تفاوت های پسر و دختر در یک گفتگوی خودمانی!

تذکر: این پست علاوه بر واقعی بودن،جنبه آموزشی – پرسشی دارد.

گفتگوی پسری 12ساله با مادرش:مامان امروز که از کلاس زبان داشتم می‌آمدم، بچه کوچکی در کنار جوی آب داشت جیش می‌کرد. می‌دونی چی بود مامان؟ مامان بچه خیلی راحت شلوارش بچه‌اش رو درآورده بود و بچه داشت کارشو می‌کرد.

مادر: پسرم بچه دختر بود یا پسر؟

پسر: من از کجا بدونم؟! آخه اون خیلی کوچک بود!

در ادامه مادر متوجه می‌شود که واقعا فرزندش از تفاوت پسر و دختر آگاهی ندارد و مجبور می‌شود علاوه بر توضیح تفاوت فیزیکی دختر و پسر، به نحوه تولد بچه نیز – البته با رعایت حدود فهم و درک بچه ولی به صورت واقعی- اشاره‌ای داشته باشد.

دوجمله بعدی که کودک بر زبان می‌آورد، طنزی تلخ با خود همراه دارد:

جمله اول: مامان خوب شد گفتی‌ها و گرنه اگر تو برای من خواهر می‌آوردی، فکر می‌کردم ناقص‌الخلقه است!

جمله دوم: مامان حالا اگر باباها بچه بیارن بچه‌شون میشه ماکارونی؟!!!

Technorati Tags:

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

تبلیغات دیواری!

این تبلیغات تاثیرگذار ما هم داستانی دارد برای خودش! خیلی در این مورد گفته و نوشته شده است و البته تاثیرگذار بوده ولی از نوع معکوس آن! این تصویر زیبا، گویا و تاثیرگذار متعلق به دیوار مدرسه‌ ابتدایی دخترانه است. چهره زن در تصویر بیشتر به خاتون‌های دربار شاهان قاجار می‌ماند تا تصویر خانم معلم مهربان درس شیرین ریاضی در سال2008! سال نوآوری و شکوفایی بر همگان مبارک!

خانم معلم بیچاره

پ.ن1- این‌هم نمونه‌ای دیگر(منبع:اینترنت- بایگانی شخصی):

30016

پ.ن2- اینهم نمونه‌ای خارجی که مصرف به اندازه نیاز – و مشخصا آب- را توصیه می‌کند:

denverwater01

پ.ن3- امشب کامپیوترم را فرمت می‌کنم. اینقدر حجم برنامه‌ها بالا رفته که نگو!

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

به بهانه ولادت علی(ع)- اعتکاف

امشب شب ولادت این بزرگ‌مرد تاریخ است. مردی که حیاتش و روش زندگیش تاثیر بی‌بدیلی بر مسیر تاریخ داشته است. سخن گفتن از این امام، از عهده امثال من خارج است. بهانه‌ای شده برای تبریک به دوستان.

و اما در همین ایام مراسم اعتکاف نیز در مساجد برگزار می‌شود. برای خود من – بدون آنکه منکر اصل قضیه باشم- این قضیه امری حل ناشده است. آیا نمی‌توان کار را تعطیل نکرد و عبادت نمود؟ آیا برای اعتکاف حتما باید……

ضمنا دوروز دیگر سال‌روز شهادت حضرت زینب است- جمعه. دوآتشه‌های به ظاهر مذهبی این جشن بزرگ ولادت علی را ول کرده‌اند و از همین الان چسبیده‌اند به شهادت زینب! آنهم در قالب دیوانگان! دیوانه‌اند اینها! توهین مطلق است به بزرگان ما! در بهشت زینب دیوانگان را جایی نیست!

Zeinab

Technorati Tags:

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

ناله سرکنیم!

وقتی نمی‌توانی وارد داشبوردت شوی، مثل این است که کلید خانه‌ات را از تو گرفته‌اند و تو نمی‌توانی وارد خانه خودت شوی. البته وب3 در اینجا نحوه وارد شدن را توضیح داده‌اند(با عرض تشکر)، ولی بازهم مثل اینکه از دیوار همسایه وارد خانه خودت می‌شوی!

ناله سر کنید!!!!

308habk

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

نغمه‌ی آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه‌ی این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد

عهد و وفا بی‌ثمر شد

ناله‌ی عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن، دین بهانه شد

دیده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پرده‌ی دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینه‌ی من پرشرر شد

کز غم تو سینه‌ی من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد.

Technorati Tags:

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

آزمونهای یافتن واقعیت

مارسیا فرریاس داستان مردی را به یاد می‌آورد که به سقراط نزدیک شد و گفت:

از انجا که بسیار با شما دوست هستم، لازم است چیزی را بگویم!

سقراط گفت:

- صبرکن! آیا سه آزمون را گذرانده‌ای؟ نخستین آزمون را انجام داده‌ای؟ آیا می‌دانی که آنچه که به من می‌گویی واقعیت دارد؟

- خوب… مطمئن نیستم، اما شنیده‌ام که می‌گویند…

حکیم گفت:

- پس آیا آزمون دوم را انجام داده‌ای؟ آزمون خوبی را. آیا گفته تو برای من خوبست؟

-نه…… کاملا برعکس….

- اگر ازمون حقیقت و خوبی راانجام نداده‌ای، پس حتما آزمون فایده را انجام داده‌ای. انچه می‌خواهی برایم بگویی، مفید است؟

مرد گفت: مفید؟ خوب، مفید نیست.

فیلسوف با لبخند نتیجه گرفت:

- اگر موضوع نه حقیقت دارد، نه خوب است و نه مفید، بهتر است خود را نگرانش نکنی.

پائولو کوئلیو – مکتوب دوم

Technorati Tags:

ارسال به:

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed