هم رفتیم، آقای ورزنده گفت: چی میخونی؟ گفتم هر چی بزنی! گفت: خب یه چیزی بگو!، افشاری خوبه؟ گفتم: افشاری. افشاری زد و من هم شروع کردم به خواندن، پیرنیا خوشش آمد از این که یک جوان شهرستانی خیلی راحت آمد و خواند، آخرش هم که تمام شد و ضبط را تمام کردیم، گفت: من میخواهم این رو پخشش بکنم. یه بار دیگه میشه فرودش رو تکرار کنی؟ یک بار دیگر دیگر تکرار کردیم و گفت این برگ سبز 216 است و من این تاریخ پخشش میکنم.”
واینچنین بود که استاد وارد عرصه بیبدیل موسیقی سنتی گردیدند. در مورد شخصیت والا و تاثیر شگرف ایشان برموسیقی ایرانی در عصر بیهویتیها کلام قاصر است. در پستهای قبلی نیز به مناسبتهای مختلف اشاراتی به ایشان داشتهام، ازجمله:
اول مهر، روز تولد استاد شجریان
تواضع فوقالعاده و منش انسانی ایشان مثالزدنی است. خودشان میگویند:
من میکوشم قبل از این که یک هنرمند باشم، یک انسان باشم و شرط انسان بودن من در این است که دروغ نگویم، تظاهر نکنم و نفریبم. مهمتر این که اصول انسانی و اخلاقی را رعایت کنم. بسیار اتفاق میافتد که احساس میکنم حسن نظر مردم در مورد من به اغراق میرسد. مردم مرا بیش از آنچه هستم پذیرفتهاند. این را میدانم و ایمان دارم که اعتقاد آنها را از خود سلب نخواهم کرد. من در جهت خواستهای مردم حرکت میکنم تا دلبستگیهای انها را نگه دارم. کنسرتهایی که طی یکی دوسال اخیر داشتهام این حس اغراقآمیز مردم را به من القا کرده است. اشتیاق آنها برای شنیدن صدای من در حد غیرقابل تصوری بود، به همین دلیل کلمهی اغراق را به کار میگیرم.(روزنامه اطلاعات 8فروردین 1357-ص 9)
برای ایشان طول عمر بیشتر و سرایش ترانههای ناخوانده خواهانم!
این هم بخشی از شعر اسماعیل خوئی خطاب به استاد:
صدای تو را دوست دارم
صدای تو از [آن] و
از جاودان میسراید.
صدای تو از لالهزاران
که برباد….
صدای تو از نوبهاران
که در یاد….
میآید
صدای تورا
رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم.
صدای تو
از آن سوی شور، از پشت بیداد
میآید…
و همین شعر با صدای همایون و مژگان شجریان در ویدئوی زیر:
مطاب اشاره شده از زبان استاد در این پست وعنوان پست برگرفته از کتاب ناب “خسرو خوبان” (معرفی کتاب)