اول مهر ، روز تولد استاد شجريان

کاملایادم بودکه دیروزاول مهروسالگردتولداستادمسلم وبی رقیب آواز»شجریان»بود.واقعا نمی دانستم چه بنویسم درمورداین استادکه دامن والای هنرمندیش بانوشته من آلوده نشود.امروزصبح این مطلب زیبا راازسایت یک پزشک یافتم.ممنونم ازیک پزشک که همواره بی نظیراست.اما مطلب:

ای خنياگر «همايون مثنوی»های دلتنگي که «نو»ی شورانگيز آوازت «آرام جان» «خلوت گزيدگان» است. ای نغمهگر «بيداد»های روزگار که «چشمه نوش» ساز صدايت «آهنگ وفا»ی بيدلان است، ای «دستان» شيرين لهجه که از «دولت عشق» تحريرهای دل نشينت «راز دل» به «آستان جانان» ميبرد و «در خيال» «چهره به چهره» حقيقت مينشاند. ای ترنم دلربای باران در «شب ،سکوت و کوير» که شاه بيت غزلهايت «جان عشاق» را به «ياد ايام» دلنوازی دوست زنده مي کند. در «شب وصل» که شور و «ماهور»ت «سر عشق» باز می‌گوید ، از سوی «دل مجنون» «دود عود» برميخيزد و هر سر اندازی که در پي گشودن «معمای هستی» است، «رسوای دل» مي کند. ای مطرب ساز عاشقان، اين روزها که «دل شدگان» «زير گنبد مینا» در انتظار «پيام نسيم» مهرورزی‌اند، و «جان جان» دلدادگان، چشم به راه «سرو چمان» بهار بهروزی است، مگو که «زمستان است» ، نغمهای سر کن از «انتظار دل» تا با رشته «پيوند مهر» به «سپيده» آرزوها چشم بگشايم و همنوا با حنجره آتشين تو محبوب را بخوانيم که «بی تو به سر نمی‌شود» و باقي را «عشق داند»`

پ.ن: در همین رابطه ببینید: به پیشواز کنسرت استاد شجریان

غایت تنبلی

باآن آشفته حالی ی عجیبی که داشتم جزآن چه می توانستم بکنم که بگذارم» آشفته گی» هراسبی که داردبتازد،تاهرکجادلش می خواهدبرود،به کلی داغانم کند وازپابیندازدتاشایداحتمالا بتوانم روی ویرانه های خودم دوباره ازخودم چیزی بسازم،دوباره خودم را»بناکنم»…این تجربه ئی بودکه ازگذشته داشتم:پیش ازآن بارهااتفاق افتاده بود که جسم وروحم کسل وتنبل شود.دراین جورمواقع من همیشه با یک وسیله خاص خودم راشفا می دادم.به این وسیله که خودم رابه تنبلی وامی دادم وتنبلی رابه غایت می رساندم!

 

هربرت لوپوریه