درپاسخ به محمد کشوری عزیز در اجابت بازی “آرزوهای دست نیافتنی” سر در جیب تفکر فرو برده و پس از زدودن ابرهای تفکر با سر انگشتان خویشتن خویش بسان کارتونهای پخش شده و در حال پخش، ارشمیدسوار (انشاالله) با لُنگ بر سر کوی و برزن در آمده و فریاد زدیم که: اُریکا، اُریکا. پرسندگان پرسیدند: این اُریکا یعنی چه؟ گفتیم: یعنی یافتم، یافتم. گفتند چه را؟ گفتیم: آن آرزوهای دست نایافته را. گفتند بگو. گفتیم: چنین باشد بعض آنان:
یک- کاش میتوانستم پر در بیاورم و دگمه پلی بک زندگیم را زده و از اوان کودکی، خویشتن خویش را در سیر زندگی و گذران عمر میدیدم. همه خوشیها و ناخوشیها همه و همه خوبند بی استثنا.
دو- کاش میتوانستم پدر و مادر خودم را در این دنیا بار دیگر میدیدم و به مدد آنها و با گرمای نفسشان بار دیگر همه خانواده در یک جا جمع میشدیم. کاش…
سه- کاش در زندگی فید بکی داشتم که گذشتههای اصلاح ناپذیرم را -که در حال حاضر دیگر به صورت ابدی بایگانی شدهاند- اصلاح میکردم.
چهار- تا پایان عمرم درس میخواندم، در تمامی رشتهها و در حد اعلای تحصیلات دانشگاهی.
پنج- کاش دیگر آرزوی محالی نداشتم!
سپاسگزار از محمد عزیز. همه دوستان دعوت ناشدهام را به این بازی دعوت میکنم. راستش نمیدانم چه کسانی قبلا دعوت شدهاند و چه کسانی دعوت نشدهاند.
22:55-1387/01/24

راستش دلزده عزیز من چند روزیه کانکشنم بد جور به هم ریخته میخواستم حضوری بیام دعوتت کنم ولی گویا شما از ما تیز تری و خودت بازی کردی . آرزوی اولت فکر کنم همگانی باشه چون آرزوی منم هست واسه درسم فکر میکنم برای هیچ کاری هیچ موقع دیر نیست البته به عنوان دوست . البته شرایط هم تو همه چیز دخل داره ها …
اون مورد چهارمیه آرزوی منم هست
این چهارمیشو خوب اومدی، ایول!!